تبليغاتX
اطاق هم اندیشی پیرامون نهضت حق طلبی نسل

اطاق هم اندیشی پیرامون نهضت حق طلبی نسل

انعکاس نظرات(1)

فهرست مندرجات

 

1- بحث و تبادل نظر آقای محمد و آقای سهیل مشیرالسادات

 

2- نامه آقای مصطفی رحیمی در قبل از پیروزی انقلاب به امام خمینی به نقل از سکولار

3- دیگر نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:30  توسط نویسندگان  | 

بحث و تبادل نظر آقای محمد و آقای سهیل مشیرالسادات

 

نويسنده: سهیل @ آگاست @ روز سپید

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 18:53

با تشکر از نظر آقای "محمد"

دوست عزیز مگر تعریف لغوی «روحانی» این نیست که ایشان با خدایی در ارتباط منطقی / روحی / فقهی ... (هرچه!) هستند و ادعا میکنند اگر کسی سئوال مذهبی دارد، من که یک عمر مذهب خوانده ام می توانم کمکش کنم. بسیار خود! بنده هم می گویم که روحانی باید به درد دین مردم برسد اما وقتی مملکت های امروز جهان با سکولاریسم اداره می شوند، آخوند و خاخام و اسقف و ... اداره مسجد و کلیسا و ... را برعهده میگیرند و نه بیشتر از این. حال شاید شما بهایی باشید یا از دیگر مرامهای اسلامی. با تقدیم احترام اینکه شما هم در مرام خود آخوند هایی دارید که لباس شان مثل آخوند شیعه نیست اما کارشان یکی است.

غرض از این حرفها اینکه پدرجان و برادرجان! آخوند و مکلا تا توانستند به این مملکت صدمه زدند آنهم تا به حال سه دهه. بس است دیگر! با احترام بروند پی کارشان اجازه بدهند یک حکومت سکولار و البته دموکراتیک حاکم شود و اینان هم در مساجد هرچه دلشان خواست بگویند و بنویسند و ترویج کنند، در دموکراسی کسی حق ندارد به آنها چیزی بگوید. اما لطف کنند حکومت نکنند که اینکار را به حکم توجه به اخلاقیات مذهبشان بلد نیستند. سیاست با مذهب جور در نمی آید چند دهه دیگر صدمه بخوریم تا به این گفته باور پیدا کنیم؟ مشکل اصلاح طلبان این بود که بقول بهرام مشیری مسابقه تقدس با آخوند دادند. معلوم است که می بازد هر آنکه مسابقه مذهب با آخوند بدهد. روز اول باید میگفتند دین از سیاست جداست که نکردند و شکست خوردند.
با احترام

وب سايت

 

نويسنده: سهیل @ آگاست @ روز سپید

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 19:5

درود مجدد؛

همین قم یا مشهد را بدهید به پاپ اعظم خامنه ای یا منتظری یا هر آیت الّله پنج ستاره و اعظم دیگری که می شناسید برود در محدوده آن استانها حکومت دیکتاتوری دینی دوازده امامی ناب حسینی برقرار کند. ایران را جمهوری فدرال اعلام کنید که ظلم و ستم تاریخی به کرد و آذری و عرب را هم بکاهید. بنده فارس هستم و اینرا میگویم که جمهوری فدرال قابلیت اینرا دارد در هر استان به فرهنگ بومی آن استات اهمیت حداکثر بدهد. یک پارلمان ملی دموکرات هم در مرکز تقسیم قدرت انجام بدهد و کارهای مرکزی را بر عهده بگیرد. والسلام حاکمیت مان می شود متعارف با مابقی 170 کشور جهان. چرا ما باید نوعی از حکومت عجیب و غریبی را هی کش بدهیم که معلوم نشد آخر سر جمهوری است یا اسلامی. آقا جان این دو با هم جور نیستند.
با احترام

وب سايت

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 2:36

میبخشید که ابتدا در جای دیگر نظر دادم.

با تشکر از نظر آقای "محمد" در دو پست قبل از این.

دوست عزیز مگر تعریف لغوی «روحانی» این نیست که ایشان با خدایی در ارتباط منطقی / روحی / فقهی ... (هرچه!) هستند و ادعا میکنند اگر کسی سئوال مذهبی دارد، من که یک عمر مذهب خوانده ام می توانم کمکش کنم. بسیار خوب! بنده هم می گویم که روحانی باید به درد دین مردم برسد اما وقتی مملکت های امروز جهان با سکولاریسم اداره می شوند، آخوند و خاخام و اسقف و ... اداره مسجد و کلیسا و ... را برعهده میگیرند و نه بیشتر از این. حال شاید شما بهایی باشید یا از دیگر مرامهای اسلامی. با تقدیم احترام اینکه شما هم در مرام خود آخوند هایی دارید که لباس شان مثل آخوند شیعه نیست اما کارشان یکی است.
غرض از این حرفها اینکه پدرجان و برادرجان! آخوند و مکلا تا توانستند به این مملکت صدمه زدند آنهم تا به حال سه دهه. بس است دیگر! با احترام بروند پی کارشان اجازه بدهند یک حکومت سکولار و البته دموکراتیک حاکم شود و اینان هم در مساجد هرچه دلشان خواست بگویند و بنویسند و ترویج کنند، در دموکراسی کسی حق ندارد به آنها چیزی بگوید. اما لطف کنند حکومت نکنند که اینکار را به حکم توجه به اخلاقیات مذهبشان بلد نیستند. سیاست با مذهب جور در نمی آید چند دهه دیگر صدمه بخوریم تا به این گفته باور پیدا کنیم؟ مشکل اصلاح طلبان این بود که بقول بهرام مشیری مسابقه تقدس با آخوند دادند. معلوم است که می بازد هر آنکه مسابقه مذهب با آخوند بدهد. روز اول باید میگفتند دین از سیاست جداست که نکردند و شکست خوردند.
سئوال مهم: نهضت حق طلبی میخواهد در چهارچوب همین رژیم و همین مرام که دین و سیاست یکی است حرکت کند؟ یا اینکه سکولاریسم را قبول دارد...

با احترام

وب سايت

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 2:39

درود مجدد؛

همین قم یا مشهد را بدهید به پاپ اعظم خامنه ای یا منتظری یا هر آیت الّله پنج ستاره و اعظم دیگری که می شناسید برود در محدوده آن استانها حکومت دیکتاتوری دینی دوازده امامی ناب حسینی برقرار کند. ایران را جمهوری فدرال اعلام کنید که ظلم و ستم تاریخی به کرد و آذری و عرب را هم بکاهید. بنده فارس هستم و اینرا میگویم که جمهوری فدرال قابلیت اینرا دارد در هر استان به فرهنگ بومی آن استات اهمیت حداکثر بدهد. یک پارلمان ملی دموکرات هم در مرکز تقسیم قدرت انجام بدهد و کارهای مرکزی را بر عهده بگیرد. والسلام حاکمیت مان می شود متعارف با مابقی 170 کشور جهان. چرا ما باید نوعی از حکومت عجیب و غریبی را هی کش بدهیم که معلوم نشد آخر سر جمهوری است یا اسلامی. آقا جان این دو با هم جور نیستند.
خودتان حساب بفرمایید در حال حاضر چند صد حزب و مرام مشابه شما هستند که مردم از آنها زیاد طرفداری نمی کنند. دلیلش باید واضح باشد: همه تان میخواهید این اسلام را که به درد همان عرب هزار و اندی سال پیش میخورد در دنیای مدرن وارد زندگی مردم کنید...

با احترام

وب سايت

 

نويسنده: محمد

جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 10:44

سخنی با دوست عزیز آقای سهیل مشیر السادات

سلام بر شما

من فکر می کنم شما در مورد من اشتباه فکر کرده اید . شما اگر نظرات بنده را در این وبلاگ بخوانید از اولین نظرتا آخرین آن متوجه می شوید که بنده یکی از مخالفان سرسخت روحانیت هستم . اینکه من اشکال شما را گوشزد کردم برای این بود که متاسفانه خیلی ها و از جمله شما بر این باورید که روحانیت همان دین است در صورتی که چنین نیست . روحانیت نقاب دین زده است تا بتواند اعمال خلاف خود را توجیه دینی کند و همین باعث می شود که خیلی ها فکر کنند دین باعث مشکلات می شود و با استناد به تاریخ که در مسیحیت با کنار زدن دین و برقراری سکولاریسم ، جامعه ی غرب پیشرفت کرد ما هم دین را کنار بزنیم و پیشرفت کنیم . ولی شما اگر کتاب مذهب علیه مذهب دکتر شریعتی را مطالعه کنید متوجه می شوید که مذهب کفر هم وجود دارد . کفر هم نوعی مذهب است و در جامعه غرب مردم در حقیقت پاپ و کلیسا را که نوعی مذهب کفر بود کنار زدند و دیدند که پیشرفت کردند . آنها در کنار زدن این مذهب کاری درست کردند اما در تلقی روحانیت و پاپ به نام دین مسلما اشتباه کردند.

حال حرف بنده این است که با اینکه مخالف روحانیتم اما نمی گویم که دین باید کنار برود . اتفاقا دین باید همیشه در صحنه سیاست باشد و این روحانیتند که دیگر باید نقاب فریب را که اینک بر چهره ی توحید حجاب فریب شده است کنار بزنند و بدانند که مردم دیگر چهره ی کریح آنان را شناخته اند.

امیدوارم توانسته باشم اشکال شما را تاحدودی برطرف کرده باشم
با تشکر

یا حق

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 16:44

با درود و سلام خدمت جناب "محمد" و با سپاس از جوابیه شما.
عرض شود خدمت مبارکتان که آنگاه به اینجا میرسیم که حضرتعالی و همه کسان مانند شما مذهب را چگونه تعریف میکنید؟ بازهم تکرار میکنم که تا چه در زندگی روزمره دخالت میدهید اش؟ و اصولاً این مذهب «الف» که فرمودید مخالف است با تمامیت این مذهب «ب» و رایج و آخوندی؛ نظرش با سیستم حاکمیت دموکراتیک پارلمانی (حال پادشاهی مشروطه یا جمهوری که ملت تصمیم خواهند گرفت) چیست؟ و تمام اینها را درکل در یک کلام میخواهم ساده بیان کنم اینکه، بنده و تعدادی (نمی گویم اکثریت که البته اقلیت) خداناباور هستیم. میخواهیم آزادانه با فرهنگ خودمان در ایران زندگی کنیم. آزادی را هم اینطور تعریف میکنیم که تا آنجا عمل فردی من آزاد است که ولو آزادی یک فرد دیگر از افراد اجتماع را محدود نکند. حال شاید بخواهیم بدون ازدواج باهم زندگی کنیم / شاید بخواهیم شراب بنوشیم و البته نماز نمی خوانیم و به خداوند عالیجناب محمّد (پیامبر اسلام) نیز اعتقاد نداریم. از صبح تا شب باید هزار و یک صیغه و امر و نهی دنبالمان باشد؟ / اعداممان میکنید؟ / شکنجه میدهید؟ مدام نصیحت میکنید؟ / یا مثل این اروپا آزادانه زندگی مان را خواهیم کرد؟!

اگر میگویید که آری، بسیار خوب! عیسی به راه خود و موسی به راه خود. بنده هیچ مشکلی با مذهب شما نداشته و ندارم در حاکمیت هم واردش کنید اما بشرطی که آزادیهای تک تک شهروندان ایران زمین را بخوبی پاسداری کند.

با تقدیم احترام

وب سايت

 

نويسنده: محمد

شنبه 28 بهمن1385 ساعت: 11:15

سخنی با اقای سهیل مشیر السادات

با عرض سلام و درود

در جامعه ای که مردم به اسلام رای داده اند از نظر مذهب باید پیرو اسلام باشند . پس دیگر موضوع آزادی در شرابخواری و آزادی های جنسی کاملا رد شده و ملغی است.

در بحث دموکراسی ، دموکراسی که با قوانین مسلم اسلام مغایر باشد دموکراسی نیست . مثلا در دموکراسی غربی شرابخواری اشکالی ندارد در صورتی که در اسلام حرام است پس این نوع دموکراسی در دین اسلام جایگاهی ندارد و ما نیز چون پیرو اسلامیم مسلما این نوع دموکراسی را نباید قبول کنیم.

و اما بحث آزادی در اسلام:

مبارزه در برابر زور اسمش آزاد شدن انسان است : آزادی سیاسی یعنی قدرت حکومت و قدرت حاکمیت آزادی مرا برای انتخاب فکریم ، انتخاب زندگیم ، ابتکارم و تجلی وجودیم بند نکند ، در بند نکشد ، زندان نکند ، محروم نکند و محکوم نداشته باشد . مبارزه انسان در برابر حکومت زور و حاکمیت تیغ – بعد فرعونی – اسمش لیبرالیسم ، دموکراسی و آزادی است ، یعنی در برابر قدرت حاکمیت ، قدرت مردم را جانشین بکنیم یا برای تعدیلش به مردم تکیه کنیم و یا مردم را به صورت نیزویی در بیاوریم که منشا حکومت خودش باشد و خودش بتواند بر خودش حکومت می کند.

اسلام طرفدار آزادی و دموکراسی و لیبرالیسم به معنایی است که در بالا اشاره شد . و غربی که مدعی آن است که واژه دموکراسی را برای اولین بار ارائه و اجرا کرده است و آن هم در یونان باید بداند که آن نوع دموکراسی خود نوعی ضد دموکراسی بوده و با معنای آزادی در اسلام کاملا متفاوت و مغایر بوده است . چرا که در آن شكل از دموكراسی , بندگان(بردگان) , زنان و شهروندان غير يونانی حق رای نداشتند و آن «دموكراسي» تنها شامل بخش ناچيزی از شهروندان ثروتمند می شده است و مسلما این دموکراسی نیست.

و حال چرا بنده می گویم که اسلام با آزادی به آن معنا که ارائه شد موافق است . دلیل این سخن بازگشت به تاریخ و نوع رفتار علی است که نمونه ی بارز رفتار اسلامی و آزادی است:

ادامه دارد

 

نويسنده: محمد

شنبه 28 بهمن1385 ساعت: 11:16

سخنی با آقای سهیل مشیرالسادات

«و اما حرمت حقوق انسانی و آزادی انديشه تا بدانجا , كه نماز می خواند و خوارج , كه دشمنان خونی وی بودند , نمازش را در هم می شكستند , سخن می گفت سخنش را قطع می كردند , و حتی او را استهزا می كردند و او در اوج قدرت بود و هرگز كوچك ترين فشاری بر كسی وارد نساخت ; او حاكمی بود كه بر پهنه های بزرگی در آفريقا حكم می راند اما زندان سياسی نداشت , حتی يك زندانی سياسی و قتل سياسی . و طلحه و زبير قدرتمندترين شخصيت های با نفوذ و خطرناكی كه در رژيم او توطئه كرده بودند , هنگامی كه آمدند و بر خروج از قلمرو حكومتش اجازه خواستند , و می دانست كه به يك توطئه خطرناك می روند , اما اجازه داد , زيرا نمی خواست اين سنت را برای قداره بندان و قلدران به جای گذارد كه به خاطر سياست , آزادی انسان را پامال كند .»
حال جناب آقای سهیل شما خود قضاوت کنید . کدامیک آزادی است ؟
آزادی غربی که هر جنایتی در آن می شود به اسم آزادی شرابخواری می کنند و بعد از ان نیز به اسم آزادی جنسی به ناموس مردم تجاوز می کنند و یا آزادی علی وار ؟(البته اشتباه نشود در ایران نیز متاسفانه این نوع حرکات می شود که من همانطور که گفتم ناشی از نوع حکومت به اصطلاح اسلام می دانم نه حکومت اسلام که حکومت فعلی فقط اسمش اسلام است که همین اسم خیلی ها را به گمراهی می اندازد و اکثر این گمراهان همه ی تقصیر را به گردن اسلام می اندازند که باعث دین گریزی نیز می شود.)

آقای سهیل باید بدانید قداست آزادی خیلی بالاتر از این نوع آزادی است که شما خواستار آنید.

سخنم را با جمله ای زیبا از معلم شهید در راه آزادی دکتر علی شریعتی به پایان می برم:

ای آزادی ... ای آزادی ... چه زندان ها برایت کشیده ام ... چه زندان ها برایت خواهم کشید ...

و چه شکنجه ها تحمل کردم ... و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد ...

اما خود را به استبداد نخواهم فروخت ...

من پرورده ی آزادیم ... استادم علی است ... مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ...

و پیشوایم مصدق... مرد آزاد ... مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید.

یا حق

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

يکشنبه 29 بهمن1385 ساعت: 6:21

قبول ندارم دوست عزیز که شراب آدمی را به تجاوز بکشاند...
قبول هم ندارم که اگر اکنون هم رای گیری آزاد کنید تمامیت جامعه میخواهند اسلام بر ایشان حاکم باشد. نه عزیز من! دوره سوسیالیسم شریعتی هم گذشت. دور دور لیبرالیسم و آزادیخواهی اکثریتی است. من آزادم تا نهایت ممکن آزادی - تا آن حد که کاریکاتور از هر چه دلم میخواهد هم بکشم.... آزادی خودش باعث محدودیت خودش نمی شود. آزادی وابسته به مرام یا ایدئولوژی شیعی یا ... نمی شود. آزادی آزاد از هر بنیادی فکر میکند اما حاکمیت آنرا موظف است تا حدی محدود کند برای آزادی دیگران...

بنده دقیق نمی دانم در حال چه هستید اما تصور میکنم یک حزب قارچ گونه دیگر میخواهید افتتاح کنید که این نیز مانند 879 حزب و نهاد دیگر آن مملکت دیانت را عین سیاست و سیاست را عین دیانت میداند!!! و آزادی را هرچه اسلام بگوید تعریف میکند پس چه لزومی دارد به تاسیس این یکی؟

متاسفانه مثل اینکه اول باید آمریکایی ها حمله کنند تا محدودیتها برطرف شود آنگاه حموکت نوین بتواند ادعا کند که دیگر تشیع و نه هیچ مذهب دیگری رسمی و حاکمیتی نیست، آنوقت شاید نهادهای درست و حسابی و مردمی براه افتند.

عیسی به راه خود و موسی براه خود

وب سايت

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

يکشنبه 29 بهمن1385 ساعت: 9:36

درود
یک مطلب دیگر اینکه، اسلام هر چه که باشد جدای از سیر تکامل تاریخی با فراز و فرودهایش نیست. مطلبی که مسلمانان علاقه ندارند به آن دقت کنند و برخی نیز آنرا به عمد فراموش میکنند، این مهم است. آنچیز که محمّد باور داشت و اجرا کرد با آن چیز که شما امروز باور دارید و اجرا میکنید، زمین تا آسمان تفاوت دارد و البته منکر این تفاوت میشوید. شما خود را مسلمان واقعی میدانید، آن سنی هم ، آن وهابی هم، آن یکی بهایی هم ، آن زیدی هم، آن یکی اسماعیلی هم ... و الی آخر... که آدمیزاد واقعاً سر درد میگیرد از این همه انشعاب که اگر مقدس بود این همه انشعاب در آن دیگر بچه معناست؟! بخود نگیرید، این ایراد بر مسیحیت هم وارد است بر مابقی مذاهب نیز همچنین...
دوست عزیز! تصور میکنم با رنگ ایدئولوژی به سراغ تفسیر ایدئولوژی میروید. به جوابیه قبلی تان مراجعه کنید تا منظورم را بالفور متوجه شوید. تمام ایدئولوژی ها را تعریف کردید و اسلام را درون همه جا دادید، اگر چنین است پس چرا خاورمیانه حال و روزش این واماند
ۀ بدبختِ فلکزده است که می بینیم؟ ... بگذریم!

این همه مقدمه سازی کردم بگویم... دیگر دوران آن گذشت که روشنفکر مسلمان از سکولار نامیدن خود هراس ایدئولوژیک داشته باشد. اکنون اگر به طیف وسیعی از مسلمانان جهان در هر طبقه و قشر اجتماعی که هستند نگاه کنیم، درمیابیم که بسیار بیشتر از سابق اسلام در زندگی شان جانبی شده است. دیگر برای هر کار کوچکی سراغ ملا و مفتی و کتاب دعا نمی گردند که قدم برداشتن در آن مسیر را با دین بفهمند. دین جایگاهش در همه جای روزمرگی نیست. دوران پست-مدرن، دوران سکولاریسم است. شما هم از اینکه خود را سکولار بنامید هراس نکنید. سکولار ضد مذهب نیست. لائیک که من باشم چرا، ضد مذهب است.
با احترام

وب سايت

نويسنده: فاضل قاسم فام

يکشنبه 29 بهمن1385 ساعت: 13:2

در حاشيه نظرات آقاي سهيل مشيرالسادات

واقعيت اين است كه برخي از هموطنان خارج از كشور مان كه به ارائه نظر و تحليل در مورد مسائل مي‌پردازند، به خاطر فاصله‌گرفتن از واقعيات كشور، دچار نوعي لاابالي‌گري ذهني و قلمي در خصوص مسائل ايران هستند و اين چيزي است كه در نوشته‌ و نظرات آقاي مشيرالسادات هست. به گمان من اين ولنگاري قلمي تا حدي ناشي از اين است كه شخصي كه مثلا در انگلستان نشسته است، منافع خود را از كشور ايران و مردماني كه در گسترة آن مي‌زيند جدا كرده است و از آنجا كه براي اين افراد نه گزندي از ناحيه حكومت متصور است، و نه خسارت و گزندي از ناحيه دشمنان خارجي كشور. بنابراين بدون كمترين محاسبه‌گري مي‌توانند سخن بگويد و نظر بدهند. مثلا ايشان بعد از بيان يك «متأسفانه» از حمله آمريكا به ايران استقبال مي‌كند و مي‌نويسد:
«متاسفانه مثل اینکه اول باید آمریکایی ها حمله کنند تا محدودیتها برطرف شود.... آنوقت شاید نهادهای درست و حسابی و مردمی براه افتند.»

بي‌گمان اگر آقاي سهيل در ايران بودند و خسارات جاني و مالي يك جنگ خارجي را متوجه خودشان هم مي‌ديدند، نمي‌توانستند به اين آساني اين جمله را بيان كنند.

وب سايت

 

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

يکشنبه 29 بهمن1385 ساعت: 13:25

درود بر محمد عزیز؛

در فرهنگ ایرانی مان بد و زشت دیدم اگر ادعا کنم فلان را خوانده ام و .... گرچه در فرهنگ انگلیسی ادعا نکردن بجا زشت می آید... بگذریم! برای من این سخن شما بسیار بسیار عجیب بود که چطور شریعتی را سوسیالیست نمی دانید او را آنقدر گسترده میکنید(برخلاف خواست خودش) که بگویید فرای تمام مکتیها بوده است. اصولاً این ایراد بر ذهنیت تفکر شیعی وجود دارد. شیعیان امام هایشان را نیز اینگونه بزرگ میکنند و فرا زمینی نشان می دهند... باز هم بگذریم، چون علاقه ورود به مقدسات طرف بحث را ندارم. منظورم این است که هر اندیشمندی به فراخور تفکرش (که این خود یک مبحث فلسفی معرفت شناسی است) گرایش به سمت و سویی دارد. بیشمار اشارات دکتر شریعتی بر انسان (نه سیستم اقتصادِ آزاد که در طولانی مدت انسان را به عرش خواهد رساند - اگر دفاع میکرد میتوانستیم بگوییم شریعتی لیبرال بوده است) و اشاره بر گونه ای از اومانیسم اسلامی اش (که وقتی اگزیستانسیالیسم ژان پل سارتر را که مغایر با اندیشه موجودیت خداست با یک خدای جهانِ شیعیان بسط میدهد و هیومنیسم شیعی اش را می آفریند) میخواهید بگویئد چه؟ شریعتی رئالیست بوده؟!!!! لیبرالیست بوده؟!!! لائیک بوده؟؟!!! پر واضح است که به سوسیالیسم نزدیک تر بوده است تا هر چیز دیگری. به حکم منطق پس نمی تواند همه چیز باشد، اما شریعتی کم کسی هم نبود. او یک فیلسوف بزرگ بود که ژان پل سارتر در تمجیدش گفت که اگر مذهب را قبول داشتم، حتماً از نوع مرام شریعتی می بود.
یک خواهش کوچک که حرفهای مرا به حساب امتیاز دادن به آخوند و ملا نگذارید که اینان دیگر جسد و پیکره بی جانی هستند که اگر معجزه هم شود، نمی تواند اعتبار سالهای قبل از 1357 را به ایشان بازگرداند. دوره آخوند و آخوندیسم را خودتان بهتر از من میدانید که تمام شد و رفت. خوشبختانه.

چیزی را هم که مهم دیدم اینکه همانگونه که مرا ترویج به مطالعه دکتر شریعتی میفرمائید شما را ترویج به مطالعه دکتر سروش کرده باشم که آنوقت به این سئوال بنده پاسخ دهید: سروش در کجا و در چه ابعادی فلسفه شریعتی را نقد میکند و راهکارش چیست؟ محمد عزیز! جواب این سئوال همان حرفی است که میخواهم به شما بگویم..

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

يکشنبه 29 بهمن1385 ساعت: 13:25

وانگهی دورانی که شریعتی در آن میزیست دوران ایدئولوژی های غلیظ بود. مشابه دوران مارتین لوتر در عصر نوزایی، حرفهای شریعتی با همان شور ایدئولوژیکی همراه بود که ولتر در دوران اوج نقد کلیسا در چهارچوب ایدئولوژی به نقد ایدئولوژی دیگر رفت. شریعتی هم همینکار را کرد. اما بعدها دیگر متفکرینی چون هگل - فوئرباخ - جیمز میل یا پسرش جان استوارت - ... سیر غلبه ایدئولوژی بر ایدئولوژی را چون ولتر چنین کرده بود، طی نکردند. اکنون نیز دلیل نمی شود چون شریعتی میگفت مذهب علوی اصل و شالوده است و مذهب صفوی فرع و اشتباه است، بنده مطالعه تاریخی نکنم و به این نتیجه تاریخی نرسم که دکتر حرفش را از برای ایجاد یک جنبش میزد نه بی طرف، صرف تحقیق و اینکه چه از نوع علوی چه صفوی چه آمریکایی چه اسرائیلی، تشیع هرچه که میخواهد باشد، به قدرت رسیدنش آنچنان حال و روز ایران را با اکنون دگرگون نمی کند...

با احترام

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: محمد

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 11:59

سخنی با آقای سهیل مشیر السادات در مورد دکتر سروش

سهیل عزیز من شخصیت سروش را نقد نمی کنم ولی اشکالاتی که به ایشان وارد است را دوست دارم کاملا مطالعه کنید.

در مورد آقای سروش، حرف و حدیث ها فراوان است!

1- از جنبه سیاسی، آقای سروش در سراسر دهه 60 در خدمت رژیم و روحانیت بودند با مواضع تأییدی. در همین رابطه ایشان، خمینی را با تمامی وجوه منفی اش در چهره سیاسی و دینی و پیامدهای منفی حاکمیتش در دین، اخلاق، فرهنگ و سیاست، از آموزگارن خود به حساب می آورد و ایشان را در زمره "ارباب معرفت" قرار می دهد و خود و جامعه را "وامدار جهاد و اجتهاد ایشان" میداند و او را "پیام آور عزت مسلمین" می نامد. ایشان در همان دهه با دفاع و سنگر گیری در پشت اندیشه های ارتجاعی مرتضی مطهری، به نو اندیشی و نواندیشان دینی انتقاد و در مقابل نیروهای سیاسی مخالف از رژیم دفاع می کرد. به علاوه ایشان هیچگاه مسئولیت و تعهد سیاسی مبارزه با ظلم و ستم در جهت گیری های خود نداشته، و به همین دلیل، هیچگاه هم به طور مستقیم حساسیت خاصی از خود بروز نداده است.

ادامه دارد

 

نويسنده: محمد

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 11:59

2 – البته ایشان در دهه 70 دچار تغییر و تحولاتی شدند که به نوعی وی را در مقابل رژیم روحانیت قرار داد و در نتیجه از رژیم برید. اما نگاه ایشان به دین و مذهب، نگاه تازه ای نیست و بیشتر به بازرگان نزدیک می شود. اما از شریعتی روز به روز فاصله بیشتری می گیرد. و این تفاوت دیدگاه ها را ما در موضعگیری هایی چون "بزرگ ترین اشتباه شریعتی ایدئولوژی سازی از دین بود"، یا "ایشان با آزادی بر سر مهر نبود" و یا اینکه "نظریه امت و امامت شریعتی که سخت ضد دموکراتیک از آب درآمد" و ... ! می توان مشاهده نمود. مضافا اینکه هیچ نقطه سیاهی در کارنامه سیاسی شریعتی مشاهده نمی شود، اما آقای سروش در دهه 60 کارنامه مثبتی از خود بر جای نگذاشته است.

3- آقای سروش البته، نقش مثبتی هم در ایجاد بحث و نقد در زمینه اندیشه دینی داشته و با همین دیدگاه هایش، روحانیت را هم تا حدودی به چالش کشیده است. اما نه از جنبه فکر و اندیشه و سوابق مبارزاتی با شریعتی قابل مقایسه است و نه از جنبه شخصیتی و توانایی فکری و جهت گیری های سیاسی – اجتماعی. در زمینه اقتصادی هم، در حالی که شریعتی گرایش به سوسیالیسم داشت و من نیز نمی گویم شریعتی سوسیال گرا نبوده ولی از نقاط مثبت مکتب های دیگر نیز استفاده کرده است، ایشان به اقتصاد آزاد تمایل دارند و در زمینه علمی هم تا حدودی متأثر از کارل پوپر و پوزیتیویست ها می باشد.

امید دارم که شما با مطالعه ی دو مقاله ای که برایتان فرستادم دیدی تازه و مغایر با دید فعلیتان نسبت به شریعتی پیدا کنید.

یا حق

 

 

نويسنده: محمد

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 11:46

با سلام و درود خدمت جناب آقای سهیل مشیر السادات
دو مقاله تحت عناوین مشکل شریعتی مشکل انسان و نیز شریعتی و آزادی برای میل
matti_soheil@yahoo.co.uk
شما ارسال شد.
خواهشمندم این دومقاله را به دقت بخوانید و سژس به من بگویید آیا شریعتی سوسیالیت بوده ؟ و نیز آیا افکار شریعتی در مورد آزادی قدیمی است؟

یا حق

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت: 10:55

درود؛
جناب محمّد، آن دو مقاله که زحمت ارسالش را کشیدید مطالعه کردم. از شیوایی سخن هم لذت بردم. از دانستن نام نویسنده آنها نیز محروم بودم! پیشاپیش از طولانی شدن جوابیه ام پوزش میطلبم. و اما لطفاً فرازهایی که در ادامه میاید را هرچه خواستید نامگذاری کنید، الا رد شریعتی – که نقد بسیار مختصری است بر فلسفه شریعتی وبس: "... آن هم یک کتاب است، که تو را فقط به اندیشیدن وا میدارد..." علی شریعتی
1. اگر کسی مرا سوسیالیست خطاب کرد، نه تنها هراس نکنم بلکه افتخار کنم به مکتبی پایبندم که انسان را اساس و پایه خود قرار داده است. علی شریعتی همان اندیشمندی است که در دوران جوانی به همراه تنی چند از همفکرانش نهضت خداپرستان سوسیالیست را بنیان نهاد. ایشان همان کسی است که در یاران و اطرافیان پیامبر اسلام بدنبال سوسیالیستی میگشت تا مثالی عملی برای مخاطبینش به نمایش بگذارد. چرا این همه از ابوذر " اولین سوسیالیست تاریخ اسلام...." سخن میگفت؟ فی الواقع بسیار شباهت است مابین ایشان و گلسرخی که علناً علی را اولین کمونیست میدانست. چرا شریعتی مثلاً حسن (امام سوم شیعیان) سازشکار و مداراگر و حتی تا درجاتی لیبرال مأب را سمبل مبارزه گری اش علیه رژیم پهلوی نکرد؟ که اگر چنین میکرد، امروزه قبول میکردم که شریعتی نه تنها سوسیالیست نبود بلکه لیبرالی بود که به اقتضاء شرایط و با منطق زمانه که همواره متغییر است، صلح و مدارا میکرد. حالتی که مهندس بازرگان داشت. ایشان را میتوان به لیبرالیسم نزدیکتر دانست تا دکتر شریعتی را. حال اینکه شریعتی در سیستم منسجم فکری اش اساس و پایه را بر روی انسان قرار میدهد و از آن به سمت اثبات خدا حرکت میکند. اصولاً یکی از جذابیتهای شریعتی بکارگیری همین روش معرفت شناسانه آغازشده از رنسانس اروپایی است. وگرنه از بتواره خدا به انسانگون
ۀ خداوندی رسیدن که رایج در استدلال تشیع سنتی بود –کاملاً مشابه نگرش کاتولیک غالب در مسیحیت قرون وسطی اروپا یا جبرگرایی وهابیان تندرو در میان سنی مذهبان- و شریعتی بر علیه همین قیام کرد. این را بحق ارتجاع میدانست.

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت: 10:56

2. هم سوسیالیسم و هم «نیهیلیسم» به میزان زیادی دچار «دیترمینیسم» یا جبر ساختاری هستند. اینرا نمی توان با غلظت بسیار بالای سوسیالبستی در لیبرالیسم هم دید. وانگهی ممکن است بگویید که از "بودن" به "شدن" و قضیه تکامل آدمی را به نوعی از فرا-انسان که «نیچه» قبل از «شریعتی» گفت، پس او هم سوسیالیست است؟ واضح است که وقتی غایت در خدمت نفی و نهی سیستم باشد، «نیهیلیسم» بیشتر گویای افکار فیلسوف آلمانی است تا سوسیالیست ولو اینکه «نیچه» انسانی بود بسیار بسیار انسانی و بزرگ. همچینین هیچگاه نمی بایست سوسیالیسم را همان کمونیسم دانست. حتی بیان لقب مارکسیست اسلامی برای شریعتی هم خطاست. حال اینکه سوسیالیسم در اصل و شالوده خود، نه مخالفتی با مذهب (آنگاه که دست ساز و ذهن پرور باشد – مثل مذهب شریعتی) دارد و نه مغایرتی با آزادی فقط اینکه در سوسیالیسم آزادی تقدس نیست، انسان تقدس است. برای شریعتی هم آزادی بذات خود مقدس نبود، از برای اثری که در کمال انسان میگذاشت مقدس میشد. لیبرالیسم کاری ندارد که آزادی باعث تعالی انسان می شود یا باعث فساد آدمی، اهمیتی به این موضوع نمی دهد. آزادی در سیستم لیبرال از برای خودش و فقط خودش و برای بهتر رشد یافتن و گردش کردن سرمایه مقدس است. در این سیستم آزادی فقط "مبارزه در برابر ظلم" نیست. این تعریف مقدماتی آزادی است. در سیستم لیبرال، آزادی در تار و پود آدمی آنچنان رخنه میکند که بدون آن لحظه ای زندگی جایز نباشد. مثل خدا که برای مسلمان بی چشم داشتی مقدس است. آزادی برای لیبرالیسم نیز چنین است. در تفکر لیبرال آزادی مانند اکسیژن است. سخن کوتاه اینکه، تعریف شریعتی از آزادی استباه نیست. آنچه آن تعریف در مقام عمل درصدد اجرا کردن بر می آید مشکلاتی را پدید می آورد. اینکه بخواهیم بهترین تعریف از آزادی را در قالب مذهبی پیاده کنیم، خیانت به آزادی کرده ایم.

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت: 10:57

3. بنده این ایراد را به مذاهب در کل دارم که بسیار ایدآلگرا و غیرواقع بین اند. فلاسفه هم در اکثریت اوقات چنین اند. تعجبی نیست که شریعتی نیز مانند دیگر متفکرین تمایل زیادی در گریز به «ایدآل» از این «رئال» موجود داشت. این یک واقعیت گریزناپذیر است که هرچه در دور و کنار ماست مادی است و نسبی. ما به حکم منطق و علم نمی توانیم مطلق داشته باشیم. حال هر ادعایی در رد ساختار ماتریالیستی پیرامون ما، یک ادعای متافیزیکی و صرفاً ذهنی است. یک باور است؛ یک خرافه است. در بعد عملی و عینی نمی تواند خود را اثبات کند، حال اینکه به حکم فیزیک و قوانین طبیعی بویژه قوانین کوانتوم، ما همواره در قالب نسبیت قرار خواهیم داشت. اما ذهن آدمی پویاست. مدام در جهت شکستن محدودیتها به تفکر می نشیند. آدمی که از این جبر نسبی خسته می شود، برای خودش خدایی در ذهن می آفریند. خدایی که بنا به تکاپوی ذهن هرچه است، نسبی نباید باشد. آن خدا هم می شود یک مطلق. مطلق، فقط در چهارچوب ذهنی جایز است. در چهارچوب عینی نمی تواند موجودیت داشته باشد. غیرممکن است. مطلق، پارادوکسیکال است. یک ذهنیت محض و صرف است، عینیت نمی تواند باشد. از اینجا که بنده می نویسم تا نهایت کهکشانها، مقوله ای مطلق پیدا نخواهد شد. حال این نسبیت در زندگی به بنده یک اخطار هم میدهد که از ایدآل ها و ایدآل بافی ها تا می توانم بگریزم. بد نیست که از آنان اگر می شود درس گرفت اما مبادا در جاذبه و شیرینی خیال پردازی و رویا بافی گم شوم. اگر شریعتی ایدآلیست بود، مارکس نیز، نیچه هم، هایدگر نیز، حتی افلاطون و ارسطو نیز، ژان پل سارتر هم، دکارت همچنین، جرمی بنتهام نیز، کانت هم، دیوید هیوم نیز، حتی برتراند راسل هم و .... میبینید که گویی این پارادوکس فلسفه است (و شاید حل ناشدنی) که برای اصلاح وضع موجود ناچار آویز به خیالات زیبا می بندند ولو هیچگونه موجودیت مادی و عینی و ملموس نداشته باشد.

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت: 10:57

4. از اینجاست که فیلسوف بزرگ داستان ما چنین تحلیل میکند که دموکراسی یونان مردم سالاری حقیقی نبوده است. حق با اوست چرا که دموکراسی را با مدل ذهنی خود می سنجد. تا به آنجا که بنده سراغ دارم اندیشمندان امروز جهان غرب چنین ادعا نمی کنند که این دارایی فعلی ما، نهایت و غایت و کمال دموکراسی است! هیچگاه هم چنین ادعایی نکردند. این حرف سراپا استباه است که گفته شود دموکراسی یونان نهایت دموکراسی بود. اما صحیح است اگر گفته شود نهایت ممکن دموکراسی بود که هیچ جای دیگر جهان تا بحال بخود ندیده است. پاره ای به همان دلیل نسبیّت امور که در فراز سوم بدان مختصر اشاره شد. بحث بر این است که آنزمان که جهان مشرق زمین بزرگترین تمدنها را پرورش میداد اما فاقد عنصری بود که این عنصر ابتدا در فرهنگ هلنیک رشد یافت و سپس به درون تمدن غرب رفت و پس از دوره ای از سکون فکری تجلی یافت و باعث رشد و ترقی تمدنی نوین و بی همتا و دگرگونه ای در مغرب زمین شد. از آن دوران تا به امروز دموکراسی هیچگاه صد در صد نبوده و حتی نخواهد بود. اما بهترین مدل حاکمیتی تا بحال در یونان و سپس در غرب ظهور میکند، حال اینکه هزاران هزار سال تمدنهای شرقی، از آن محدوده جغرافیایی که تاثیر فرهنگ هلنیک یونان پایان می پذیرد و سواحل شرقی مدیترانه آغاز می گردد تا دریای ژاپن و ابتدای فلات آلاسکا، استبداد پس از استبداد، تمدنهای باشکوه اما نه بر اساس خواست مردمان بلکه خواست یکطرفه پیامبران / پادشاهان و ... دیکتاتوری پس از دیکتاتوری روی کار بوده است و هنوز هم متاسفانه چنین است داستان مشرق زمین. کسی حق ندارد عظمت تمدنهای شرقی را که در ابعاد عرفانی و متافیزیکی پیشرفته بوده اند، منکر شود. اما می بایست بپذیریم که در کار زندگی این جهانی مردمان، تمدنهای غربی موفق تر بوده اند. حال خود مقایسه کنید که آیا کشوری در خاور می شناسید که در طول تاریخ ولو لحظه ای همان دموکراسی ارباب – بردگی یونان را دارا بوده باشد؟ .... این هم دلیل دیگری که میگویم شریعتی با ایدآل خودش حرف میزد و ایدآل هیچکجا عملی نشده است (گرچه بسیار انسانی و باارزش است).

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت: 10:58

5. کلاهمان را قاضی کنیم! تشیع ایدآل علی شریعتی که ادعا میکند از سنّت های خرافی مبرا است و حماسه ساز است و بقول خودش سرنوشت ساز و انگیزاننده توده ها، بر شهادت استوار است و سرخ است. سیاه نیست (پس این تشیع فعلی و آخوندی نیست)، نه گفتن به ظالم را سرلوحه امور قرار میدهد، ...هرچه! زنده باد! اما امروزه کدامین یک از دردهای مملکت ما را که فریاد میزند مدرن و متعارف شدن آرزویش است، میتواند درمان کند؟ اینرا نگفتم برایم جواب بیاورید. یا جوابمان به این سئوالات مثبت است یا منفی. مهم نیست. مهم نتیجه گرفتن است. اینرا میگویم که بفکر مشکلات اساسی مملکت باشید. عزیزان! جنبشهای فعلی مملکت ما (خوب یا بد / آزادیخواه یا برابری طلب / جبری یا تقدیری ...) زمان زیادی است که از تشیع نیز گذر کرده اند. دیگر کسی به دنبال رخنه دادن مذهب به درون سیاست به هر قیمت نیست. نگاهی به دور اطرافتان هم بیندازید و مطالبات اقشار ملت را از نزدیک مورد بررسی قرار دهید می بینید که دیگر برخلاف سالهای منتهی به انقلاب 57، تشیع در پستو و از برای ایمان مسلمان باقی مانده، نمی خواهد و حتی نمی تواند نیازهای امروزی اش را در قالب جنبش های مترقی فریاد بزند. خوشمان بیاید یا که نه، ایرانی نیز مانند مابقی نسلهای امروزی جهان در حال گذار از جبر مذهبی به سکولاریسم مذهبی است. مذهب در جنبش حال حاضر مملکت ما دیگر نقش تعیین کننده ندارد. حرفهای شریعتی روزی روزگاری تازگی داشت. اما بر استناد غیر مستقیم به همان حرفها، و البته انحراف ایدئولوژیک، خمینی مملکتی را به ویرانه کشید. دیگر اکنون کسی علاقه ندارد دوباره به شریعتی برگردد، چرا که تفسیر دیگرگونه ای از شریعتی، دوباره می تواند مانند دوران خمینی، بدبختی دیگری بر مردم ما تحمیل کند. این متاسفانه جز جدایی ناپذیر از مذهب است که بدبخت کننده می باشد. باید تمامیت مذهب را به یکباره به کنار نهاد و رها شد. این است آزادی! آزاد شدن از قید و بند تفکر جبرگرا (=مذهبی).

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت: 10:58

6. به چند مثال عینی و امروزی اشاره میکنم؛ زنان این مملکت دیگر حق برابر با مردانشان میخواهند، تشیع قادر است....؟ هستند تعدادی که حجاب اجباری را نمی پسندند. میخواهند با سر باز در خیابانها ظاهر شوند. لیبرالیسم درکشان میکند. تشیع چطور؟ جوانان آزادیهای مشابه غرب را می خواهند، تشیع قادر است...؟ لیبرالیسم درکشان میکند و دقیق میداند چه میخواهند. وابستگی لیبرالیسم به اقتصاد بازار آزاد گرچه بُعد غیر انسانی بسیار در خود پنهان دارد اما بحکم قوانین اقتصادی، آن جامعه که اقتصاد آزاد و نیازهایش را تامین کند در طولانی مدت رفاه و امنیت را برای تک تک مردمان به ارمغان می آورد. و بنده اینرا تجربه کرده ام. عزیزان حرفم این است که جنبش سکولار سالهاست که براه افتاده است و درون تفکر بسیاری از جوانان داخل مملکت جا باز کرده است. شاید هنوز جای تحلیل باز باشد که چرا و چطور شد که لیبرالیسم و سکولاریسم در امروز ایران دست در دست یکدیگر گذاشته اند؟ از توان بحث ما اکنون خارج است. حال اینکه باید پرسید تسیع شریعتی با سکولاریسم چه رابطه ای دارد؟ آنرا بعنوان نیاز زمانه ما درک میکند؟ دکتر سروش سالهاست که از شریعتی در ابعادی چند گذر کرده است و ناکارآمدیهای نظریه او، از جمله در همین مبحث سکولاریسم و دین دنیوی را تکامل بخشیده است. پیشنهاد میکنم در کنار شریعتی، سروش هم بخوانیم.

با تقدیم احترام – پادشاهی متحد بریتانیا – بیستم فوریه دوهزار و هفت

وب سايت    پست الکترونيک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:30  توسط نویسندگان  | 

نامه آقای مصطفی رحیمی در قبل از پیروزی انقلاب به امام خمینی به نقل از سکولار

 

 نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 20:53

چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟

نامه ای که در زیر می آید درست در آستانه سقوط رژیم پهلوی و در روزهائی نگاشته شده است که هنوز حرف جمهوری اسلامی مطرح بود. آقای مصطفی رحیمی در آن روز ها مخالفت خود را با استقرار جمهوری اسلامی طی نامه ای سرگشاده با آیت الله خمینی در میان می گذارد. مصطفی رحیمی همان موقع استدلال می کند که: «جمهوری اسلامی یعنی آن كه حاكمیت متعلق به روحانیون باشد. و این برخلاف حقوق مكتسبه ملت ایران است كه به بهای فداكاری ها و جان بازی های بسیار این امتیاز بزرگ را در انقلاب مشروطیت به دست آورد كه “قوای مملكت ناشی از ملت است”» و با اشاره به قانون اساسی مشروطیت می افزاید: «قانون اساسی ما با قبول اصل مترقی حاكمیت ملی به بحث “ولایت شاه” و “ولایت فقیه” پایان داده است». اشاره ای که به مختومه اعلام شدن بحث «مشروطه» و «مشروعه» باور دارد و موفقیت مشروطه را «بازگشت ناپذیر» می پندارد و نتیجه می گیرد که «جمهوری اسلامی با موازین دموكراسی منافات دارد . دموكراسی به معنای حكومت همه مردم، مطلق است و هرچه این اطلاق را مقید كند به اساس دموكراسی(جمهوری) گزند رسانده است»

امروز بعد از ۲۸ سال جمهوری اسلامی، نامه آقای رحیمی به آیت الله خمینی از اهمیت تاریخی برخوردار است و استدلال او در مغایرت جمهوری اسلامی با دمکراسی و حق حاکمیت مردم دیگر نه بحث انتزاعی و نظری، بلکه واقعیت تلخ تاریخی و تجربه گران مردم کشور ماست.

این نامه را برای استفاده خوانندگان، به درخواست دوستی و با عاریت از سایت «گزارشگران»، در عصر نو چاپ می کنیم.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 20:54

نامه به امام خمینی

پیش از شروع مطلب باید عرض كنم كه نویسنده این نامه با فتواها و نظریات آنجناب در موارد زیر نه تنها كاملا موافق است، بلكه تبلیغ و پیشبرد آنها را وظیفه ملی و اجتماعی و معنوی خود می داند:
١ - تمام آنچه شما در مخالفت با رژیم غیرقانونی كنونی ایران فرموده اید.

٢- تمام آنچه شما در مخالفت با امپریالیسم امریكا و هر دولت امپریالیست دیگری گفته‌اید.

٣- تمام آنچه شما در مخالفت با سیاست شوروی و چین و هر دولت كمونیست دیگری اظهار داشته‌اید.

٤- تمام آنچه شما در مخالفت با دولت صهیونیستی اسرائیل و موافقت با حقانیت مبارزه مردم فلسطین فرموده‌اید. نكته آخر را از آن لحاظ می گویم كه من برخی از آثار سارتر را ترجمه یا تفسیر كرده‌ام. اما همچنان كه پیش از این نیز به صراحت گفته‌ام با نظر سارتر درباره اسرائیل بكلی مخالفم.

زائد است بگویم كه نویسنده این نامه شیعی و شیعی‌زاده است. و نه تنها همواره احترام اصول ادیان و مذاهب را در نوشته های خود حفظ كرده است، بلكه به شرحی كه خواهد آمد دوام جامعه را بدون ركن معنویت و روحانیت محال می داند.

آنچه موجب شد این نامه را به عنوان آن جناب بنویسم احترام شدید من نسبت به شماست. احترامی بی شائبه، نه بر مبنای احساسات و قهرمان پرستی، بلكه بر مبنای تفكر. شما در وضع و حالی كه هیچكس دیگر نمی توانست هم سخنگوی ملت زجر كشیده ایران در برابر رژیم سراسر فساد كنونی شدید و هم صدای خود را در برابر دولت های بزرگ ستمكار بلند كردید. شما با رهبری خردمندانه خود پایه های رژیم سفاكی را كه تمام دولت‌های روی زمین از غرب و شرق به تحكیمش می كوشیدند چنان به سرعت و شدت لرزاندید كه امروز چون منی قادرم این نامه را داخل كشور ایران بنویسم و به دست شما برسانم. در حالی كه تا چندی پیش محال بود هیچ كس حتی به بهای جان، حرف خود را بزند، زیرا پیش از آن كه حرفش به گوش مخاطب برسد به دست جلادان یا نابود شده بود یا سخنش در میان سلول های زندان گم می شد. اجازه می خواهم پیش از این در این باره چیزی نگویم و ادامه آن را به بعد موكول كنم، زیرا تجزیه و تحلیل همه این عوامل و سخن از شخصیت و تأثیر شما فرصتی دیگر و بیشتر می خواهد.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 20:55

وانگهی آنچه نوشتن این نامه را موجب شد، اینها نیست، نكته هائی است كه تا آنجا كه من می دانم تاكنون كسی از داخل كشور آشكارا به شما ننوشته است. مشكل هنگامی آغاز شد كه برخی از طرفداران مسئله جمهوری اسلامی را به عنوان خواست كلیه مردم این مملكت مطرح كردند. من به عنوان نویسنده و حقوقدان (هر دو را با فروتنی عنوان می كنم) با جمهوری اسلامی مخالفم و دلائل مخالفت خود را صمیمانه با شخص شما در میان می گذارم زیرا در مورد كم و بیش مشابه چنین می پندارم كه گفتگو با شخص ماركس آسانتر از گفتگو با ماركسیست‌هاست.

علاوه بر این به علل زیر مخاطب این نامه فقط شما می توانید باشید: الف- سالهاست به این نتیجه رسیده ام كه راه رهائی بشر تلفیق دو اندیشه است: دموكراسی و سوسیالیسم ، كه هر دو ظاهرا از غرب آمده اند. اما معناً همه ملتها و همه فرهنگ ها در تكوین آن هر دو سهم داشته اند. امروز آنچه دموكراسی را از رمق انداخته سرمایه داری است و آنچه سوسیالیسم را به فساد كشانده قدرت عجین شده با كمونیسم است. پس تلفیق سوسیالیسم و دموكراسی كار آسانی نیست و رسالت آن به عهده همه اندیشمندان و همه ملتهاست.

باید اضافه كنم كه تاكنون در همه نهضت ها، افراد مردم به طور دردناكی از تحقق بخشیدن به اندیشه ها معاف شده اند و ریشه بسیاری از مصائب در همین است: از دموكراسی بسیار سخن گفته اند، اما عده ای محدود، همیشه مردم خرده پا كنار بوده اند. البته به میدان كشیده شده اند. اما هیچگاه طرف گفتگو نبوده اند.

یعنی كسی نظرشان را نپرسیده یا اگر پرسیده در پرورش آن اقدامی نكرده است.

باز اندیشیده ام كه اگر دموكراسی و سوسیالیسم در فضائی از اخلاق و معنویت به هم نپیوندند، تركیبشان پیوندی انسانی نخواهد بود. خوب می دانید كه در محیط مختنق ایران بیان كامل و رسای این مطالب محال بود. ناچارآنها را دست و پا شكسته در كتابهایم نوشته ام. امروز می خواهم از روحانیت و معنویت شما كمك بگیرم.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 20:55

ب- اختناق دهشتناك ٢٥ ساله اخیر همه اجتماعات سیاسی مفید را از هم پاشید و همه قلم های حقگوی را شكست ستم های بیكران رژیم در حق ملت از حد هر مهاجم اشغال گری گذشته است. افشای دلیرانه این ستمها از جانب شما و مبارزه شما با آن امروز همه نظرها را متوجه شخص شما کرده است، بطوریکه امروز بارگران رهبری سیاسی و رهبری روحانی هر دو بر دوش شماست. این امر بهمان اندازه كه پرافتخار است مسئولیت آور نیز هست.

پ - به علل بالا شما تنها كسی هستید كه اگر به جای جمهوری اسلامی. اعلام جمهوری مطلق كنید، یعنی به جای حكومت عده ای از مردم، حكومت و حاكمیت جمهور آنان را بپذیرید، نه تنها در ایران انقلاب معنوی عظیمی ایجاد كرده اید بلكه در قرن مادی گرای ما(نه به معنای فلسفی، بلكه به معنای نفی معنویت) به روحانیت و معنویت بعد عظیمی بخشیده اید. و تاریخ مقام شما را در ردیف گاندی و شاید بالاتر از او ثبت خواهد كرد. زیرا مسئله اصلی قرن ما ساقط كردن حكومتی فاسد و خادم بیگانه نیست، این كار با همه اهمیت درجه اولی كه امروز برای ما ایرانیان دارد مسئله ای جهانی نیست. مسئله درجه اول جهانی(كه بافاصله پس از سقوط رژیم برای ما نیز مسئله درجه اول خواهد شد) آن است كه قرن بیستم پس از ترور شدن گاندی معنویت مجسم خود را از دست داده است. اگر شما همچنان از شعار جمهوری اسلامی طرفداری كنید آن تز مشهور ماتریالیستی (به معنای فلسفی آن) را جان بخشیده اید كه اعلام می دارد تاریخ مدون، تاریخ جنگهای طبقاتی است و اگر گفته شود كه آیت الله خمینی می خواهد طبقه یا قشر روحانی ایران را در حكومت جانشین طبقه یا قشر دیگری كند ، چه جوابی خواهید داد؟ و در این صورت كجاست آن معنویت و اخلاقی كه قرن ما در جستجوی اوست؟

ت- اگر شما حاكمیت مطلق ملت را بپذیرید، مردم ایران كه تاكنون تقریبا در همه قیام های خود بالمآل شكست خورده اند و پس از قرنها می توانند نفسی به راحتی بكشند و در فردای پیروزی جشنی دو گانه (سقوط استبداد سیاه و استقرار حكومت مردم) برپا سازند.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 20:56

ث- چند قرن است كه غربیان می گویند و باز می گویند( و طرفه آن كه كه این بحث در سخن متفكران "كمونیسم اروپائی" صیغه تازه ای یافته است) كه ملت های مشرق زمین لیاقت آزادی و دموكراسی بی قید و شرط را ندارند و همیشه باید در پای عَلَم خودکامه‌ای سینه بزنند. باید به این یاوه‌ها در میدان عمل پاسخ داد. هندیان بطلان این ادعا را ثابت كردند، آیا نوبت ایران نرسیده است؟

ج- سه هزار سال حكومت استبدادی و بیست و پنج سال اختناق مطلق، در وجود همه ما (جز نوابع) دیو مستبدی پروارنده است كه خواه ناخواه بر قسمتی از اعمال و اندیشه های ما سایه میاندازد. چنین است كه نه تنها توده مردمان نیازمند تربیت و آموزشی تازه‌اند بلكه هر یك از ما نیز نیازمند چنین پرورشی هستیم. اگر این كار صورت نگیرد چیزی در عمل تغییر نمی یابد. تعصب جای تفكر را می گیرد، مردم به جای تقویت استعداد های نهفته خود متوجه تقویت رهبران خواهند شد. چیزی كه بالمال آنان را زبون و خطرپذیر می سازد. بنابراین ما به تربیتی همه جانبه در سطح سیاسی و فرهنگی نیازمندیم كه همه دستاوردهای قدیم و جدید جهان فرهنگ را برایمان مطرح كند و بیالاید. این همه جز در پرتو دموكراسی مطلق و كامل، محقق نخواهد شد. و اگر روحانی بزرگی رهبر چنین جهادی نشود از چه كسی باید انتظار داشت؟

به همه این دلائل اكنون سفره دل را به پیروی از سنتهای گرانبهای اسلام در حضرت شما می گسترم و می گویم كه به چه دلائلی با جمهوری اسلامی مخالفم.

١- انقلابی كه ایجاد شده و در عظمت آن دوست و دشمن موافقند، مربوط به همه مردم ایران است ( به سهولت میتوان با این توافق رسید كه عده ای دزد خادم بیگانه مدتهاست هویت ملی خود را از دست داده اند) هر انقلابی دو ركن دارد كه هیچیك بی دیگری منشاء اثر نمی تواند بود. اول مردمی كه باید انقلاب كنند، دوم، رهبر یا رهبرانی كه باید لحظه مناسب را تشخیص دهند و با اعلام شعارها و رهنمودهای مناسب انقلاب را هدایت كنند. ركن دوم، در قسمت اعظم متعلق به شماست، ولی

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 20:57

درباره ركن اول چه باید گفت؟ و چرا باید در ساختن ایران آینده، رای آزادانه ملت را نپرسید؟ آیا میتوان ادعا كرد كه همه شهیدانی كه در سال های سیاه با خون خود نهال انقلاب را آبیاری كردند طرفدار جمهوری اسلامی بوده اند؟ آیا می توان ادعا كرد كه همه زندانیان سیاسی كه با زندگی و شرف خود مقدمات آزادی ایران را فراهم آوردند دارای ایدئولوژی مذهبی بودند و هستند؟ آیا میتوان ادعا كرد كه همه كسانی كه هر روز به بهای جان یا شرف یا آزادی با زندگی خود مبارزه را ادامه می دهند، یك پارچه طرفدار چنین نظری هستند؟

سخن كوتاه : حماسه ای كه ایجاد شده مربوط به همه ملت ایران است، پس كار منطقی و درست و عادلانه آن است كه فقط مهر ملت برآن باشد و بس. و هر كاری دیگر امری عمومی را اختصاصی خواهد كرد.

٢- آن چنان كه من می فهمم جمهوری اسلامی یعنی ان كه حاكمیت متعلق به روحانیون باشد. و این برخلاف حقوق مكتسبه ملت ایران است كه به بهای فداكاری ها و جان بازی های بسیار این امتیاز بزرگ را در انقلاب مشروطیت به دست آورد كه "قوای مملكت ناشی از ملت است" . این راه از نظر سیاسی و اجتماعی و حقوقی راهی است برگشت ناپذیر. البته ملت حق دارد همیشه برای تدوین قانون اساسی بهتر و مترقی تری قیام و اقدام كند، اما معقول نیست كه حق حاكمیت خود را به هیچ شخص یا اشخاصی واگذارد.

دلیل این امر را باید در نوشته های دو قرن پیش روس جست. بدین گونه قانون اساسی ما با قبول اصل مترقی حاكمیت ملی به بحث "ولایت شاه" و "ولایت فقیه" پایان داده است(١).

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 20:58

- به دلایل بالا جمهوری اسلامی با موازین دموكراسی منافات دارد . دموكراسی به معنای حكومت همه مردم، مطلق است و هرچه این اطلاق را مقید كند به اساس دموكراسی(جمهوری) گزند رسانده است. بدین گونه مفهوم جمهوری اسلامی (مانند مفاهیم دیكتاتوری صالح - دموکراسی بورژوائی - آزادی در كادر حزب...) مفهومی است متناقض. اگر كشوری جمهوری باشد، برحسب تعریف، حاكمیت باید در دست جمهور مردم باشد. هرقیدی این خصوصیت را مخدوش می كند. و اگر كشور اسلامی باشد، دیگر جمهوری نیست، زیرا مقررات حكومت از پیش تعیین شده است و كسی را در آن قواعد و ضوابط حق چون و چرا نیست. این امر چنان بدیهی است كه وقتی كمونیستها خواستند فقط اصطلاح دموكراسی را از تابوتی كه خود برایش ساخته بودند بیرون آورند، بخود اجازه ندادند كه عبارت "دموكراسی كمونیستی" را بكار برند، بلكه عبارت دموكراسی توده ای را عام كردند كه بازهم همان عیب را دارد (٢).

٤- مرا می بخشید كه به لقمان حكمت می آموزم. اما در طول تاریخ موارد بسیار پیش آمده است كه بزرگان از ایراد خٌردان نكته ها فرا گرفته اند. پس اجازه می خواهم بگویم كه عنوان كردن جمهوری اسلامی در زمان ما با روح دموكراسی گونه ای كه در زمان حضرت محمد(ص) و خلفای راشیدین برقرار بود منافات دارد. زیرا مسائل معیشتی، در نتیجه سیاسی جهان در تحول مدام است. می پرسم كه یك حكومت اسلامی مسائل پیچیده اقتصادی و حقوقی و آزادیهای سیاسی را با كدام قواعد و ضوابط حل خواهد كرد؟ مسلما جواب شخص شما این است كه براساسی تحول زمان، اما همه سخن در این است كه اگر پس از صدو بیست سال عمر شما، جانشین شما گفت كه می خواهد این مسائل را صرفا با قواعد و ضوابط قرنها پیش حل كند( چنان كه هم اكنون بیشتر افراد ساده دل و عده ای از طرفداران صاحب‌نام طرفدار جمهوری اسلامی چنین می گویند) تكلیف چیست و با استناد به كدام اصلی می توان بدیشان پاسخ گفت!

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 20:58

- اگربرای حكومت مردم از پیش قواعد وضوابطی تعیین كنیم درآنچه مربوط به مردم است خواه ناخواه خود مردم را كنار گذاشته ایم. درمسائل دینی تعیین روابط انسان با خدا كارآیات عظام است ودیگران را درآن حقی نیست. رفع ظلم وعدوان نیز وظیفه شرعی آنان است. اماتعیین قواعد وضوابط معیشتی مردم باخود مردم است وتكراركنم،كدام مسئله معیشتی است كه ازجنبه سیاسی عاری باشد؟ وبرای حل این امور چه كسی ازمردم شایسته تر؟ مردمی كه با خون خود بزرگترین حماسه تاریخ ایران را آفریدند چرا به هنگام تعیین سرنوشت خود كنارگذاشته شوند؟ خواهم گفت كه چرا رای گیری همراه با پیشنهاد قواعد وضوابط قبلی آزادی رای دهندگان را محدود خواهد كرد.

٦- شایسته مقام روحانیت آن است كه خود را به مقام سیاسی نپالاید.

از شیر حمل خوش بود و از غزال رم.

مقام سیاسی یعنی قدرت سیاسی ، و قدرت فی نفسه و بالضروره فسادآور است مگر آن كه در جنبه اعتراض باشد. این نكته را ماركس و لنین و مائو به غفلت سپردند. امید كه شما از این بحث آسان نگذرید. مسیحیت تا هنگامی كه در جبهه اعتراض بود افشاگر ستم بود اما همین كه بر سریر قدرت تكیه كرد زاینده پاپها شد. روحانیت، جهان پاكی و صفا و رفع ستم است، و قدرت سیاسی، جهان آلودگی و ستم. پس می توان گفت كه روحانیت با آلوده شدن به قدرت سیاسی خود را از روحانیت خلع می كند و این دریغی مضاعف است: یكی این كه حق حاكمیت را كه متعلق به همه خلایق است از آن خود كرده و دیگر آن كه مقام روحانی و معنوی را كه هر جامعه ای بدان نیازمند است نابود میکند(٣).

این كه گفته اند قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق فساد مطلق، حقیقتی است ماسوای سوءنیت یا گمراهی زمامداران. در واقع در این بحث زمامداران دزد و خادم بیگانه اصولا مورد نظر نیستند. همچنین گمراهانی چون هیتلر و موسولینی كه دزد نبودند اما جهان بینی خطائی داشتند نیز از دایره این بحث بیرون اند.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 20:59

سخن بر سر سیاستمداران با حسن نیت و دلسوز مردمی است مانند روبسپیر – لنین – مائو و دیگران) كه با حسن نیت تمام و مردم دوستی تمام قدرت سیاسی را در دست خود یا طرفداران خود می گیرند و صرف وجود همین قدرت – نبودن مخالف – لزوم به كرسی نشاندن ضوابط و قواعد معین و تعیین شده از پیش – كارشان را به تباهی می كشاند. در این فرض مهم نیست كه قدرت به طور مستقیم و یا غیر مستقیم اعمال شود. اگر مخالف در این قدرت حق چون و چرا نداشته باشد، كار تمام است. راز این تباهی آن است كه چون مخالف خاموش است و چون قواعد معین است و چون هر فرد و گروهی جایزه الخطاست. فرد یا گروه حاكم از خطائی به خطای دیگر می لغزد. اگر امروز احزاب دموكرات مسیحی در همه جا با ستمگران همكاری می كنند علت آن نیست كه مسیح یا قدیسین عیسوی طرفدار ستم بوده اند. علت آن است كه این احزاب دچار قواعد و ضوابط دگم شده خویش‌اند. افلاطون چنین می پنداشت كه با حكومت فیلسوفان كلید جادوئی سعادت اجتماعی به دست می آید. اما بیش از یك قرن است كه گروهی از متفكران بر شرق و غرب فرمان می رانند. اما چون پاس جمهور مردم را نمیدارند حكومتشان هیچ یك از آرزوهای افلاطون را برنیاورده است. وانگهی هر جامعه به اخلاق و معنویتی نیازمند است كه بی وجود آن زندگی آدمی با زندگی بهائم تفاوت چندانی ندارد. غربی ها كوشیده اند با ایجاد مقامی غیر مسئول در راس قوای سه گانه حكومت، مرجعی معنوی ایجاد كند كه دور از قدرت سیاسی نیاز جامعه را از نظر وجود مقامی معنوی ارضاء كند اما در تحقق این آروز شكست خورده اند، زیرا این مقام، یا مانند ملكه انگستان وجودی كاملا عاطل و باطل از آب درآمده است یا مانند روسای جماهیر امریكا و فرانسه قسمتی از قدرت سیاسی را در دست دارد و ناچار دیگر نمی تواند قدرتی معنوی باشد. و ما كه در ایران این مقام را به صورت مرجع روحانی از دیر باز داریم چرا چنین آسان و ارزان از دست بدهیم؟

اگر روحانیت كار تبرعی نكند، اینكار را از چه كسی باید انتظار داشت؟ اگر شما كار

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:0

شما كار مردم را به مردم وانگذارید به سراغ كه باید رفت؟ میشل فوكو، فیلسوف معاصر فرانسوی كه انقلاب اخیر ایران او را به وطن ما كشاند، می نویسد: «ایرانی ها حتی به قیمت جان خود در جستجوی چیزی هستند كه ما، ما دیگران، پس از رنسانس و بحرانهای بزرگ مسیحیت امكانش را فراموش كرده ایم، آن چیز" روحانیت سیاسی" است. می بینیم كه فرانسویان براین گفته می خندند ولی می دانم كه بیهوده می خندند.»

فرانسویان آزادند كه به گفته فیلسوف خودد بخندند یا نخندند، ولی ما ایرانیان بیاییم و گفته او را به این اعتبار كه متضمن تجلیل بزرگی از ملت ایران است، جدی بگیریم، یعنی حكومت را روحانی كنیم، نه این كه روحانیت را به حكومت برسانیم و با این كار آنان را به صورت صنفی درآوریم در شمار سایر صنف‌ها.

در این سالها درباره قدرت نفی تشیع یعنی نیروی اعتراضی و ضد دولتی آن زیاد سخن رفته است. اما این نكته كه به مسامحه گذرانیده شده است كه همین نیروی انقلابی هنگامی كه در زمان صفویان به قدرت سیاسی آلوده شد دیگر آن توان را نداشت كه صفویان را از نظر معنوی بر سایر سلسله های سلاطین امتیازی ببخشد. چنین است، تا به امروز سرنوشت تمام ایدئولوژی های انقلابی، كه تا زمانی كه در جبهه مخالف دولت، جنبه اعتراضی داشته اند. انقلابی بوده اند و همین كه به حكومت رسیده اند، دچار تباهی شده اند، اشكال كار در كجاست؟ در آنجا كه فراموش كرده اند كه قدرت سیاسی فقط در صورتی تباه كننده فساد انگیز نیست كه واقعا در دست تمام مردم باشد. در حقیقت قدرت سیاسی توده سمی است كه اگر به شماره افراد كشور تقسیم شد و میان همه آنان تقسیم كردید خصوصیت داروئی شفابخش دارد. هر گروهی كه سهم دیگران را بخود اختصاص داد، هم دیگران را از دارو محروم كرده و خود را مسموم ساخته است. اگر روحانیت كنونی ایران این توده سم را به خود اختصاص دهد سرنوشتی بهتر از اقران خود ندارد. كار روحانیت نباید آن باشد

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:0

كه مستقیم یا غیر مستقیم حكومت كند. كارش باید آن باشد كه در جوار وظیفه الهی و اختصاص خود، در این امر نظارت كند كه حق به حقدار برسد، و چه حقی مهمتر و برتر از حاكمیت ملی. در واقع اگر این حق به همه افراد كشور رسید سایر حقوق نیر رسیده است. والا جمهور مردمان در حكم بردگانی خواهند بود كه اگر حاكم (یا گروه حاكم) حسن نیت داشته باشد، از راه لطف و مرحمت نان و آبی، صدقه وار، به ایشان می رساند، والا فلا.

اگر در قضیه تحریم تنباكو انقلاب مشروطیت، روحانیت خدمات ارزنده ای به ملت و پیشبرد حقیقت و معنویت كرد از آن رو بود كه بیرون از گود قدرت سیاسی بود، یعنی در جبهه اعتراض قرار داشت. در زمان نهضت ملی دكتر مصدق یك روحانی كه خواست در اعمال قدرت سیاسی سهیم باشد خدمت خود را در میان راه رها كرد.

عده ای از روحانیون می گویند: ما نمی خواهیم زمامدار باشیم بلكه می خواهیم در وضع قوانین و اجرای عدالت نظارت كنیم. می پرسم این نظارتها به چه صورتی خواهد بود.اگر نظارت بیرون از داشتن حق خاص در مجلس و دادگستری باشد (مانند نظارت نویسندگان در كشورهای دمكراسی در كار دولت، البته با اعمال نظر روحانی) این كار به بهترین صورت خود در جمهوری مطلق میسر است پس چنین كسانی منطقا باید حاكمیت بی قید و شرط ملت را بپذیرند و در راه تحقق آن بكوشند و یس از ان كه حكومت ملی مستقر شد، طبیعیترین امور نظارت معنوی كسانی است كه خود در ایجاد آن بزرگترین سهم را داشته اند. باید به مردم اعتماد كرد. و اگر منظور از نظارت داشتن، حق وتو در قوهء قانون گذاری یا اعمال اختصاصی قضاوت است این امر با موازین جمهوری مغایرت آشكار دارد. بدیهی است كه در حكومت دمكراسی اولا روحانیون مانند هر گروهی دیگر از افراد ملت، به نمایندگی مجلس و قضاوت و وزارت و صدارت خواهند رسید و اگر نظر اكثریت مردم را جلب كردند اكثریت مجلس نصیب آنان خواهد شد.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:1

باید گفت كسانی در قوای مملكتی ( قانون گذاری- قضائی- اجرائی) حق شركت اختصاصی می خواهند كه مطمئن اند از راه های دموكراتیك به این قوا دسترسی نخواهند یافت. گاندی پیشوای ملی ومذهبی هند از آن رو چنین مقامی یافت كه در آزاد كردن هند فعالانه شركت كرد اما طالب شركت در قدرت سیاسی به طور مستقیم یا غیر مستقیم نبود. بدین گونه بود كه صاحب بزرگترین نیروی معنوی قرن بیستم تا به امروز شد. و نیز در سایه دموكراسی مطلق بود كه هند در جهان كنونی بدین مقام معنوی و فرهنگی رسید(٤).

شما چون گاندی در آزادی ایران سهم بزرگی دارید. دنباله منطقی این خدمت آن است كه خانه از دزد نجات داده را به صاحبان اصلیش بسپارید و بازهم نظارت فرمائید كه اگر كسی از جاده صواب خارج شده به افشاگری بپردازید. بی آنكه قصد مقایسه در میان باشد لازم به یادآوری است كه سالها پیش، ارتش تركیه حكومت را از دست متجاوزان بیرون آورد ولی پس از پیروزی، حكمت را به غیر نظامیان سپرد و خود به سربازخانه بازگشت. آیا هوای پاك روحانیت فاقد چنین كششی است؟ و باز، در زمینه ای دیگر لازم به یادآوری است كه لنین نیز روسیه را از ستم تزارها نجات داد اما به جای آن كه حكومت را به مردم روسیه بسپارد، به گروه خویش، حزب بلشویك سپرد.دنباله منطقی این غصب حاكمیت ظهور استالین بود و قتل عام همه افراد با حسن نیت حزبی و سپس انبوه جنایت ها و فرهنگ كشی ها و خودسریها. فراموش نكنیم كه اتحاد جماهیر شوروی نیز از آغاز (چنان كه از نامش پیداست) جمهوری بود. اما چون این جمهوری براساس ضوابط و قواعد قبلی بنا شده بود. كلمه جمهوری در نجات ماهیت جمهوری معجزی نكرد. فراموش نكنیم كه استالین نیز نه دزد بود و نه بیگانه پرست نه قمار خانه دار و نه وطن فروش. سخن در نهاد و تشكیلات است كه بتواند كشوری را نجات دهد. در این مورد نه فرد، هر قدر مهم باشد- می تواند معجزی بكند، نه گفته ها و شعارهای دلنشین و نه احساسات برانگیخته شده، این ها تا هنگامی كه جنبه تخریبی داشته باشد بسیار مفید است و هنگامی كه سازندگی آغاز شد بسیار مضر. صمیمانه امیدوارم كه دستگاه روحانیت همیشه مانند این اواخر بیدار و هشیار باشد. بخصوص كه از هم اكنون فرصت طلبان غیر روحانی

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:1

( كه در همه جا هستند) بیش از آیات عظام سنگ جمهوری اسلامی را به سینه می زنند و طرفه آن كه ایشان مخالفت شما را با امپریالیسم آمریكا و انگلستان، هریك علی قدر مراتبهم تندروی، می دانند. تو خود حدیت مفصل بخوان از این مجمل. اینان در همه نهضت ها و حزبها و جمعیت ها حضور بالفعل داشته اند و دارند. و چون حراف و مغلطه گر و آب زیركاه و مزور و دروغ‌زن و دغلند، شناختن و راندنشان محال است. چنان كه از دیرباز حكومت های اسلامی را نیز آلودند. اكنون می پرسم در محدوده ضوابط و قواعد اسلامی چه تضمینی است كه بار دیگر معاویهها برعلیها، یزیدها بر حسینها و عباسیان بر مسلم ها چیره نگردند؟

خود شما پذیرفته اید كه هیچیك از جمهوری های اسلامی امروز الگوی حكومت آرمانی نمی تواند بود. شما خود هیچیك از آنها را برای اقامت موقت (حتی موقت) انتخاب نكردید. از نظر اقتصادی و اجتماعی نیزبازگشت به گذشته ممكن نیست. گویا قصد دارید با توجه به شخصیت بارز خود به این كالبد كهن حیات نوی بدهید. اما باید عرض كنم كه حسن نیت و شخصیت شما نمی تواند در اصلاح نهادهای غیردموكراتیك معجزی بكند. بازهم قصد مقایسه در میان نیست، اما از نظر ذكر شواهد تاریخی می گویم كه شخصیت حماسی و روحانی حسین (ع) در اصلاح نهادهای یزیدی تاثیری نكرد. در مقیاسی دیگر شخصیت ابومسلم در تشكیلات فرعونی بنی‌عباس خللی ایجاد نكرد و شخصیت لنین مانع از دیكتاتوری كمونیسم نشد.

در اهمیت نهادهای دموكراسی همین بس كه سالها و سالها تا هنگامی كه مردم جهان می پنداشتند كه دموكراسی از سوسیالیسم جدا نخواهد شد جاذبه، ماركسیسم جهان را زیر نفوذ داشت، اما همین كه با محاكمات مسكو این جدائی بر همگان آشكار شد و با حراز سلطه جوئی بزرگ كمونیستی، ماركسیسم روز به روز جاذبه خود را برای روشن بینان از دست داد.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:2

از خدمت شما به كشور وخدمات روحانیون به نهضت مشروطه و خدمت آیت الله شیرازی در قضیه تحریم تنباكو هرچه بگوئیم كم گفته ایم اما این را نیز فراموش نكنیم كه در طی قرون متمادی در ایران و سایر كشور های اسلامی با وجود حضور و نفوذ صاحبان فتاوی، ستمهای بیشمار، گاه با سكوت، گاه با تائید این صاحبان فتاوی صورت گرفته است. پس باید به دنبال نهادها و تشكیلاتی بود كه ضمن پاسخگوئی به نیازهای اقتصادی و اجتماعی این قرن راه را برتباهی ببندد. و آن هیچ نیست جز جمهوری مطلق. و بی هیچ قید وشرطی.

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی كن و سرحلقه رندان جهان باش

تكرار كنم كه قواعد معیشتی اسلامی(سیاسی-اقتصادی-اجتماعی) برای حل بحران های امروزی كافی نیست و باز تكرار كنم كه این نظر موجب نمی شود كه من رسالتی را كه روحانیون از نظر تبلیغ مسائل الهی و دینی و نیز رسالت رفع ستم و افشاگری‌های اجتماعی و نیز تبلیغ اخلاق و معنویت به عهده دارند انكار كنم. نویسنده این نامه نه تنها منكر این همه نیست، بلكه آنها را ارج بسیار می نهد. و تردید نیست كه در دموكراسی فردای ایران، ملت همه این مواهب را قدر خواهد شناخت و در پیشبردش خواهد كوشید. اما با بنیادهای انسانی و جهان شمول دموكراسی و سوسیالیسم چه باید كرد؟

مثلا در این كه در یك كشور آزاد و خودمختار كه عقل سلیم برآن حكمفرماست نباید قمارخانه وجود داشته باشد تردیدی نیست، ولی حكیمی مانند شما خوب می داند كه قمار واقعی در بانكها و مؤسسات اقتصادی و بورسها صورت می گیرد. چه تضمینی هست كه جمهوری اسلامی این قمارهای واقعی را ازمیان خواهد برد و راه را بر سوسیالیسمی انسانی خواهد گشود. از نظر حل مشكلات اقتصادی، ماركسیسم هیچ عیبی ندار جز این كه با قواعد و ضوابط پیش ساخته به میدان می آید. هنگامی كه جمهوری اسلامی بخواهد با همین سلاح به میدان بیاید چگونه بدان پاسخ می دهد؟ خواهید فرمود ماركسیسم با زور به میان اجتماع می آید و ما با اقناع. من تردیدی ندارم كه شخص شما راست می گوئید اما باز به این مسئله برمی گردیم كه در صحنه اجتماع تضمین های نهادی لازم است نه شخصی.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:2

همچنین است مسائل مربوط به مبانی دموكراسی. بازهم برحكیمی مانند شما پوشیده نیست كه نهاد دموكراسی، نهادی است بیرون از قواعد اخیر پرورده شده است، چرا خود را از این دست‌آورها محروم کنیم. تردید ندارم كه شما همه این ها و بسیارچیزهای دیگری را بسی بهتر از من میدانید ولی نگفتن آن را گوئیا مصلحت وقت می بینید. می خواهم عرض كنم كه هیچ مصلحتی برتر از ابراز حقیقت نیست و از آن گذشته با رشدی كه از نظر سیاسی ملت ایران در این اواخر یافته است بالاترین مصلحت باز گفتن عین حقیقت است.

بار دیگر به بحث درباره آفتی به نام قدرت برگردم. این آفت چنان است كه تفاوت اسلام با مسیحیت و هر دین دیگر را آنجا كه مربوط به حكومت است، به یكباره می‌شوید. چون اسیدی كه چند فلز متفاوت، همه را در خود حل می كند. امپراتوری عثمانی بدان سبب كه اسلامی بود امتیازی بر سایر امپراتوریها نداشت. در تاریخ قدیمتر عباسیان بدان سبب كه اسلامی بودند معنوی تر از ساسانیان نبودند و صفویان بدان سبب كه شیعه بودند امتیازی بر هخامنشیان نداشتند. سلاطین عثمانی، بنام خلیفه حكومت می كردند . ناصرالدین شاه نیز خود را پادشاه اسلام پناه می دانست. پس چه بهتر كه یك بار برای همیشه معنویت اسلام را چون ارزشی برین از قواعد حكومتی و معیشیتی جدا كنیم و با این كار با حفظ و رواج معنویت شیعی، راه را برای ورود دستاوردهای دموكراسی و سوسیالیسم و پالایش آنها و ارزش گذاری آنها (و نه قبول بی چون چرای قاعده ای كه در جای دیگر معتبر است) باز بگذاریم.

كسانی می گویند كه روحانیت می خواهد در قواعد كهنه، با توجه به پیشرفت های قرون اخیر اصلاحی بوجود آورد. اگر این اصلاحات در چارچوب ضوابط معیشتی و حكومتی اسلامی باشد، به دلائلی كه عرض شد سرنوشتی بهتر از "رفرم" مسیحیت نخواهد داشت. امروز كشیش‌های پروتستان از نظر سیاسی مترقی تر از كشورهای كاتولیك به شمار نمی آیند.

اضافه براین مراتب، رفراندم بلافاصله پس از سقوط رژیم استبدادی (اگر لازم باشد) مفید است. اما برای خواستن عقیده مردم درباره حكومت آینده - با تصریح صفت خاص یا با حفظ قواعد و ضوابط معین- یكسره خطاست، به دلائل زیر:

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:2

اولا- این نوع رای گیری به گذرانیدن قراردادهای نفتی و كنفوانسیون های یك جانبه (مانند آلمان به كنفوانسیون وین درباره مصونیتها، كه شخص آیت آلله خمینی بر تصویب آن اعتراض كردند) از مجالس مقننه بی شباهت نیست، با یك ماده « واحد» قراردادی را كه كمتر كسی از كم و كیف آن خبر دارد از تصویب می گذارنند. استفاده از این شیوه شایسته مقامات روحانی نیست.

ثانیا- عبارت " جمهوری اسلامی" اصطلاحی است بسار مبهم كه هركس از آن برداشتی منطبق با افكار خود دارد. به طوری كه كمتر دو نفری می توان یافت كه از آن استنباط واحدی داشته باشند.

ثالثا- ملت ایران كه سه هزار سال است در استبداد مدام و بیست و پنج سال است كه در مختنق ترین سكوتها به سر می برد، از نظر فكری آن آمادگی را ندارد كه بتواند در امری چنین مهم تصمیم آنی بگیرد. آینده سازی كار مشترك فرزانگان ملت و خود ملت است. در سال های سیاهی كه گذشت رابطه فرزانگان (متفكران، روشنفكران، نویسندگان، هنرمندان) با ملت كاملا قطع بود. فرزانگان را یا كشتند یا تبعید كردند یا به ترك اجباری خانمان واداشتند یا در سیاهچال محبوس كردند یا مجبور به سكوتشان كردند. سانسوری استالینی ( كه به كمك شاگردان پیشین استالین تحمیل شد) امكان هیچگونه روشنگری و افشاگری نمی داد. ملت كه باید سخن همه فرزانگان خود را بشنود تا بعداً بتواند، بانگ شوم تملق را در پست ترین صور خود بشنود [کذا]. تنها گروهی كه حق سخن تمام داشت مشتی خائن و متملق و بیمار روانی و بیگانه پرست بودند. سخن حق یا كم بود یا گم. تنها در این اواخر یكی دو تن متفكرانی كه ایدئولوژی مذهبی داشتند امكان یافتند كه سكوت دهشتناك ایران را از زاویه سیاسی بشكنند(٥). برای فرهنگ، جزاین، مطلقاً سخنگوئی نبود. اكنون من می پرسم: آیا این سخن كم در جوار آن همه یاوه بافیهای دستگاه و در زمینه آن سكوت مرگبار، برای آمادگی سیاسی و اجتماعی ملت كافی است؟

چاره آن است كه بلافاصله پس از سرنگونی رژیم، حكومتی با شركت همه احزاب و

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:3

جمعیت ها و گروه های ملی تشكیل شود ( تعریف ملی بودن را ممكن است كنگره ای متشكل از قضات سراسر كشور به دست دهد) آزادی بلاشرط بیان و آزادی اجتماعات را ترویج كند و در مدتی كه از حدود یك سال تجاوز نخواهد كرد راه را برای تصویب قانون اساسی جدیدـ كه همه آن جمعیت های ملی اصولش را تهیه كرده اند- باز كند. در این صورت است كه بد و نیك ایدئولوژیها و دیدگاه ها بر ملت روشن خواهد شد و مردم خواهند توانست آگاهانه و آزادانه در سرنوشت خود شركت كنند.

آزادی اگر با آگاهی همراه نباشد به ضد خود تبدیل می گردد. در زمینه آگاهی باید به مردم چیزی داد و چیزی گرفت. و چیزی كه می گیریم متناسب است با چیزی كه به آنان دادهایم (٦).

رابعا- امروز از روزهای اوج نهضت انقلابی همه گروه هاست و در نتیجه روز اوج احساسات. احساسات برای جنگ با دشمن مشترك صددرصد مفید است و برای ساختن جامعه آیند صددرصد مضر. چه بسا مردم ساده دل متوجه نبشاند، اما اگر فرزانگان ملت بدین نكته توجه نكنند وظیفه ملی خود را را به تمام انجام نداده اند. در كنار این احساسات تعصب هم هست. تكرار كنم كه از هم اكنون فكلی ها و غیرفكلی های از همه جا رانده كه یا می خواهند از پرتو نام شما استفاده كنند و به نوائی برسند (اینان در احزاب و دسته های دیگر نیز بخت خود را آزموده اند) یا می خواهند كهنه ترین افكار را به نام مذهب رواج دهند . سنگ مریدی شما را به سینه می زنند . اینان بی تردید مورد تائید آن جناب نیستند . اما برای شناسائی آنها- وهمه آنها- ازادی بیان لازم است.

خامسا- اجازه فرمائید لحظه ای نیز به وكالت از طرف اقلیت های زردشتی و كلیمی و عیسوی عرض كنم كه مذهب تشیع بیش از هزار سال است كه در ایران، از زوایای گوناگون تبلیغ شده است. شرط انصاف نیست كه فرزندان یپرم مشروطه پرست و امثال آنان از تبلیغ عقاید سیاسی و اجتماعی خود، در زمانی مناسب قبل از رفراندم، محروم گردند.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:3

سادسا- توده های مردم كه در جریان انقلاب لزوما همه قوای خود را به كار می برند پس از به ثمر رساندن انقلاب، چون پهلوان از میدان برون آمده، سخت نیازمند آرمیدان اند. این استراحت آنان را تلقین پذیر می سازد.چنین است كه پس از هر مدی یا جذر جریانی انقلابی روبروئیم. معمولا كسی كه از این وضع استفاده می كند آیت الله خمینی نیست: كسانی از این خلاء و آرمیدگی استفاده می كنند كه فقط تشنه قدرت اند و بس. چنین است كه پس از آن همه جوش و خروش انقلاب فرانسه ژنرال ناپلئون به میدان می آید. خروش انقلاب اكتبر دیكتاتوری سیاه استالین را به دنبال دارد. انقلابیون حماسه آفرین الجزایر خود را تسلیم بومیدن می كنند. و مردم ویتنام و كامبوج پس از آن قهرمانی ما اكنون با دهانهای باز ناظر قدرت نمائی و بلاهت‌های گروه‌های حاكم خویش‌اند. و چنین است كه فرزانگان و مخصوصا رهبران سیاسی، برای ایجاد پادزهر این جریان مسئولیتی خطیر دارند. اینجاست كه مخصوصا تخریب بنای كهنه دیروز و ساختن بنای فردا باهم یكی می شود و این دو اندیشه با هم جوش می خورد.

آنچه می تواند عذرخواه كشته نشدن فرزانگان در این پیكار گرم و خونین باشد آن است كه ضمن كمك به فروریختن بنای كهنه، عقاید خود را درباره برپائی بنای آینده، شرافتمندانه و بدون بیم و هراس با ملت در میان گذارند و اگر این فرصت فراهم نباشد عدالت مخدوش خواهد شد و بنای فردا فاقد همه اركان خود خواهد بود.

ویران كردن بنای كهنه و برپا سختن بنای فردا در واقع طرحی است واحد و جدائی ناپذیر. به عبارت بهتر انقلاب واقعی آن است كه خراب كنندگان بنای ستم طرح روشنی از جامعه آزاد و عادلانه فردا در پیش چشم داشته باشند. هرچه این طرح، آرمانیتر باشد وبه نسبتی كه همه گروه های حق طلب آرمان خود- و شركت واقعی خود را در ساختن این آرمان- در آئینه انقلاب ببینند. انقلاب كامل تر، موفق تر و آینده سازتر خواهد بود. والا با جانشینی طبقه ای به جای طبقه دیگر سروكار خواهیم داشت و حكایت همچنان باقی... و همچنان كه گفتم حسن نیت و پاكدامنی رهبران طبقه جدید، در چنبر پیچ واپیچ روابط اجتماعی، معجز زیادی نخواهد كرد. قلمرو تاثیر رهبران اندك نیست. اما تاریخ نیز قوانین خاص خود را دارد. اگر راست است كه تاریخ ساخت افراد بشراست. این نیز راست است كه همه افراد بشر در وجود رهبران خلاصه نمی شوند.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:3

البته بسیار پیش آمده است كه ملتی تجسم آرزوها و آرمان خود را در وجود یك شخص دیده است. در این حال مسئولیتی بسیار سنگین بر دوش چنین كسی نهاده می شود. تاكنون كمتر كسی از این قهرمانان آن انصاف را داشته است كه پس از تحمیل قدرت آنچه را مربوط به مردم است به مردم بازگرداند. چنین است كه تابه امروز قهرمانان تنها خود را قوی خواسته‌اند و از این نكته غافل بوده اند كه هرچه قهرمانان قوی تر، ملت ضعیفتر- و برعكس. تنها یكی از قهرمانان قرن بیستم از بیان این حقیقت خودداری نكرد كه جمع مردمان چیزی بیشتر از نبوغ قهرمانان دارند. اما افسوس كه پس از رسیدن به قدرت، گفته خود را از یاد برد. و شما، از نظر داشتن سمت روحانی می توانید به این حقیقت جامه عمل بپوشانید و تضاد رابطه ملت و دولت را به سود ملت. ازمیان بردارید. باشد كه این بار گروهها و تودههای مردم از شركت در تعیین سرنوشت خویش معاف نشوند.

باتوجه به آنچه گذشت، استدعای دیگر من آن است كه شما در افتتاح جلسه های دیگر گفتگو در كلیه مواردی كه مربوط به سرنوشت كشور باشد، پیشقدم باشید. در اینجا باید به یك پرسش مقدر جواب بگویم: آیا گفتگو درباره این گونه مسائل در صف مبارزان جدائی نخواهد انداخت؟ پاسخ بی تردید منفی است، زیرا:

١ - كلیه حق طلبان و دشمنان استبداد، از هر دسته و هر گروه، بی آن كه گفتگوئی صورت گرفته باشد. رهبری سیاسی آن جناب را بی هیچگونه قید و شرطی تا حصول پیروزی پذیرفته اند (یكی از این افراد نویسنده این سطور). هركدام به سهم خود در اجرای این پیمان نانوشته پای می فشاریم. گفتگوی دوستانه اولا این پیمان را استوارتر خواهد كرد. ثانیا مقدمه ای خواهد بود برای توافقهای بعدی گروهها و جمعیتها.

٢- تمام نهضت هائی كه در قرن بیستم به پیروزی رسیده اند بر مبنای تشكل جمعیتها و گروه های گوناگون حق طلب در یك جبهه مشترك تكوین یافته اند. لازمه وجود جبهه آن است كه هریك از اعضای جبهه، ضمن اجرای شعارهای مشترك و تعقیب هدف مشترك سیاسی، موجودیت فكری و فرهنگی خود را حفظ كند. نه این كه همه اعضاء دریك ایدئولوژی حل شوند.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:4

- بحث و گفتگو كه لازمه اش گرد هم آمدن است دلها را به هم نزدیكتر خواهد كرد. تردید ها را مبدل به یقین خواهد كرد، سوءتفاهم ها را خواهد زدود. سهوها، و اشتباهاتی را كه چون موریانه بنای فردا را سست می كند از میان خواهد برد، مردمان آگاهی بیشتری خواهند یافت و شكاكان، تجدید ایمان خواهند كرد. تكروان خود را تنها نخواهند یافت و نیرو های خود را در خدمت جمع خواهند نهاد، بی پناهان پناهی خواهند یافت و همه و همه نیرومندتر خواهند شد. تشكیل جبهه مشترك یعنی ساختن بناءی با چند ستون و هرچه ستونها پابرجاتر. بنای اصلی استوارتر.

٤- خوب یا بد هیچ ملتی یكپارچه نیست و در ایران نیز هم اكنون اختلاف اندیشه میان گروه ها و جمعیت های مبارز و حق جوی وجود دارد. اگر هر جمعیت در پیله افكار خود بماند جدائی عمیق تر خواهد شد و كار ساختن فردا دشوارتر. اما اگر گفتگو در میان باشد بسیاری از جدائی ها زدوده خواهد.« انقلاب بدون جدل و گفتگو ممكن است پیروز شود. اما محال است كه بدون آن قوام و ادامه یابد» (٧).

بر نقطهء زخم‌پذیر یك نهضت اگر دوستان انگشت نگذارند دشمنان خنجر خواهند گذاشت. دوستان عیب كار را می گویند تا آنچه اصلی و اساسی است نجات یابد و دشمنان از كاه كوه خواهند ساخت تا آنچه اصلی و اساسی است نابود گردد. شك نیست كه دشمنان داخلی ملت یا این كه زخم های مهلكی خورده اند. چون گرگ زخم خورده در كمین فرصت اند. وانگهی ایران به سبب موقعیت خاص خود همیشه در معرض دسیسهكاری دولت های قوی بوده و هست . این امر كه همه دولتها اعم از كاپیتالیستی یا كمونیستی در اختناق ایران بر یكدیگر سبقت گرفته اند بسیار پر معنی است. در آینده نیز اینان خواهند كوشید تا آنچه را موجب اختناق مردم ایران است تقویت كنند و آنچه را مایه آزادی و آگاهی اوست بكوبند. پس مردم این دیار اگر كاملا هوشیار نباشند نابود شده اند. تجربه های مكرر تاریخی نشان داده است كه اگر ملتی در كل وجود خودآگاه و بیدار باشد با هر خطر نظامی و ضد فرهنگی مقابله خواهد كرد و این همه تنها در یك دموكراسی بی قید و شرط بدیت می آید و بس. لازمه آگاهی و بیداری دست یافتن به فرهنگی وسیع است و فرهنگ واقعی تنها در محیطی كاملا آزاد می شكند و با هر قیدی می پژمرد.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:5

اگر هسته های امید بخش آزادگی و آزاد فكری در گفته های شما نمی بود. هرگز این نامه را به عنوان آن جناب نمی نوشتم. هراس من از كسانی است كه تا دیروز می گفتند بیائید با كمك مذهب، ملت را بر ضد دشمن مشترك به حركت درآوریم فردا هر گروهی در بیان عقاید خود آزاد خواهد بود و امروز، به جای این كه به حرف من و امثال من گوش كنند در فكر دوخت لباس وكالت و وزارت اند.

تردیدی نیست كه روزی، مردم ستم كشیده و اهانت دیده ایران پیوند مبارك سوسیالیسم و دموكراسی را در پرتو اخلاق و معنویت جشن خواهند گرفت زیرا بودنی خواهد بود و شدنی خواهد شد. منتها اشاره شما، به سبب شخصیت بارز استثنائیتان ، برگزاری این جشن را بسیار به جلو خواهد آورد و ریختن بسیاری اشكها و تلف شدن بسیاری نیروها را مانع خواهد شد.

مصطفی رحیمی   دهم دیماه ١٣٥٧

توضیحات

(١) - به عبارت دگر این مبحث با دعوای "حکومت مشروطه" و "حکومت مشروعه" در صدر مشروطیت آعاز شد و همان وقت نیز پایان یافت، یعنی افکار عمومی و مجلس وقت " حکومت مشروعه" را نپذیرفت.

(٢) - در بحثی دقیقتر باید گفت: اگر کلمهء «توده» به معنای همهء مردم است، در اینجا کلمه ای است زائد. زیرا دموکراسی یعنی حکومت همهء مردم، و اگر به معنی قسمتی از مردم است همان عیبی را دارد که گفته شد.

(٣) - در فرض مهم نیست که جامعهء روحانی قدرت را بطور مستقیم اعمال کند یا بطور غیر مستقیم. مهم دردست داشتن قدرت است.

گرچه تیراز کمان همی گذرد

از کماندار بیند اهل خرد

(٤) - پرواضح است که هند ( و هیچ کشور دیگری) به عنوان الگوئی آرمانی پیشنهاد نمیشود. زیرا که اگر هند در زمینهء دموکراسی پیشرفتی چشمگیر داشته است، بر عکس در زمینهء اقتصاد، از اصول سوسیالیسم پیروی نکرده است.

(٥) - نکته آن که عقاید این متفکران بدون برخورد با انتقاد و بطور یک جانبه انتشار یافت. کسی از آنان انتقادی نکرد، زیرا اولاً آزادی مباحثه نبود و ثانیا کسانی چون من میگفتیم که اگر از اینان انتقاد کنیم، آنان را در برابر حکومت ستم ( که اینان به مبارزه با آن برخاسته بودند) تضعیف کردهایم. چنین شد که مثلا مسئله غربزدگی با مغلطهها و سوء تعبیرهای فراوان اشاعه یافت.

 

نويسنده: سکولار

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 21:5

(٦) - در این زمینه خوانندگان را رجوع میدهم به مسئله مهم رابطهء ملت و روشنفکران، رابطهء فرهنگ و مردم. مسئلهء تأثیر فرزانگان در جامعه، رابطه توده و پیشتاز و مانند آنها.

(٧) - مضمون این گفته از آلبر کامو است.

دوشنبه ٢٥ دیماه ١٣٥٧، روزنامهء آیندگان، شماره ٣٢٦٤، سال یازدهم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:28  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(13)

 

نويسنده: مجید رستمی

پنجشنبه 10 اسفند1385 ساعت: 14:52

خیلی جو زده شدی..یعنی می خای با این بلاگت رژیم عوض کنی ...اگه کردی به ماهم یه پستی بده

وب سايت

 

نويسنده: رها

پنجشنبه 10 اسفند1385 ساعت: 23:10

سلام سید

اصلا فکر نمیکردم که ما را در نطفه خفه کنند
در این مدت کوتاه اگر چه با هم کمی اختلاف نظر داشتیم ولی فهمیدم که تو را میتوانم "کارگر مبارز"خطاب کنم.

نمیخواهم , ولی باید بگویم " دلم برای اتاق هم اندیشی تنگ میشود"
به امید دیدار.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: arezu

شنبه 12 اسفند1385 ساعت: 20:29

.

تاريخ بلند توتاليتر (استبداد مذهبي ولايت جاهل ) در پيش روي همه ماست و آنان منشائ هر گونه فساد و ظلم در جامعه ميباشند.

فرزندان اين آب و خاک قادر نخواهند بود به ساختار سالم در اين نظام سلطه گرا دست يابند, زيرا شما نميتوانيد مديريتي را بيابيد که زير قوانين الهي اين جاهلان حوزه اي بتواند با در نظر گرفتن زمان و مکان اقدام بطراحي استراتژي و پلان نمايد.

بنابر اين ما بجاي داشتن حاکم عادل به داشتن ساختار عادلانه نيازمنديم و آن تحقق نخواهد يافت جز , براندازي نظام قرون وسطي اين تهي مغزان حوزه اي.



زنده باد سکولاريسم ( مکتب عقلانيت)

 

نويسنده: قرآن و نهضت حق طلبی(1)

يکشنبه 13 اسفند1385 ساعت: 1:52

در سوره نساء آیه 75 می خوانیم:
چرا در راه خدا و(در راه) مردان و زنان و کودکانی که(به دست ستمگران) تضعیف شده اند پیکار نمی کنید؟ همان افراد(ستمدیده ای) که می گویند: پروردگارا! ما را از این شهر(مکه) که اهلش ستمگرند بیرون ببر و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود یار و یاوری برای ما تعیین فرما.
ما وظیفه داریم در راه کسانی که تضعیف شده اند و یا اینکه ناخواسته به فساد و تباهی کشیده شده اند تلاش نمائیم و امّا چون از جمله مهمترین عوامل مؤثّر در به استضعاف کشیده شدن بعضی از مردم و یا به فساد و تباهی کشیده شدن آنها، وجود کجی ها و کاستی هایی در قانون اساسی و همچنین ضعف مدیریت مدیران در طول 27 سال گذشته بوده است پس راه کمک به مستضعفین نیز این است که در راه اصلاح قانون اساسی و همچنین در راه خارج کردن پستهای مهمّ حکومتی از انحصار گروهی خاص تلاش نمائیم(باید شرایط بگونه ای باشد که تمامی ایرانیان بتوانند در شرایط برابر و تنها بر اساس شایستگی های خود برای بدست آوردن پستهای حکومتی به رقابت بپردازند).

وب سايت    پست الکترونيک

 

 

نويسنده: رجمان

يکشنبه 13 اسفند1385 ساعت: 7:56

نظری که میدهم در جهت توهین به شما نیست.
تئوری که شما بیان میکنید بر اساس موارد دینی و تاریخی بعد از انقلاب بنا نهاده شده است.این خود نشان میدهد که جنابعالی تمرکز ذهنی خود را بر روی بازه محدودی از تاریخ 100 ساله نهضت تحول خواهی ایرانیان محدود ساخته اید و این خود می تواند زایده ی سید بودن جنابعالی .بزرگ شدن در یک شهر مذهبی مانند مشهد.ارتباط ذهنی با روحانیت نو گرا باشد....که به نوع خود در خور توجه است اما در چنین بینشی وزن افراد تاثیر گذار هم سنگ من و شما نمی باشد.لیدرهای چنین جنس جریاناتی می باید از طبقه مراجع و علما با سابقه و جا افتاده با نفوذ و ....باشند.
همانطور که خود می دانید این دسته از علما بجز محدودی بیشتر سکوت اختیار کرده اند.حرکت شما در چنین حالتی بیشتر به یک نمایش سطحی از بروز احساسات یک جوان شبیه است تا یک حرکت مبتنی بر عقاید استوار معطوف به هدفی مشخص.شما در همین کوتا زمان فعالیت در تئوری نهضت خود تغییر ایجاد کردهاید که این نشان می دهد هنوز نباید بر این مجموعه نام نهضت بگزارید چون نهضت آرمانهای ثابت و اهداف مشخص و طول عمر معین دارد.
مانند نهضت ملی شدن صنعت نفت و ....
به هر این مقال شما فرصت خوبی برای هم اندیش است و کسانی که این کار را به سخره می گیرند همانند که در منجلاب رکود و فیکسیسم فرو رفته اند.گفتگو در مورد راههای اصلاح همین قانون اساسی حال حاضرمان لازم . واجب و مفید است و می تواند از حرکتهای انقلابی کور و یا موجه جلو دادن رفتارهای تروریستی و یا حایت از حمله اجانب جهت تغییر نظام ....جلوگیری کند چرا که این رفتارهای تهاجمی تنها حقوق و منافع ملت ایران را نابود می سازند .

وب سايت

 

نويسنده: شاهد

يکشنبه 13 اسفند1385 ساعت: 11:0

درود بر شما
جز تاسف چی میشه گفت؟؟؟؟
یه جورایی هم دردیم!!!!!!
آزادی آزادی آزادی
من آپ کردم
منتظرم

وب سايت    پست الکترونيک

نويسنده: arezu

يکشنبه 13 اسفند1385 ساعت: 14:12

سروران گرامي،

مشخصه مدرنیته باز نمودن درهاي پرسشگری است که راهی به سوی تنوع و تکثر باز می کند
اساس و پایه سکولاریزم، فهم حقوق است. فرهنگ سکولار برپایه حقوق فردی مانند آزادی بیان، انديشه و... بنا شده است , که اين خصوصيات به نوبه خود فهم جدیدیست که مبتنی بر اندیشه های نمایندگی عقل آزاد از طرف فردهای آزاد است.

تاريخ بلند توتاليتر (استبداد مذهبي ولايت جاهل ) در پيش روي همه ماست و آنان منشائ هر گونه فساد و ظلم در جامعه ميباشند.

ولايت مستبده فقيه حوزه اي (غير آکادميکي) با ساختاري بنيادگرايانه مي خواهند بهشت اخروي ارتجاعي خود را در عصر مدرنيته در دنياي مدرن برقرار كنند و به هر قيمتي ارزشها و مناسبات ديني الهام گرفته شده از اذهان متاخر و پوشالي خويش را در جهان مسلط كنند.
معتقدند در راستاي اين هدف متعالي مي توان از خشونت و زور نيز استفاده كرد. از اين ديدگاه قدرت سياسي و لوازم آن نقطه مركزي انديشه هاي اين طبقه انديشه ستيز محسوب مي شود که عقل خودبيناد در تضاد با چنين تحجريست.

سکولاريزه کردن حيات سياسي ايران زمين تنها مجرايي است که تصويري روشن از آينده اي با ثبات بدست ميدهد.

براي دست يابي به چنين آرماني ميبايست اتحاد و همبستگي را سر لوحه مبارزات حق طلبانه خود قرار دهيم , چرا که اتحاد راز موفقيت بسوي بازيابي حقوق سرکوب شده همه فرزندان ايران زمين است .

سه جنبش بزرگ کارگران ، زنان و آکادميکيها ميبايست با تمامي توان از تمامي فعاليتهاي آزاديخواهانه به دفاع برخيزند (همچون حرکت معلممان , زنان و آزادي زندانيان) و از آخرين فرصتهاي باقيمانده براي نجات سرزمين مادريمان ايرانزمين بهره جويند که فردا در برابر نسل آينده شرمنده و خجل نگردند.

زنده باد فرزندان ايران زمين

زنده باد سکولاريسم

 

نويسنده: ایرج شهبازی دستجرده

يکشنبه 13 اسفند1385 ساعت: 16:32

دوست گرامی

درود بر شما

شما می فرمایید:

3- اصلاحات درخواستی:

1-3- تمامی خبرگان غیر فقیه و غیر روحانی بتوانند به مجلس خبرگان رهبری راه یابند.

2-3- از شش نفر فقیه عضو شورای نگهبان قانون اساسی تنها یک نفرشان توسّط رهبر منصوب شود و پنج نفر دیگرشان توسّط حوزه های علمیه انتخاب گردند.

3-3- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منحل شده و تمامی اعضای آن توسّط ارتش و یا نیروی انتظامی جذب گردند.
4-3- صلاحیت کسانی که می خواهند نامزد انتخابات(تمامی انتخاباتها) شوند مستقیماً توسّط مردم مشخص گردد.

برداشت من این است که شما می فرمایید : رهبر داشته باشیم ، شورای نگهبان داشته باشیم و مجلس خبرگان هم داشته باشیم درست است که می گویید شکلشان تغییر کند ولی آیا با وجود این سه حتی آن طور که شما می گویید ما به آزادی می رسیم؟

وب سايت

 

نويسنده: هومن

يکشنبه 13 اسفند1385 ساعت: 21:31

با درود فراوان

آقا خیلی پر انرژی هستید بسیار خوشحالم.ولی راهتان به نظر من درست نیست.به هر صورت پیروز باشید.پیشنهاد می کنم به جبهه باز سازی ایران بپیوندید.ما به پادشاهی پارلانی معتقد و باورمندیم.

وب سايت

 

نويسنده: arezu

يکشنبه 13 اسفند1385 ساعت: 22:3

ادوارنیوز: تمامی بازداشت شدگان تجمع صبح روز یکشنبه در برابر دادگاه انقلاب به بند 209 (بند امنیتی وزارت اطلاعات) در زندان اوین منتقل شدند.

منابع نزدیک به جنبش زنان با اعلام این خبر گفتند ، ماموران انتظامی مستقر در ساختمان وزرا به خانواده بازداشت شده گان اعلام کرده اند ساعت 9 صبح فردا برای پیگیری وضعیت بازداشت شدگان به زندان اوین مراجعه کنند.

دفاع از نويسندگان ، زنان, معلممان, کارگران, اساتيد , دانشجويان و عزيزان در بند اين رژيم اهريمن مذهبي , دفاع از حق و عدالت است.

عقل خودبنيادي که بدفاع از عدالت و آزادي برخواسته هرگز محدوديتي را براي خود تصور نميکند و تا مهو کردن عدالت سيتزان به مبارزه حق طلبانه خويش براي دفاع از حقوق آدمي ادامه خواهد داد.

زنده باد سکولاريسم

نويسنده: آيت الله مکارم شيرازى

دوشنبه 14 اسفند1385 ساعت: 10:9

آيت الله مکارم شيرازى در ديدار شهردار تهران با تاکيد بر نقش شهردارى در گسترش امور فرهنگي، معضلات بى حجابي، زنان خيابانى و موضوع تغيير جنسيت را از جمله مشکلات مهم کشور عنوان کرد.

به گزارش ايسنا، وى در ديدار قاليباف شهردار تهران، مسائل فرهنگى را از جمله مشکلات مهم کشور دانست و افزود؛ اين مشکلات، از حد مشکل ساده فراتر رفته است، به گونه اى که هم اکنون براى ترويج مصرف بيشتر پوشاک، لباس هاى کذايى تهيه و ارائه مى دهند. آيت الله مکارم شيرازى به مشکلات جامعه از جمله بى حجابي، زنان خيابانى و... اشاره کرد و با تاکيد بر اين که بايد با اين موارد برخورد ريشه اى شود، برخى سايت هاى اينترنتى و ماهواره و فيلم هاى ويديويى را از جمله مواردى دانست که به اين مسائل دامن مى زند. وى در ادامه اقدامات شهردارى قم را بى منطق توصيف کرد و ادامه داد؛ مشکل مملکت ما عدم هماهنگى است يعنى هر کسى براى خود کار مى کند، اگر هماهنگ عمل شود خيلى از مشکلات هوا، ترافيک و مفاسد حل مى شود.

نويسنده: شراره

دوشنبه 14 اسفند1385 ساعت: 18:53

کشف مشکلات کشور توسط آيت الله مکارم شيرازي : بدحجابي، زنان خيابانى و تغيير جنسيت مشکلات مهم کشور است

نويسنده: arezu

دوشنبه 14 اسفند1385 ساعت: 19:8

اسلام چيزي نيست جزء تفاسيري كه از اسلام شده است. فقها درطول تاريخ اسلام حرف شنوي از كسي نداشته و ندارند و خود را واصل به يقين مي‏داند و خطاپذيري برايشان قابل فهم نيست.

درطول تاريخ اسلام كمتر ديده‏ايم كه جامعه زنان به حقوق خود در اسلام اعتراض داده باشند بعلت سرخوردگي و عدم امکان رشد در جامعه الهام گرفته شده از اسلام سنتي و متاخر.

قانون تعريف شده از حقوق انساني و عدالت اجتماعي چيزي جز افکار واپسگرايانه فقها نميباشد که به جامعه بانوان القائ شده است.

و معمولاً تلقي جامعه زنان هم از حقوقشان همان بوده كه از ديدگاه مراجع ستني براي آنان بازگو شده بود .
از سوي فقها و مراجع هرگز به جامعه زنان فرصت رشد در سطوح مختلف اجتماع داده نشده است. به بيان ديگر اسلام تفسير شده از ديدگاه اين قشر خودکامه چيزي جز زن سيتيزي نيست.اگر اسلام دين مساوات است پس چگونه است که بانوان حق انتخاب لباس خود را هم ندارند.

اين چه عدالتي است که به ساده ترين حق انساني که همان انتخاب نوع پوشش است احترام نگذاشته و به اين نيمه پيکره اجتماع امر ونهي ميکند!!!!!!!!!

عدالت در صدر اسلام ، عدالتی متناسب با فهم و درک مردم آن زمان بود چرا که دانش و تکنولوژي بشکل امروزي توسعه نيافته بود و روابط اجتماعي به پيچيدگي امروز نبود و به همين دليل فقه اسلامی در آن زمان تجلیگاه عدالت اسلامی بود. فقه در باب عدالت، ديدگاه عدل آن دوران است و تجلیگاه عدل اين دوران نيست و برای رسيدن آن به عدل جديد نياز به تغييرات است

زنده باد سکولاريسم ( مکتب عقلانيت)

 

نويسنده: arezu

دوشنبه 14 اسفند1385 ساعت: 20:12

Azizam , midoonam ke donbale rahi hasti ke shayad , ashti mojadad beine in rejim va farzandan iran-zamin ijad koni , vali Mohsen jan in zahmate shoma bifayedeh ast va emkan pazi nist chon daste in jenayat karan hozehi be khoone melate setam dideh man va to agheshteh ast . Secular-ha 28 sale pish be Khomeiny Hozehi jahtalab tazakor dadeh boodannd ke in enghlab male hameh farzandan iran-zamin ast na faghat mazhabiha
in rejim bayad bereh va rahe digari vojood nadareh!!!!!!!!!!!!
midoonam ke ghalbe mehraban va dostashtani dari bekhatere hamin omidvaram ke hamisheh sa-adat-mand va salamat bashi
bye azizam

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:27  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(12)

 

نويسنده: درسی از امام علی(ع)

دوشنبه 7 اسفند1385 ساعت: 17:39

امام علی(ع) می فرماید: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه»«هر کس که در خود احساس کرامت و بزرگواری نمود آن را به گناه و خواری آلوده نمی سازد».
جامعه ما شاهد ناهنجاریهای اجتماعی فراوانی از قبیل دروغگویی، کلاه برداری، تهمت، رشوه خواری، پارتی بازی، کم کاری، دزدی، خیانت در امانت، تجاوز به ناموس دیگران، اعتیاد، قاچاق مواد مخدر و قاچاق سوخت، خود فروشی و ... می باشد و برغم اینکه روحانیت در طول 28 سال گذشته از بالای منابر و از رادیو و تلوزیون مردم را نصیحت می کردند و در کنار آنها نیز گروه های امر به معروف و نهی از منکر از نیروی انتظامی و از بسیج مردم را نصیحت می نمودند ولی روز به روز بر میزان ناهنجاریهای فوق افزوده شد و حتّی زندان و تنبیه هم تأثیر چندانی بر حل معضلات فوق نگذاشت بنابراین باید به فکر درمان دیگری باشیم و شاید بهترین راه مهار و مبارزه با ناهنجاریهای فوق، این باشد که احساس کرامت و بزرگواری را در مردم زنده نمائیم.
یکی از بهترین راهها برای ایجاد و زنده کردن کرامت و بزرگواری در انسانها این است که سرنوشت آنها به خودشان بسپاریم چرا که وقتی مردم ببینند که خودشان سرنوشت خودشان را تغییر می دهند احساس مسئولیت و شخصیت و غرور خواهند کرد و مطمئنّاً در چنین حالتی در راه خیر و صلاح خود تصمیم خواهند گرفت.
به عقیده من انجام اصلاحات پنج گانه ای که در منشور نهضت آمده است باعث افزایش چشمگیر مشارکت مردم بر سرنوشتشان می گردد بنابراین پیشنهاد می کنم که این کار بعنوان یکی از گزینه ها برای مقابله با ناهنجاریهای موجود مورد توجّه مسئولین قرار گیرد.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: فردین

سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 7:4

شما که اینقدر مورد دارید و می ترسید و ... مجبورید با شناسه اصلی وبلاگ بزنید با یک اسم الکی وبلاگ می زدید اخرش می گفتید مال فلان دوستم است که الان رفته امریکا و در بدترین حالت ما نویسندگان مشترکی بودیم که چند تا از پستاش را من بجاش نوشتم اگر قرار بود بترسی یا کم بیاری یا مورد داشتی پس چرا وبلاگ زدی یا چرا با شناسه اصلی !!! حداقل مدتی می نوشتی وقتی همه چیز جا افتاد با شناسه اصلی وارد می شدی نه همان اول که همان اول هم با مورد مواجه شوی ، تازه کل چیزهایی که نوشتی هیچی نبوده و همه اش در وبلاگهای دیگران ( مخصوصا داد و بیداد ) هست که شاید او هم ترسیده و ول کرده نهایتا چند تا ایده نو داشتی ( حذف سپاه و حذف خبرگان و برگذاری رفراندوم برای اثرگذاری نسل سوم انقلاب در قانون اساسی که قبلا نبوده اند ) که بازهم خیلی چیزی نیست تا حالا وبلاگهای دیگران را نخواندی ( مخصوصا انهاییکه هیچ کسی را قبول ندارند ) چقدر هی فحش مطلق می دهند با شناسه غیر اصلی کسی هم به انها گیر نمی دهد بیخودی همه چیز را بزرگ کردی خبری نیست مگر اینکه بخاطر سو سابقه به شما بدبین باشند ...........

 

نويسنده: arezu

سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 8:0

تک حزبي = ديکتاتوري

ديکتاتوران به مردم مياموزند نظم در يک انديشه خلاصه ميشود اما فطرت انسان تکثرگراست و سرکوبي تکثرگرايي به هر نوعي به ديکتاتوري ختم ميشود زيرا با فطرت آدمي در تضاد است و اين تضاد به تحجر مي انجامد.

انسان بر اساس آموختهاي خود سعي دارد با زمان حرکت کند زيرا رشد علم و تکنولوژي وابسته به زماني است که در آن زندگي ميکنم , و اين رشد رابطه تنگاتنگ با مفهوم دمکراسي دارد.

نويسنده: سکولار

سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 9:59

مراسم سالگرد درگذشت محمد مصدق در دانشگاه تهران
انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران روز یک شنبه 13 اسفند مراسم سالگرد درگذشت دکتر محمد مصدق پیشوای ملی ایرانیان را برگزار می کند.


دکترمصدق سکولار:

-قانون اساسي براي ملت است، نه ملت براي قانون اساسي

-قانون ها ، مجلسها ، دولتها همه براي خاطر مردم بوجود آمده اند نه مردم براي خاطر آنها

-مردم به آزادي راي داده اند نه به حفظ و حراست از قوانيني كه حقوق مسلم مردم را تامين نميكند .

-اگر زندگي توام با آزادي و استقلال نباشد، به قدر پشيزي ارزش نخواهد داشت .

-در حكومت مشروطه تنها يك قدرت اصيل و لايزال موجود است وآن نيروي ملت است .

-كسي كه ٥٠ سال در راه آزادي مبارزه كرده و زندان و تبعيد ساليان دراز را در اين راه متحمل شده ،هيچ لذتي را نميتواند با حفظ آزادي عقيده وبيان برابر كند


زنده باد سکولاريسم ( مکتب عقلانيت)

 

نويسنده: سکولار

سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 11:20

انحلال قانون ملی شدن نفت
شركت های نفتی خارجی در مالکیت ميادين نفت و گاز ايران سهیم میشوند
PSA

"
Production-Sharing Agreements"

"پی.اس.آ" قرارداد بيع متقابل نیست بلکه واگزاری سند مالکیت چاههای نفت و گاز به شرکتهای نفتی غربی به عنوان وثیقه و شریک کردن آنها در مالکیت چاههای نفت و گاز میباشد.
این قراردادها 6 یا 7 سال نیست و بسیار طولانی (25-30 سال یا بیشتر) است و در صورت ادعای شریک میتواند تمدید شود!

روزنامه انگلیسی ایندپندنت میگوید تا %75 سود چاهها به این روش غارت میشود. این خنثی کردن ملی کردن نفت است و پس از عراق این طرح در بقیه کشورهای منطقه قابل قبولتر است.
این لایحه در عراق هنوز از ترس واکنش بطور کامل انتشار نیافته است و بسیاری از آن بی اطلاع هستند ولی در حال اجرا میباشد و تعطیلی مجلس عراق نیز به همین دلیل است.

اکنون دولت ایران مخفیانه در حال شروع واگزاری سند مالکیت چاههای نفت برای نسلها و انحلال ملی کردن نفت میباشد. ما از عراقیها کمتر آگاهیم و در مرحله جلوتر تحویل چاهها هستیم!

http://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=37181
http://news.independent.co.uk/world/middle_east/article2132574.ece
http://www.rigzone.com/news/article.asp?a_id=40132
http://www.basraoilunion.org/
http://www.carbonweb.org/showitem.asp?article=4&parent=3
http://www.globalpolicy.org/security/oil/2005/crudedesigns.htm
http://handsoffiraqioil.blogspot.com/2007_01_01_archive.html
http://www.encyclopedia.com/doc/1G1-156001336.html
http://www.brettonwoodsproject.org/article.shtml?cmd%5B126%5D=i-126-54ef6872c7d8073077609815712b8526

سهراب سبحانی مشاور نومحافظه کار پرنفوذ شرکتهای نفتی و دوست صمیمی و مشاور قدیمی رضا پهلوی چند سال پیش تشویق به جنگ و خصوصی سازی چاههای نفت عراق و ایران کرده بود تا دیگر کشورهای خلیج فارس نیز تسلیم شوند و چاههای نفت خود را تحویل شرکتهای غربی دهند:

http://www.guardian.co.uk/comment/story/0,3604,936158,00.html

نظام سلطنت فقیه مخفیانه در حال انجام این خیانت
تاریخی برای حفظ بقای خود است. افشا کنیم.
این قراردادها غیر قانونی هستند.
به نام ایران و یاد مصدق
بر پاخیزیم.

 

نويسنده: آرش شواتیر

سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت: 14:11

با سلام دوست عزیز
روشن و شفاف بگویم
دوست عزیز اگر هدفتان مبارزه است پس بدانید شتر سواری دولا دولا نمی شه
بهتر است شفاف پاسخ بگویید نمی دانم شما از کدام قانون صحبت می کنید که در برابر توهین مخاطبین این وبلاگ به مسولین کشور باید پاسخگوی آن قانون باشد
در ضمن شما که اعتقاد به قانون و قانونمند بودن نظام دارید پس برای چه خود را به مخاطره می اندازید و مبارزه می کنید . مگر این که بخواهید اهداف دیگری را دنبال کنید .
پایدار باشید
آرش شواتیر مدیر وبلاگ (شهید جاوید) وبلاگ رسمی شهید اکبر محمدی

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: بزرگمهر آزادی

چهارشنبه 9 اسفند1385 ساعت: 8:44

درود بر شما

من نمیدانم که شما که هستی و کجایی ولی بر خود واجب دیدم که چون در وبلاگ بنده مطالبی را نوشته بودی جواب شما را بدهم اولا که چیزی را که شما الان دنبالش هستی هشت سال اصلاح طلبان و خیل عظیمی از جامعه دنبالش رفتنند
که من هم مدت چهار سال به شکل دیگری رفتم و همه و تمام جهان هم دیدند که
فایده ای نداشت و دیدی که چه هزینه گزافی در بر داشت که بر همگان پوشیده
نیست . اگر از من می شنوی خودت را خسته نکن و راه دیگری را برو .
چگونه من می توانم جنبه های ریز و درشت فرهنگ و تاریخ و تمدن و آیینهای ملی
و میهنی خود را برای یک آفریقایی مثلا شرح دهید در صورتی که نه زبانت را می
فهمد و نه از فرهنگ و تاریخ و تمدنت چیزی می داند . با هر سخن می گویی باید
زبانت را بفهمد .
بقول شاد روان نادر پور. در این جهنم گل بهشتی چگونه روید
نمی دانم شاید که چون سید هم هستی به حکومت خودتان سادات اعتقاد و
التزام داری و چیز عجیبی نباشد چون که حکومت از خود شما عرب تباران است
شعر خودم برای دو خردادیها را بخوان .

کشته دو خرداد هیچ گاه نشد درو همه دو خردادیها آخر شدند ولو

در هر صورت موفق باشی ما هم نظرمان را گفتیم . در پناه یزدان

وب سايت

نويسنده: اورامان

چهارشنبه 9 اسفند1385 ساعت: 13:48

سلام
ممنون از حضور سبزت
دوست من باید درد را درمان کرد ....مسکن درمان درد این مردم نیست
در رابطه با کامنتی که برای من گذاشتید همان حکم مسکن موقتی برای کاهش درد را دارد اما هیچگاه درمان قطعی نیست..
برای اصلاحات باید از راس هرم قدرت شروع کرد نه از قاعده ان
موفق باشی همشهری

وب سايت

 

نويسنده: کاوه

چهارشنبه 9 اسفند1385 ساعت: 14:5

دوسته نمیدانم چه اما در چند خط ...
عزیز من پرتغال فروش را پیدا کن تو از ولایت فقیه حرف میزنی مردم برای از بین رفتن ولایت رهبر فقه حرف میزنند
دوست بزرگوار راه که میروی به نا کجا آباده

از ملا به ملا پناه بردن یعنی خیانت به ایران

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: محصصی

پنجشنبه 10 اسفند1385 ساعت: 11:13

با سلام به شما دوست گرامی
حضور شما در دنیای مجازی و آشنایی با افکار و اندیشه های شما در بعد وسیع تر (مثلا از محدوده استان خراسان به تمامی نقاط جهان )امکان بازداشتتان را بسیار کمرنگتر میسازد و خدای ناکرده در اینصورت بدون تردید مجامع حقوق بشری حمایت همه جانبه لازم را از شما خواهند نمود.
آنچه که در مورد دشنام ها گفتید یاد مثل معروف گنه کرد در بلخ.......افتادم و البته فحاشی و توهین جز کمی خالی کردن عقده های درونی تاثیر مثبت دیگری ندارد و تنها فضای گفتگوهای سازنده را آلوده میسازد.
دوست عزیز به طور مرتب پیگیریهایتان برای نهضت فوق را اطلاع رسانی کنید.پاینده باشید
یاهو

وب سايت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:26  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(11)

 

نويسنده: فاضل قاسم فام

چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت: 0:55

با سلام و آروزي توفيق براي هموطنان گرامي

ناگزيرم بگويم كه سياست‌زدگي و فرم‌گرايي اين وبلاگ، برايم كلافه كننده و عذاب‌آور است. نمي‌دانم چرا همه اعم از پوزسيون و اپوزسيون فكر مي‌كنند كه مي‌توانند به صورت دستوري، مشكلات كشور را حل كنند. شما به حاكميت دستور عقب‌نشيني مي‌دهيد و حاكميت هم البته به دستور و قهر شما را عقب خواهد نشاند. پيشنهاد مي كنم رويكرد سياست‌زده و البته نافرجام فعلي را به رويكرد فرهنگي مؤثر تغيير دهيد. چون به هر حال آنچه مهم است فرهنگ، اخلاق و خلقيات يك جامعه است كه مي‌تواند موجب انحطاط يا رشد و توسعه كشور شود.
حق‌طلبي هم نسل قديم و جديد نمي‌شناسد. انحصار حق‌طلبي براي يك نسل به دور از حق‌طلبي است

وب سايت

 

نويسنده: سخنی با آقای سهیل مشیر السادات

چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت: 16:5

با تقدیم احترام
گفته اید که:«موارد را تک به تک خواندم و نظرم در مورد آنها این است: خوب است اما کم است. انقلابی نیست».
شما انتظار انجام انقلاب بر علیه حکومت جمهوری اسلامی را از ما دارید، من انقلاب را تنها بعنوان آخرین راه قبول دارم چرا که:
1- جمله معروفی با این مضمون داریم که(انقلاب فرزندان خود را می خورد)، بدنبال پیروزی هر انقلابی رقابت در میان انقلابیون برسر تصاحب قدرت پیش می آید و بعضی از این رقابتها به ترور شخصیت و یا به حذف فیزیکی رقبا می انجامد.
2- بعد از هر انقلابی بیشتر نیروهای متخصصی که با حکومت قبلی همکاری داشته اند به کنار زده می شوند و کسانی که حکومت را بدست می گیرند تجربه چندانی در حکومت داری ندارند که این باعث بروز مشکلاتی در جامعه می شود.
3- مردم در سالهای پس از پیروزی انقلاب سختی ها و مشکلات زیادی را تحمل کرده اند بطوری که نتنها از پیشنهاد انقلاب دیگری استقبال نخواهند کرد بلکه ممکن است از پیشنهاد اصلاحات نیز استقبال چندانی نداشته باشند.
4- شما بیرون گود نشتید و می گید لنگش کن.
پیروز باشید - سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: 900

پنجشنبه 3 اسفند1385 ساعت: 0:43

پسرجان !

من وقتی مطالب تو را مطالعه کردم متوجه شدم چیزی از حکومتداری نمی دانی و به دلیل فقر آگاهی دچار توهم شده ای . اینکه می گویی سپاه حذف یعنی چه ؟
حالا گفتی سیدی ما احترام می گذاریم ولی این را باید حتما بگویم تا بدانی هرچه سعی کردم نتوانستم نگویم.
این حرفا فقط از یه احمق کودن استخراج میشود. کسی که می گوید سپاه حذف این یعنی ارگانیسم نظام را نمی شناسد . این یعنی وجوه منشور چندوجهی تخاصمات را نمی فهمد و به دلیل عدم اشراف بر این مسایل نمی تواند درک کند که چرا امام در اوان جنگ نگفت مردم بروند در ارتش ارگانیزه شوند . خب مگر عراق اینطور نبود عراق و نه هیچ کشور دیگری مثل ما اینطور نیست که در کنار ارتش سپاه پاسداران داشته باشد . برو ببین امام چه گفت .

من فقط در مورد یکی از تراوشات باطل شما گفتم . باقی هم همینطور متزلزل است .

حقیقتا وقتت را تلف نکن .
چون احساس می کنم از نظر روحی مشکل داری .

 

نويسنده: فاضل قاسم فام

جمعه 4 اسفند1385 ساعت: 20:46

من به رويكرد وبلاگ انتقاداتي داشته و دارم كه قبلا هم تذكر دادم. اما از لحن آقاي 900 بسيار متاسف شدم. طبيعي است كه ما با اهانت به همديگر راه به جايي نخواهيم برد. البته استدلال و شيوه اقناعي كار سخت و طاقت‌فرسايي است و از همين رو ما به محض برخورد با مخالفمان راه خشونت را در پيش مي‌گيريم.

خشونت لفظي غالباً مقدمه و سرآغاز خشونت فيزيكي است.

من البته بنابر دلايلي كه دارم و قبلا هم آوردم مخالف رويكرد سياسي به مشكلات روند مردمسالاري كشور و در اينجا فقراتي از طرحتان از جمله بحث انحلال سپاه بودم. اما اگر در اين خصوص علاقه‌مند به پيگيري طرح‌تان هستيد پيشنهاد مي‌كنم بحث را به صورت مبنايي‌تر دنبال كنيد.
اول بياييد بحث چرايي حضور نظاميان در سياست را بحث كنيد و نسبت آرايش نيروهاي نظامي يك كشور را با روند مردمسالاري در ايران مورد بحث و گفتگو قرار دهيد و نظرات مختلف را در اين مورد بشنويد. خوب است آقاي 900 هم با لحني كه شايسته تخاطب با هموطنانش باشد در اين گفتگو حضور يابند. من فكر ميكنم در اين مسير سودمندي بيشتري براي جمع خواهد بود.

مشابه چنين مكانيزمي را مي‌توانيد براي تاييد يا كنار نهادن ديگر اجزاي طرحتان به كار ببريد.

شاد و سربلند باشيد.

وب سايت

 

پاسخ به آقای قاسم فام(5/12/1385)

آقای قاسم فام پیشنهاد کرده اند که منشور نهضت حق طلبی نسل جدید مورد نقد و بررسی قرار گیرد«اما اگر در اين خصوص علاقه‌مند به پيگيري طرح‌تان هستيد پيشنهاد مي‌كنم بحث را به صورت مبنايي‌تر دنبال كنيد.اول بياييد بحث چرايي حضور نظاميان در سياست را بحث كنيد و نسبت آرايش نيروهاي نظامي يك كشور را با روند مردمسالاري در ايران مورد بحث و گفتگو قرار دهيد و نظرات مختلف را در اين مورد بشنويد مشابه چنين مكانيزمي را مي‌توانيد براي تاييد يا كنار نهادن ديگر اجزاي طرحتان به كار ببريد» من پیشنهاد ایشان را بسیار بجا می دانم، ناگفته نماند که هدف از تشکیل نهضت حق طلبی نسل جدید نیز نقد و بررسی تئوری نهضت حق طلبی نسل جدید و منشور آن بوده است.

آقای قاسم فام پیشنهاد انحلال سپاه را یک حرکت سیاسی می دانند و به همین دلیل با آن مخالفند« من البته بنابر دلايلي كه دارم و قبلا هم آوردم مخالف رويكرد سياسي به مشكلات روند مردمسالاري كشور و در اينجا فقراتي از طرحتان از جمله بحث انحلال سپاه بودم» ولی من بر خلاف نظر ایشان، درخواست انحلال سپاه را یک خواسته کاملاً منطقی میدانم چرا که:

نوزادی که به دنیا می آید در ابتدا به مراقبتهای ویژه نیاز دارد، اگر نوزاد فوق سالم باشد و رشد طبیعی داشته باشد هر چه بگذرد بیشتر به خود تکیه خواهد کرد و در نهایت خواهد توانست از دیگران مستقل گردد ولی چنانچه نوزاد بعضی از معلولیتها را داشته باشد تحت هیچ شرایطی نخواهد توانست بطور کامل مستقل گردد و باید برای همیشه از وی مراقبت شود.

پدر و مادری که فرزند معلولی دارند اجازه دارند که به هر اندازه که خواسته باشند فرزند خود را مورد توجّه و مراقبت قرار دهند ولی آنها تنها در صورتی می توانند از دیگران انتظار داشته باشند که پس از مرگشان به فرزند معلولشان توجّه ویژه نمایند که مخارج و هزینه های مورد نیاز این کار را تأمین کرده باشند.

انقلاب اسلامی در ابتدای پیروزییش به مانند یک نوزاد به مراقبت های ویژه نیاز داشت که تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در همین راستا بوده است.

از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی 28 سال می گذرد و از انقلاب انتظار می رود که بعد از گذشت این مدّت بتواند بدون تکیه بر بازوی نظامی اش(سپاه) به روی پای خود بایستد ولی اگر انقلاب نتواند بدون تکیه بر قدرت نظامی سپاه به حضور خود ادامه دهد باید علّت ناتوانی آن را بررسی کرد و از جمله علّتهای ناتوانی انقلاب را می توان در اصول انقلاب و قانون اساسی و یا در مدیریّت مدیران پس از انقلاب جستجو کرد، اگر بعضی از اصول انقلاب و اصول قانون اساسی با حقوق انسانها و سعادت افراد جامعه مغایرت داشته باشد باید اصلاح شود و چنانچه مشکلات موجود بخاطر سوء مدیریّت مدیران پس از انقلاب باشد باید قانون اساسی بگونه ای اصلاح شود که حکومت از انحصار انقلابیونی که تا کنون پستهای مهم را در اختیار داشته اند خارج گردد و تمامی ایرانیان در اداره امور کشور دخالت داده شوند.

حکومت فعلی برخواسته از قانون اساسی مصوّب سال 1358 می باشد، با توجّه به اینکه تعداد زیادی از کسانی که در سال 1358 در رفراندوم قانون اساسی شرکت کرده اند مرده اند و کسانی هم که از آنها زنده اند، اقلّیت مردم این زمان را تشکیل می دهند و با توجّه به اصل 56 قانون اساسی که«خدا انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است، هیچ کس نمی تواند این حقّ الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد» نتیجه می گیریم که نسل جدید باید خود در رابطه با سرنوشت خود تصمیم بگیرد و نسل انقلاب اجازه ندارد با قانون اساسی سال 1358 بر مردم این زمان حکومت نماید و به همین دلیل سپاه پاسداران نیز نمی تواند بدون نظر نسل جدید به فعّالیت خود ادامه دهد(چرا که سپاه مشروعیت خود را از قانون اساسی سال 1358 گرفته است).

با توجّه به آنچه که گفته شد اگر مسئولین نظام بر تداوم حضور سپاه اصرار دارند، باید تمام هزینه های آن را شخصاً بپردازند(اجازه خرج کردن از بیت المال را برای این منظور ندارند).  سید محسن قائمی 

 

 

نويسنده: arezu

شنبه 5 اسفند1385 ساعت: 22:46

امروز , استراتژي نهايي ما :
- استعفاي رهبر و انحلال تمام مراکز تصميم گيري فرمايشي
- جدايي دين از سياست ( جامعه سکولار)
- رفراندم
زنده باد سکولاريسم ( مکتب عقلانيت)

 

نويسنده: سکولار

يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 1:8

کتر مصدق سکولار:

-قانون اساسي براي ملت است، نه ملت براي قانون اساسي

-قانون ها ، مجلسها ، دولتها همه براي خاطر مردم بوجود آمده اند نه مردم براي خاطر آنها

-مردم به آزادي راي داده اند نه به حفظ و حراست از قوانيني كه حقوق مسلم مردم را تامين نميكند .

-اگر زندگي توام با آزادي و استقلال نباشد، به قدر پشيزي ارزش نخواهد داشت .

-در حكومت مشروطه تنها يك قدرت اصيل و لايزال موجود است وآن نيروي ملت است .

-كسي كه ٥٠ سال در راه آزادي مبارزه كرده و زندان و تبعيد ساليان دراز را در اين راه متحمل شده ،هيچ لذتي را نميتواند با حفظ آزادي عقيده وبيان برابر كند

 

نويسنده: arezu

يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 1:10

سروران گرامي ،

حقوق بشر مجموعه حقوقيست كه انسانها صرفا به حكم انسانيت و عقلانيت از آن ميبايست برخوردار گردند.
واژه دمکراسي در عصر شکوفايي عقلانيت انکار ناپذير است, آنچه را که عقلانيست ميبايست به حکم خرد بپذيريم .عقلانيت محدوده جغرافيايي نميشناسد , پايه گذار آن هر که باشد منتي بر سر انسانيت نهاده است .

لازمه دمكراسي، حكومت قانون و امكان "تغيير مستمر قانون اساسي" بوسيله مردم است. قانون اساسي براي ملت است، نه ملت براي قانون اساسي.

در شرايط کنوني قانون اساسي ايران چيزي نيست جز آنچه که از
…….
ولايت سلطنته فقيه تراوش کرده است و پيشبرنده خاصه هاي طبقاتي اوست , که غير قابل تغيير ميباشد عليرغم تمايل عمومي به تغيير آن. زيرا هر تصميم سياسي مي بايد با مباني فقهي (غير آکادميکي) سنجيده شود و اين حوزه اي توان حل همه مشكلات سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي و اجتماعي را داراست .

ولايت فقيه اعتبار شرعي ندارد به بيان ديگر اين واژه نه عقلانيست و نه شرعي , بيش از آنكه امري ديني باشد انعکاس سلطنت و استبداد شرعي در ذهن و ضمير خميني
……. بوده است.

ولايت فقيه يك حكومت اتوكراتيك و مبتني بر حق الهي فقيهان است و با مردم سالاري سازگار نيست, اين ناسازگاري ذاتي است و با اصلاحات قابل رفع نيست .
خصوصيات بارز و ذاتي اين متحجران انديشه ستيزي است از اين روست که دانش آموختگان و دگر انديشان را هدف گرفته اند و دانشگاهها را قربانگاه قوه قضائيه نموده اند و بجاي فقر زدايي ، انديشه زدايي ميکنند.

حال آنکه در عصر مدرنيته عقلانيت هيچ خط قرمزي را به رسميت نمي شناسد. و آنان با ايجاد رعب و وحشت قادر به محدود کردن محدوده خرد و انديشه نيستند.

ولايت فقيه ….. صفت ميتواند جسم انديشمندان اين آب و خاک را در بند کشد و

 با شکنجه جسم آنان را بدرد آورد ، ليک انديشه راه خويش را يافته است و پرسه مدرنيته به عقب باز نميگردد .
و اين ديکتاتوران حوزه اي به انتهاي دوران پارينه سنگي خود رسيده اند زيرا نه تنها فرزندان ايران زمين بلکه جهان تحمل اين اهريمن جهل را ديگر ندارند.

زنده باد فرزندان ايران زمين

زنده باد سکولاريسم

جمعه 27 مرداد1385

 

نويسنده: فردین

يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 7:44

یکهویی بیایند انها را یکی کنند و مدیریتش را واحد کنند فقط بجای دوگانگی و خزعبلات مدیریتش واحد می شود و توانش دو برابر می گویند اشپز که دو تا بشه اش یا شور می شه یا بی نمک در جنگ عراق هم که تجربه کردیم و در این زمان هم نیازی دیگر به دوگانگی نیست پس همان وحدانیت از همه بهتر است این یکی را خوی امدی مانند حخیلی از قبلیها.......

 

نويسنده: سخنی با نویسنده ای بنام arezu

يکشنبه 6 اسفند1385 ساعت: 15:55

شما در قسمتی از سخنانتان ولایت فقیه را اینگونه خطاب کردید«ولايت فقيه ******** ميتواند جسم انديشمندان اين آب و خاک را در بند کشد و ...»، به عقیده من توهین و ناسزا به دیگران نه در شأن جنابعالی است و نه در شأن هیچ شخص دیگری بلکه همگی باید در برخورد های اجتماعی، واقع نگر باشیم و به ارزشهای انسانی و اخلاقی احترام بگذاریم، ما باید بین کسی که نیِّت خیرخواهانه و خدمت داشته است و حقّی را نا آگاهانه تضییع کرده است با کسی که آگاهانه به حقوق دیگران تجاوز می کند فرق بگذاریم، کسی که نیّت خیرخواهانه و خدمت دارد ولی نا آگاهانه حقّی را تضییع می کند مستحقّ تذکّر و راهنمائی می باشد ولی کسی که آگاهانه حقّی را تضییع می کند باید مورد ملامت و سرزنش قرار بگیرد و شاید هم تنبیه شود ولی در هیچ کدام از این دو مورد توهین و ناسزا روا نیست.
باید این را نیز در نظر داشته باشیم که هیچ شخصی نه حقّ مطلق است و نه بدور از خطا، پس باید قبل از اینکه در مورد دیگران قضاوت نمائیم عملکرد خود را مورد بررسی قرار دهیم.
من مطمئن هستم که انقلابیون ولایت مدار با نیّت خیرخواهی و خدمت وارد حکومت شده اند هر چند که به خاطر خود بزرگ بینی و عدم اعتماد به دیگران و عدم قبول صراطهای مستقیم و بدلیل عدم شناخت دقیق حقوق دیگران، حکومت را در انحصار خود در آوردند(وضعیت نابسامان فعلی جامعه نتیجه مستقیم مدیریت آنها در طول 28 سال گذشته می باشد) بنابراین باید به آنها تذکّر دهیم و آنها را ارشاد نمائیم و حتّی اگر لازم شد مورد ملامت و سرزنش قرار دهیم ولی به هیچ وجه اجازه نداریم به آنها توهین و ناسزا بگوئیم.
اگر به دیگران توهین و ناسزا گفتیم باید انتظار توهین و ناسزا را نیز داشته باشیم چون ممکن است طرف مقابل نیز تمام حق را به خود بدهد و ما را عامل اصلی تمام بدبختی ها و انحرافات بداند پس چه بسا که به خود اجازه دهد که به ما ناسزا بگوید.
جالب است بدانید شخصی بنام(900) من را بدلیل اصلاحاتی که تقاضا کرده ام احمق کودن نامیده است(این حرفا فقط از یه احمق کودن استخراج میشود. کسی که می گوید سپاه حذف این یعنی ارگانیسم نظام را نمی شناسد . این یعنی وجوه منشور..... و در جای دیگر می گوید: من فقط در مورد یکی از تراوشات باطل شما گفتم . باقی هم همینطور متزلزل است).
پیروز باشید سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:26  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(10)

 

نويسنده: سخنی با جناب مشیر السادات

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 3:20

از اینکه وارد بحث اطاق هم اندیشی شده اید سپاس گذارم.
پیشنهاد داده اید که کشور بصورت فدرال اداره شود، برای فدرالی کردن حکومت باید تغییرات ساختاری در قانون اساسی اعمال شود و برای اینکه بتوانیم مسئولین را به انجام اینگونه تغییرات وادار نمائیم باید از حمایت بسیار قوی مردمی برخوردار باشیم ولی همانطور که می دانید نهضت حق طلبی حامیان محدودی دارد بنابراین باید خواسته های محدودی را نیز مطرح نماید، من در آخرین نظراتم پنج خواسته «1-3- تمامی خبرگان غیر فقیه و غیر روحانی بتوانند به مجلس خبرگان رهبری راه یابند.
2-3- از شش نفر فقیه عضو شورای نگهبان قانون اساسی تنها یک نفر توسّط رهبر منصوب شود و پنج نفر دیگرشان توسّط حوزه های علمیه انتخاب گردند.
3-3- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منحل شده و تمامی اعضای آن توسّط ارتش و یا نیروی انتظامی جذب گردند.
4-3- صلاحیت کسانی که می خواهند نامزد انتخابات(تمامی انتخاباتها) شوند مستقیماً توسّط مردم مشخص گردد.
5-3- قانون انتخابات بگونه ای اصلاح گردد که تمامی اقلیتها نیز بتوانند به میزان مقبولیت اجتماعی که دارند به مجلس قانون گذاری و خبرگان رهبری و شوراههای شهر و روستا راه یابند» را مطرح کرده ام و فکر می کنم اگر بتوانیم خواسته های فوق را عملی نمائیم به موفّقیت بسیار بزرگی دست یافته ایم.
پیروز باشید سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سخنی با آقای احمد پور

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 3:22

از اینکه وارد بحث اطاق هم اندیشی شده اید سپاس گذارم.
در قسمتی از نوشته های شما آمده است« بهتره با کار فرهنگی آنهم از پایین به بالا شروع کنیم تا بسترهای حق طلبی و دموکراسی خواهی بصورت نهادینه شده فراهم گردد».
من نیز برای کار فرهنگی اهمّیت زیادی قائل هستم ولی درخواست من از شما این است که لطف کرده وارد جزئیات بحث شوید، و به این سئوالها پاسخ دهید که جامعه ما با چه ناهنجاریهای فرهنگی مواجه است و چه کارهای فرهنگی باید انجام شود.
به عقیده شما چه کارهای فرهنگی را می توان در قالب اطاق هم اندیشی یا در کنار نهضت حق طلبی نسل جدید انجام داد؟
پیروز باشید سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سخنی با جناب سحر

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 3:25

شخصی بنام سحر گفته اند که اطمینان به من باعث می شود که راحت تر به سئوالها پاسخ دهند، در اینجا به گوشه ای از فعالیتهای سیاسی ام اشاره می کنم شاید باعث اطمینان خاطر ایشان گردد.
اینجانب فعّالیت های سیاسی و اعتراضات خود را از سال 1382 با فرستادن دست نوشته هایی برای انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاههای کشور شروع کردم و در حرکت بعدی در روز چهارم مهر سال 1384 اطلاعیه ای با عنوان(دعوت به همکاری برای تشکیل نهضت حق طلبی نسل جدید) را در مقابل دانشگاه فردوسی مشهد در میان دانشجویان توزیع کردم که در ضمن توزیع اطلاعیه فوق توسّط نیروی انتظامی دستگیر شدم و از طرف بازپرس شعبه 32 دادگاه انقلاب اسلامی مورد سه اتهام(ا - اقدام علیه امنیت ملّی و 2 - فعّالیت تبلیغی بر علیه نظام و 3 - توهین به رهبری نظام) قرار گرفتم و از تاریخ 4 تا 14 مهر به مدّت ده روز در بازداشت و زندان بودم و بعد با گذاشتن وثیقه یک میلیارد ریالی آزاد شدم، در تاریخ 18/10/84 در شعبه شماره 4 دادگاه انقلاب اسلامی مشهد بدون در اختیار داشتن وکیل مدافع محاکمه شدم و رأی دادگاه در تاریخ 29/11/84 به من ابلاغ شد که به موجب آن از اتّهام اقدام علیه امنیت ملّی تبرئه شدم ولی بخاطر فعّالیت تبلیغی بر علیه نظام به یک سال حبس تعلیغی و به خاطر توهین به رهبری نظام به ده ماه حبس تعلیغی محکوم گردیدم و بعد بموجب رأی دادگاه تجدید نظر که در خرداد ماه امسال به من ابلاغ گردید از اتّهام توهین به رهبری نظام تبرئه شدم ولی حکم یک سال زندان(تعلیغی) به خاطر فعّالیت تبلیغی بر علیه نظام مورد تأیید قرار گرفت.
پیروز باشید سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سخنی با مخاطبین

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 3:26

همانگونه که قبلاً نیز گفته ام این وبلاگ به من بتنهایی تعلّق ندارد که خواسته باشم به همه سئوالهای طرح شده در آن پاسخ دهم و یا اینکه نقدی بر همه نظرات وارده بنویسم و اگر هم خواسته باشم، این کار از توان من خارج می باشد به همین دلیل از همه عزیزان تقاضا دارم تا علاوه بر اینکه نظر خود را پیرامون مطالب وبلاگ می نویسند، چنانچه نقد و یا پاسخی به سئوالها و دیدگاههای دیگران دارند نیز بیان نمایند.
در اینجا بر خود لازم می دانم تا از آقای محمد که بیش از دیگران در نقد دیدگاههای اشخاص کوشیده اند تقدیر نمایم.
پیروز باشید سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سخنی با آقای آزاد مرد

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 3:27

با تقدیم احترام، خواسته بودید پیرامون نهضت حق طلبی در خارج از اطاق هم اندیشی با من مذاکره نمائید، من شخصاً ترجیح می دهم تا تمامی صحبت ها پیرامون نهضت حق طلبی در اطاق هم اندیشی صورت گیرد چرا که ممکن است بعضی از سئوالها برای دیگران نیز مطرح باشد بنابراین از شما درخواست دارم تا سئوالها و نظرات خود را در اطاق هم اندیشی مطرح نمائید ولی اگر چنانچه خواسته باشید مطلبی خارج از این موضوع را با من در میان بگذارید می توانید از طریق آدرس ghaemi.s.m@gmail.com با من تماس بگیرید.
با سپاس فراوان سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: جایگاه اطاق هم اندیشی پس از تشکیل نهضت ح

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 3:29

در تاریخ 27/11/1385 مطلبی با عنوان « فراخوان عضو گیری برای نهضت حق طلبی نسل جدید» در وبلاگ به ثبت رسید و از آن تاریخ تعدادی از عزیزان آمادگی خود را برای کمک به تشکیل نهضت و عضویت در آن اعلام نمودند لذا ممکن است در آینده نزدیکی نهضت حق طلبی اعلام موجودیت نماید. در اینجا این سئوال مطرح می شود که آیا بعد از تشکیل نهضت حق طلبی نسل جدید باز هم نیازی به تداوم حضور وبلاگ اطاق هم اندیشی وجود خواهد داشت؟
در جواب باید گفت که نهضت حق طلبی نسل جدید تا زمانی که به تمامی اهداف خود دست نیافته است به پشتیبانی فکری همه عزیزان نیاز دارد بنابراین لازم است تا اطاق هم اندیشی بعد از تشکیل نهضت حق طلبی نیز به کار خود ادامه دهد و تنها چیزی که هست این است که شاید نام آن عوض شود(بعنوان مثال به نام اطاق ارائه نظرات پیرامون نهضت حق طلبی و پشتیبانی فکری از آن)، پس اطاق هم اندیشی تا روزی که نهضت به اهداف خود دست نیافته است به کار خود ادامه خواهد داد.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: پاسخی به سئوالات آقای سلیمان رضایی

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 3:30

از حضور شما در اطاق هم اندیشی سپاس گذارم.
پرسیده اید که:
1- موسس نهضت کیست؟ سوابقش چیست؟ تحصیلات و هدفش از راه اندازی نهضت به طور شخصی چیست؟
پاسخ: نهضتی هنوز تشکیل نشده است که هیئت مؤسسی داشته باشد، نهضت حق طلبی در واقع پیشنهاد من بوده است و امّا توضیحات لازم در رابطه با زندگی خودم را در این وبلاگ آورده ام(به بخش زندگی نامه در صفحات اصلی وبلاگ و همچنین به پاسخ به آقا یا خانم سحر در قسمت نظرات مراجعه نمائید). اهداف شخصی من از این کار نیز همان اهدافی است که در نوشته ای با عنوان« نام، اهداف، راهکارهای اجرایی و میثاقی که قرار است حرکت بر مبنای ... » آورده ام.
2- آیا به طریق قانونی عمل می کند یا فرا قانونی؟ مجوز از خانه احزاب را خواهد گرفت یا گروهی و تیمی است؟
در رابطه با موضوع گرفتن یا نگرفتن مجوز فعالیت برای نهضت، در واقع بعد از اینکه نهضت تشکیل گردید اعضای آن تصمیم خواهند گرفت.
پیروز باشید سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 9:53

جناب آقای سید محسن قائمی، درود؛
تصور میکنم شما نیز در مسیری قدم گذاشته اید که حداقل چند ایراد بر آن وارد است. «اولیور روی» پس از تحلیل تشیع در ایران نتیجه اینگونه میگیرد که در سیاست خارجی، ایرانیان پس از انقلاب از آنجا که خود را بسیار دربند مشروعیت انقلابی - شیعی و سمبولیک ساخته بودند، قدرت عملشان را نیز از دست دادند و هیچگاه نتوانستند ایران را به نهایت پتانسیل ژاندارمی خاورمیانه برسانند...
این ایراد را همچنان می توان به سیاست خارجی ایران گرفت حال اینکه شما با طراحی سیستم تان در محدوده دیانت حتی در صورت بقدرت رسیدن، نخواهید توانست ایران را در منطقه به ابرقدرتی برسانید. چرا؟ چون از بار ایدئولوژیک نمی توانید اسرائیل را به رسمیت بشناسید، با ترکیه وارد قرارداد دوجانبه نظامی شوید، به آمریکا دوره ای سفر کنید و نهایتاً با اینکارها سعودی و نوچه هایش را آنچنان تضعیف کنید که بشوید تنها قدرت منطقه... کاری که شاه داشت انجام میداد ولو با حمایت غرب. این تصورم بود از سیاست خارجی جنبش تان و اما
موارد را تک به تک خواندم و نظرم در مورد آنها این است : خوب است اما کم است. انقلابی نیست.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سهیل مشیرالسادات

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 9:54

میخواهد همان نظم جمهوری اسلامی را با کمی تفاوت به پیش ببرد... چه ایرادی دارد ایران روزی روزگاری کشوری شود که مانند ممالک دموکراتیک و مدرن امروزی دارای مذهب رسمی نبوده، به همه مذاهب احترام گذاشته، آزادی آنها را تضمین میکند. واقعیت امر این است که دیگر به من ربطی ندارد همسایه ام چه میخورد، چه میپوشد، با چه کسی معاشرت میکند، چه عقایدی دارد، چه فیلم هایی نگاه میکند یا چه کتابهایی میخواند (مگر مغایر امنیت ملی که می شود استثناء).
در باب فدرالیسم هم یک چیز میگویم و بس:
احتمالاً جمهوری اسلامی آنچنان فضای خبری را بسته است که شهروند درون کشور نمی داند، آذری و خوزستانی و بلوچ هم به کردها اضافه شده اند و جملگی میگویند که خودمختاری و "نه یک کلام کمتر"! دوستان عزیز، هموطنان؛ اگر تا دیروز همگی افتخار میکردیم که اول ایرانی هستیم، متاسفانه امروز اول آذری و کرد و لر و بلوچ شده ایم، سپس به زور ایرانی! جای تاسف بسیار و لکه ننگ دیگری بر رژیم خمینی و بازماندگانش... برای همین بود که میگفتم تا دیر نشده، به سمت فدرالیسم برویم و خودمختاری ایالتی به عزیزان بدهیم تا راضی شوند و ایران را ایرانستان نکنند. باور کنید داستان جدی است و مدام احزاب زیرزمینی شان در حال تشکیل شدن است و اینجا هم مدام بیانیه پخش میکنند و همه کم و بیش یک چیز میگویند: "رهایی از استبداد دینی رژیم آخوندی با خودمختاری ..."
با احترام از بریتانیا

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: مهم نیست

سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت: 12:7

سلام

کار خوبی را شروع کردید ولی من در این اندیشه مردم که بتونم یا بتونیم تمامش کنیم دوسال پیش منم همین راه رو رفتم خیلی هم پیش رفتم آخرش به مدت 6 ماه بازداشت روز و شب هم کت نهار و شامم بود بی خیال شی بهتره
الان هم دیگه نمی خوام با هیچ واقعیتی روربه رو بشم اصلا به من و تو چه ربطی داره هر چی میشه بذار بشه یا شده
من در همین کنج تنهایی میسوزم همین بهتر از حاشاست
به امید آفتابی سوزان

وب سايت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:24  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(9)

 

نويسنده: سلیمان رضایی

جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 10:59

با سلام وتحیت خدمت شما دوست گرامی جناب اقای قائمی.

موسس نهضت کیست؟ سوابقش چیست؟ تحصیلات و هدفش از راه اندازی نهضت به طور شخصی چیست؟

آیا به طریق قانونی عمل می کند یا فرا قانونی؟ مجوز از خانه احزاب را خواهد گرفت یا گروهی و تیمی است؟ با توجه به اینکه بنده تا کنون در دو یا سه از این تشکل ها عضو شدم و سپس شکست خورده یا قلابی از آب در آمدند بنده را معاف کنید.

موفق باشید.

وب سايت

 

نويسنده: علیرضا

جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 12:4

سلام جناب آقای قائمی
ممنونم از اینکه بنده رو به نهضت خودتون دعوت کردین که مایه افتخار من هست
در مورد عضویت هم شما می تونید من رو عضو نهضت خود بدانید ، چرا که همیشه به دنبال راه های جدید برای پیشبرد دموکراسی در ایران هستم و راه شما هم امتحان می کنیم امید به اینکه خدای متعال ما را در این راه یاری نماید.
مبحث بعدی شما در مورد نام نهضت بدون ، بدون تعارف باید به شما بگم که اینطور نام ها دیگه برای نسل جدید جذابیت نداره و مردم فکر می کنن که مثل یکی از هزاران احزاب بیکاره که فقط هییت موسس دارند می مانیم.
به نظر من باید از نام هایی استفاده کنیم که ترکیبی بین سنت و مدرنیته باشه مثل نهضت دموکراسی خواهی.
نهضت مهمترین کاری که باید انجام دهد روشنگری هست و از بین بردن تقدس قدرت و پیشبرد دموکراسی در ایران
برای انجام این کار ها هم اول باید فرهنگ مردم جامعه رو تغییر داد و بعد قانون اساسی که کاری بس دشوار هست.
از طریق ارسال ایمیل
فکر می کنم تنها جایی که می تونیم تبلیغ نهضت رو کنیم در همین اینترنت هست که فعلا برای ما از امنیت بیشتری برخوردار هست.
و بعد از مدتی که تونستیم اعضا به اندازه کافی جمع کنیم اون موقع باید اعلام موجودیت کرد.

وب سايت

 

نويسنده: رضا

جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 14:36

با عرض سلام خدمت شما
1:نمی خوام نا امیدتون کنم اما این کار آخر و عاقبتی نداره
2:احساس می کنم زیادی خودتون رو جدی گرفتید
3:اهداف این انجمن چیه؟که خواسته های به قول خودتون نسل جدید رو به گوش مسوولین برسونه....شما فکر می کنید اونا این خواسته ها رو نمی دونند؟....می دونند شما باید دست های پشت پرده ای رو قطع کنید که به شما اجازه ی رشد نمیده
4:تو اینترنت و وبلاگ نویسان دنبال روشن فکر نگردید و که پیدا کردنش کاری بس طاقت فرساست
یا علی

وب سايت

 

نويسنده: محصصی

جمعه 27 بهمن1385 ساعت: 16:5

با سلام و با تشکر از دعوت شما
در مورد کلمه نهضت حق طلبی سوال مهمی مطرح میشود:حق چیست؟باطل چیست؟معیار تشخیص حق از باطل کیست؟
همانطور که میدانید اینگونه مباحث باید در عرصه های دینی و قضایی مورد بررسی قرار گیرد در عرصه سیاسی و سایر امور حق یک کلمه کاملا نسبی است مثلا در حالی که ایران انرژی هسته ایی را حق مسلم خود میداند . جهان (15 کشور عضو که بر ضد ایران رای دادند) نسبت به انحراف از اهداف صلح جویانه آن کاملا بدبین و مشکوک است و این تردید را حق خود میداند که خواستار تضمین های لازم در این خصوص( مثل عدم غنی سازی اورانیم که کاربرد غیر صلح آمیز هم دارد) گردد . یا مثلا شورای نگهبان حق خود میداند که برای حفظ اسلام و نظام صلاحیت کاندیداها را رد کند و در مقابل رد صلاحیت شدگان که در فرم ثبت نام اولیه تابعیت محض خود را به ولایت مطلقه فقیه اقرار نمودند معتقدند که حق آنها تضییع گردیده و آن شورا در جاده باطل گام نهاده است بنابراین همانگونه که شما نهضت فوق را که هدفش اصلاحات بعضی مفاد قانون اساسی است حق طلبانه اظهار میدارید نظام و نیروهای امنیتی آن این حرکت را باطل و منافقانه و به نوعی مقابله با نظام اسلامی که خود را ام القری جهان اسلام فرض میکند میپندارند بنابراین در ابتدا من به شما پیشنهاد میکنم که شما حرکت مورد نظر خود را در چارچوب اصطلاحات و واژه های فلسفه سیاسی دنبال کنید و از بکار گیری مفاهیم دینی و قضایی پرهیز نمایید که متاسفانه نظام کنونی نیز با عدم توجه به این نکته بسیار مهم در همین دام تقدس زایی گرفتار گشت و چون سیاست خود را بر همین اساس قرار داده در حقیقت در راه تقدس زدایی حرکت میکند در اینصورت:1- فعالیتهایتان فراگیر و همه جانبه خواهد بود 2- جامعه جهانی که فرهنگها و مذاهب دیگری دارند در صورت موفقیت و یا حداقل مطرح شدن این حرکت میتوانند آن را درک کنند و پذیرا باشند 3-واژه های مقدسی چون حقانیت.عدالت.شهادت و ...آلوده و ضایع نگردیده و حرمت و شرافت این اصول اسیر سیاست بازیها نخواهد گشت.در فردا روزی اگر آن که حجت دارد فریاد عدالت خواهی و حق طلبی خود را به گوش مردم برساند و دیگران آنرا به سخره بگیرند گناه آن بر دوش کسانی است که این واژه ها را لوث نمودند. پاینده باشید
یاهو

وب سايت

 

سخنی با آقای قاسم فام(28/11/85)

آقای قاسم فام در قسمتی از نوشته خود آورده اند که «امروز چيزي در آخرين يادداشت تان مي‌بينم كه برايم حيرت‌آور است. سير حركت شما كه در مدّت يك ماه از مرحله طرح ايده نهضت حق‌طلبي به مرحلة تعيين شهر و محل نهضت! ‌رسيده اید را چگونه بايد تحليل كرد؟ واقعا از درك منطق اين همه شتاب و سراسيمه‌گي شما عاجزم» و همچنین« من به اين اعتقاد دارم كه هر گلوله‌اي اول يك كلمه بوده است كه به اشتباه اداء شده است. كلمات وقتي اشتباه اداء شوند و خارج از مكان و زمان خود به كار گرفته شوند، فاجعه مي‌آفرينند.

جناب قائمي! وقتي شما در مجموع بازديد‌كنندگان وبلاگتان و كساني كه در ارتباط با طرح‌ تان مطلب نوشته‌اند اين همه تفاوت نگاه نسبت به مقوله‌هايي مثل دين، حكومت، مشروعيت، قانون، روحانيت، جمهوري اسلامي و .... مي‌بينيد، چطور به خود اجازه مي‌دهيد، بعد از 18 روز از اعلام طرح‌تان سخن از محل نهضت و عضوگيري بكنيد. آيا اين نهايت ابتذال و به سخره گرفتن مخاطبانتان نيست».

من نیز با ایشان هم عقیده هستم که اگر روی تئوری، کار بیشتری صورت گیرد کاملتر خواهد شد ولی چه بسا که در ازای این دستاورد، فرصتها و زمانها را از دست بدهیم.

اگر حرکتی بصورت دمکراتیک رهبری شود و بعلاوه از پشتوانه فکری و مشورتی خوبی نیز برخوردار باشد، بهتر است بعد از کمی کار تئوری و بدون از دست دادن فرصت و زمان، زودتر شروع شود، در چنین شرایطی از نیروهای صاحب فکر و اندیشه انتظار می رود که حرکت را تحت هیچ شرایطی تنها نگذارند تا بتوانند در مقاطع زمانی خاص با هم فکری و دادن مشورتهای لازم، بهترین تصمیم ها را بگیرند.

همیشه در میان معترضین اشخاصی هستند که روحیه عملگرایی بیشتری دارند و طبیعی است که این اشخاص زودتر از دیگران بخواهند حرکت وارد مرحله عملیاتی و اجرایی شود، در چنین شرایطی کسانی که به کار تئوری اعتقاد بیشتری دارند  نباید کناره گیری کنند بلکه باید حرکت را همراهی نمایند تا مانع از تصمیمات اشتباه و افراطی گری در آن گردند و چه بسا کناره گیری این اشخاص باعث شود که هزینه رسیدن به اهداف بیشتری شود.   سید محسن قائمی

 

نويسنده: پاسخ به ایراد آقای فاضل قاسم فام مبنی بر

شنبه 28 بهمن1385 ساعت: 1:45

جنابعالی گفته اید که من در کار شتاب زده ام و قبل از اینکه تئوری نهضت بخوبی بررسی شود وارد جزئیات و روش اجرای آن شده ام«امروز چيزي در آخرين يادداشت تان مي‌بينم كه برايم حيرت‌آور است. سير حركت شما كه در مدت يك ماه از مرحله طرح ايده نهضت حق‌طلبي به مرحلة تعيين شهر و محل نهضت! ‌رسيده اید را چگونه بايد تحليل كرد؟ واقعا از درك منطق اين همه شتاب و سراسيمه‌گي شما عاجزم»، در پاسخ به ایراد فوق توجّه شما را به نکات زیر جلب می نمایم:
1- اساس طرح تشکیل نهضت حق طلبی از چند سال قبل از این در ذهنم بوده است و در بهار سال گذشته تئوری آن به شکل فعلی در آمد و در آن زمان، برای تشکیل نهضت حق طلبی اطلاعیه ای با عنوان«دعوت به همکاری برای تشکیل نهضت حق طلبی نسل جدید» نوشته و در روز سوم مهر 84 در مقابل دانشگاه فردوسی مشهد میان دانشجویان توزیع نمودم.
لازم به ذکر است که پیشنهاد تشکیل نهضت در مشهد و حرکت آن به سمت تهران را در آن اطلاعیه مطرح کرده بودم.
2- چون هجرت تأثیر سازنده ای بر سرنوشت جوامع و افراد آن داشته است و در مقابل در بسیاری از موارد سکون و بی تحرکی بعنوان آفتی برای حرکتهای اجتماعی بوده است پس به این نتیجه رسیده ام که لازم است نهضت حق طلبی همراه با حرکت فیزیکی(از شهری به شهر دیگر رفتن) باشد و لذا توصیه کرده ام که نهضت از یکی از دورترین شهرها از مرکز شروع شود و از آنجا به سمت تهران حرکت نمایند.
3- پیشنهاد اینکه نهضت از مشهد شروع شود و از آنجا به سمت تهران یا قم حرکت نماید مطلب تازه ای نیست بلکه این نکته در اولین روز در وبلاگ ثبت شده است.
از این که با صراحت نظر می کنید بسیار خوشهالم. باز هم نظر بدهید.
از شما سپاس گذارم و من الله توفیق سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

نويسنده: احمد شیسی

شنبه 28 بهمن1385 ساعت: 10:9

اول: خواستار عضویتم. دوم: همین اسم معرف اهداف اعضاست و خوب است. سوم: ما خواستار رعایت حقوق بشریم. کامل و سریع. اصلاح قوانین ضد حقوق بشری.

وب سايت

 

نويسنده: آرش سیگارچی

شنبه 28 بهمن1385 ساعت: 10:38

سلام آ سید محسن ... یک کمی سطحی دارید برخورد می کنید . اول فکر کنید . نیاز را تشخیص دهید ف هدف داشته باشیدبعد نهضت تشکیل دهید تا هر که با هدف شماست ف به شما بپیوندد !

وب سايت    پست الکترونيک

نويسنده: بخش ویژه: سخنی با آقای قاسم فام

شنبه 28 بهمن1385 ساعت: 16:1

آقای قاسم فام در قسمتی از نوشته خود آورده اند که «امروز چيزي در آخرين يادداشت تان مي‌بينم كه برايم حيرت‌آور است. سير حركت شما كه در مدّت يك ماه از مرحله طرح ايده نهضت حق‌طلبي به مرحلة تعيين شهر و محل نهضت! ‌رسيده اید را چگونه بايد تحليل كرد؟ واقعا از درك منطق اين همه شتاب و سراسيمه‌گي شما عاجزم» و همچنین« من به اين اعتقاد دارم كه هر گلوله‌اي اول يك كلمه بوده است كه به اشتباه اداء شده است. كلمات وقتي اشتباه اداء شوند و خارج از مكان و زمان خود به كار گرفته شوند، فاجعه مي‌آفرينند.
جناب قائمي! وقتي شما در مجموع بازديد‌كنندگان وبلاگتان و كساني كه در ارتباط با طرح‌ تان مطلب نوشته‌اند اين همه تفاوت نگاه نسبت به مقوله‌هايي مثل دين، حكومت، مشروعيت، قانون، روحانيت، جمهوري اسلامي و .... مي‌بينيد، چطور به خود اجازه مي‌دهيد، بعد از 18 روز از اعلام طرح‌تان سخن از محل نهضت و عضوگيري بكنيد. آيا اين نهايت ابتذال و به سخره گرفتن مخاطبانتان نيست».
من نیز با ایشان هم عقیده هستم که اگر روی تئوری، کار بیشتری صورت گیرد کاملتر خواهد شد ولی چه بسا که در ازای این دستاورد، فرصتها و زمانها را از دست بدهیم.
اگر حرکتی بصورت دمکراتیک رهبری شود و بعلاوه از پشتوانه فکری و مشورتی خوبی نیز برخوردار باشد، بهتر است بعد از کمی کار تئوری و بدون از دست دادن فرصت و زمان، زودتر شروع شود، در چنین شرایطی از نیروهای صاحب فکر و اندیشه انتظار می رود که حرکت را تحت هیچ شرایطی تنها نگذارند تا بتوانند در مقاطع زمانی خاص با هم فکری و دادن مشورتهای لازم، بهترین تصمیم ها را بگیرند.
همیشه در میان معترضین اشخاصی هستند که روحیه عملگرایی بیشتری دارند و طبیعی است که این اشخاص زودتر از دیگران بخواهند حرکت وارد مرحله عملیاتی و اجرایی شود، در چنین شرایطی کسانی که به کار تئوری اعتقاد بیشتری دارند نباید کناره گیری کنند بلکه باید حرکت را همراهی نمایند تا مانع از تصمیمات اشتباه و افراطی گری در آن گردند و چه بسا کناره گیری این اشخاص باعث شود که هزینه رسیدن به اهداف بیشتری شود.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: فاضل قاسم فام

يکشنبه 29 بهمن1385 ساعت: 12:50

سلام جناب قائمی
نوع تعامل شما با مخالفانتان و تحلیل دیدگاه های آنها و لحاظ کردن نظراتشان در تصمیمات و مواضعتان قابل تحسین و سازنده است. تصور می کنم از آزمونی که با موج انتقادات در مقابلتان شكل گرفته بود، سربلند بیرون آمده اید.
د فرصتي بيشتر خواهم گفت.
با آرزوي توفيق و سربلندي براي هموطنان گرامي

وب سايت

 

نويسنده: فاضل

يکشنبه 29 بهمن1385 ساعت: 12:53

نوع تعامل شما با منتقدانتان ... (به گمانم اين تعبير رساتر است)

وب سايت

نويسنده: سخنی با جناب آقای محصصی

دوشنبه 30 بهمن1385 ساعت: 3:18

از اینکه وارد بحث اطاق هم اندیشی شده اید سپاس گذارم.
جنابعالی در قسمتی از نوشته های خود آورده اید که «بنابراین در ابتدا من به شما پیشنهاد میکنم که شما حرکت مورد نظر خود را در چارچوب اصطلاحات و واژه های فلسفه سیاسی دنبال کنید و از بکار گیری مفاهیم دینی و قضایی پرهیز نمایید که متاسفانه نظام کنونی نیز با عدم توجه به این نکته بسیار مهم، در همین دام تقدس زایی گرفتار گشت و چون سیاست خود را بر همین اساس قرار داده در حقیقت در راه تقدس زدایی حرکت میکند در اینصورت:1- فعالیتهایتان فراگیر و همه جانبه خواهد بود 2- جامعه جهانی که فرهنگها و مذاهب دیگری دارند در صورت موفقیت و یا حداقل مطرح شدن این حرکت میتوانند آن را درک کنند و پذیرا باشند 3-واژه های مقدسی چون حقانیت.عدالت.شهادت و ...آلوده و ضایع نگردیده و حرمت و شرافت این اصول اسیر سیاست بازیها نخواهد گشت.در فردا روزی اگر آن که حجت دارد فریاد عدالت خواهی و حق طلبی خود را به گوش مردم برساند و دیگران آنرا به سخره بگیرند گناه آن بر دوش کسانی است که این واژه ها را لوث نمودند. پاینده باشید» در پاسخ به دیدگاه جنابعالی باید بگویم که واژه حق طلبی یک واژه انسانی است بنابراین مشکلی که فرموده اید پیش نخواهد آمد، با این حال من هیچ اصراری به بکار بردن این واژه ندارم و بعد از اینکه نهضت تشکیل گردید امکان تغییر نام آن با نظر اعضای نهضت وجود خواهد داشت، در هر صورت از شما درخواست دارم تا اسامی مناسبی برای این حرکت پیشنهاد نمائید. پیروز باشید سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:23  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(8)

 

نويسنده: سید محسن قائمی

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 1:28

توضیحاتی پیرامون نوشته ای بنام چوک بندر:
مگر نه اینکه اگر مردم کشوری از طریق دمکراتیک مجلس خبرگان قانون اساسی را تشکیل دهند که تمام اقلّیتها به میزان مقبولیت اجتماعی که دارند در آن حضور داشته باشند، یک چنین مجلسی می تواند در رابطه با نیاز یا عدم نیاز کشور به رهبری تصمیم بگیرد و نیز می تواند در رابطه با میزان ارتباط دین با سیاست و حکومت تصمیم بگیرد و مگر نه اینکه اگر مردم کشوری از طریق دمکراتیک مجلس قانونگذاری(مقننه) را تشکیل دهند که تمام اقلّیتها نیز به میزان مقبولیت اجتماعی که دارند در آن حضور داشته باشند، یک چنین مجلسی می تواند در رابطه با قوانین جاری کشور از جمله محدودیتهای پوشش مردان و زنان تصمیم بگیرد یا اینکه محدودیتهایی در رابطه با ارتباط جنسی افراد قرار دهد و آیا قوانین مصوّب مجلسی که از این طریق تشکیل می شود برای پیروان تمامی ادیانی که در این کشور زندگی می کنند لازم الاجرا نخواهد بود.
پس بهتر است جناب چوک بندر و همه منتقدین بجای اینکه از قوانین جاری انتقاد نمایند، تمام تلاش خود را بر این قرار دهند که قانون انتخابات بگونه ای اصلاح گردد که تمام اقلّیتهای سیاسی و دینی به میزان مقبولیت اجتماعی که دارند به مجلس قانون گذاری راه یابند چرا که در این صورت نمایندگان یک چنین مجلسی، نمایندگان حقیقی تمام مردم آن کشور خواهند بود و یک چنین مجلسی بهترین قوانین را برای اداره امور جامعه تصویب خواهد کرد، بعد از اینکه یک چنین مجلسی تشکیل شد آقای چوک بندر و دیگر منتقدین می توانند نظر خود را پیرامون قوانین مورد نیاز جهت اداره هر چه بهتر کشور به اطلاع نمایندگان مجلس قانون گذاری برسانند.
ادامه دارد ...

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سید محسن قائمی

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 1:30

توضیحاتی پیرامون نوشته ای بنام چوک بندر:
به عقیده من در شرایط فعلی بهتر است بجای اینکه در پی اصلاح قوانین جاری باشیم، تمام توجّه و نیروی خود را بر اصلاح قانون انتخابات قرار دهیم چرا که قانون انتخابات فعلی دو ایراد اساسی دارد ایراد اوّل این است که دمکراسی فعلی(قوانین انتخابات)، دمکراسی اکثریت است و در دمکراسی اکثریت کسی که بیشترین رأی را بیاورد انتخاب می گردد و تمامی نامزد های دیگر(تمامی اقلیتها) حتی اگر 49 درصد رأی را نیز بدست آورده باشند حذف می گردند بنابراین اقلّیتها در دمکراسی اکثریت هیچ نماینده ای در مجلس قانون گذاری نخواهند داشت، ایراد دوم قانون انتخابات فعلی این است که در آن احتمال اینکه صاحبان ثروت و قدرت بخواهند با دادن پول و امکانات و وعده و وعید و آگاهی های غلط به مردم، رأی مردم را به نفع خود تغییر دهند زیاد است.
سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

نويسنده: اریان پور

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 6:57

سلام
دوست گلم ما هر چه کنیم اب در هاون کوفتن است
خانه از پایبست ویران است

وب سايت

نويسنده: راز گل سرخ

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 8:34

در جواب سخن زير شما :
(چون هر نسل باید خودش در رابطه با خودش تصمیم بگیرد پس حاکمان تنها در صورتی می توانند با قانون اساسی فعلی بر جامعه حکومت کنند که تمام نسل جدید با آن موافق باشند و در صورت مخالفت حتّی یک نفر از نسل جدید با قانون اساسی فعلی، حاکمان دیگر اجازه نخواهند داشت بر مبنای آن بر جامعه حکومت نمایند و باید قانون اساسی را با نظر مردم این زمان اصلاح کنند)

چون هيچ حكومتي نيست و نميتواند باشد كه با نظر صد درصد افراد اداره شود. ايده آل ترين حكومت آن است كه دموكراسي بوده و با نظر اكثريت باشد.درست است حكومت فعلي ايراداتي دارد ولي اكثريت مردم ايران نيز به همين وضع راضي بوده و قبول دارند زيرا اگر بعد از 28 سال كه به گفته شما اكثريت را نسل جديد تشكيل داده اند اين حكومت را قبول نداشتند در صحنه هاي مختلف سياسي از جمله انتخابات شركت حدود 70 درصدي نداشتند واگر مسئولين را قبول نداشتند رئيس دولتي با بيش از 60 درصد آرا به كرسي نمي نشست. پس افكار شما هر چند هم كه بسيار عالي باشد ولي نميتوان نظرات اكثريت را رد كرد. نظر شما وقتي سنديت داردكه در يك انتخابات بيش از 50 درصد مردم راي ممتنع دهند نه اينكه راي ندهند.

وب سايت

 

نويسنده: شمه

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 4:27

انقلاب اسلامی سال ٥٧ آن " آئينه ء حقيقت" ی بود که تماميّت وجود ما را عريان و آشکار ساخت ، به عبارت ديگر : انقلاب اسلامی ، تبلور عينی قرون وسطای مخفی و مخوفی بوده که در جان و جهان ما خانه کرده بود . متأسفانه بسياری هنوز نمی خواهند در اين " آئينه " بنگرند تا بر بی بضاعتی های فرهنگی و بی نوائی های سياسی ـ فلسفی خويش واقف شوند ، طرح مسئلهء "توطئه" يا" دست انگليسی ها " و غيره . . . در واقع دستاويزی هستند برای گريز از اين واقعيّت و يا " مترسک " هائی هستند برای " امتناع تفکر " ما . با اين دستاويزها ماهمچنان نادانی های خويش را توجيه و بازتوليد می کنيم و راه سقوط به اشتباهات هولناک آينده را هموارتر می سازيم

پست الکترونيک

 

 

نويسنده: هومن

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 9:39

به نظر من هر حرکتی بر اساس مذهب و دین محکوم به شکست است.من از هم اکنون شکست شما را تسلیت می گویم.چون مذهب چیزی جز خرافه نیست.منتها تعداد زیادی به این خرافه معتقدند.خرافه یعنی قطع ارتباط با واقعیت و شروع شکست از اینجاست

وب سايت

 

نويسنده: هدی

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 13:42

سلام اول اینکه ممنونم که به وبم سر زدید و من رو از فعالیت هاتون مطلع کردید من کاملا با اصلاحات و حق طلبی موافقم اما از طرفی هم با نظرات بعضی از دوستانم در لینک پایین موافقم هر چیزی مکانی داره ما نباید مذهب و سیاست رو با هم ترکیب کنیم چرا دین هم مهمه اما متخصصان سیاست با شرایط روز باید تصمیم گیری کنند نه اینکه فقط روحانیت تا جامعه در برابر دین نظی که الان داره رو پیدا کنه اگر از اول با دین درست برخورد می شد هیچوقت امثال ما با آمدن روحانیت مخالفت نمی کردند ..... خوشحال می شم بازم سر بزنین ........ منم آپم ومنتظر حضورتون

وب سايت

نويسنده: سحر

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 13:53

سلام
بیشتر از هر چیز وبلاگ عجیبیه
منظورم برا ی کشور بسته ایران این وبلاگ خطری به نظر میرسه
معلوم نیست اگه کار ی که میخواین بکنین به نتیجه برسه سر اعضا چی بیاد
تازه معلوم نیست خودتون کی هستین
آنچنان مسئولیتی در قبال ایران احساس نمیکنم که خودم رو دچار خطر کنم
گور بابا ی ایران

وب سايت

 

نويسنده: پاسخ به سئوالهای شماره 3 و 4 از نوشته ف

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 18:4

پاسخ به سئوالهای شماره 3 و 4 از نوشته فراخوان عضو گیری برای نهضت حق طلبی نسل جدید
پاسخ سئوال 3- هدف من از تشکیل نهضت حق طلبی همانا فراهم نمودن شرایط برای مشارکت صد درصدی تمامی مردم ایران در اداره امور کشور می باشد و امّا چون این خواسته در حال حاضر قابل اجرا نیست پس آن را تعدیل می کنم به اینکه شرایط بگونه ای تغییر یابد که سطح مشارکت مردم در اداره امور کشور افزایش یابد.
پاسخ سئوال 4- برای بالا بردن سطح مشارکت مردم در اداره امور کشور، اصلاحات چهار گانه ای را از مسئولین نظام درخواست دارم که به قرار زیر می باشد:
یک: امکان ورود خبرگان غیر فقیه و غیر روحانی به مجلس خبرگان رهبری فراهم گردد.
دو: از شش نفر فقیه عضو شورای نگهبان قانون اساسی، یک نفرشان توسّط رهبری و پنج نفر دیگرشان توسّط حوزه های علوم دینی مشخص گردند.
سه: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منحل شده و تمامی اعضای آن به استخدام ارتش و یا نیروی انتظامی در آیند.
چهار: قانون انتخابات بگونه ای اصلاح گردد که احراز صلاحیت کسانی که می خواهند نامزد انتخابات شوند مستقیماً توسّط مردم تعیین گردد و همچنین اقلیتها نیز بتوانند به میزان مقبولیت اجتماعی که دارند به مراکز قانون گذاری و اجرایی راه یابند.

وب سايت    پست الکترونيک

 

 

نويسنده: فاضل قاسم فام

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 21:52

بر بي‌اخلاقي در سياست دامن نزنيم

هموطن عزيزسيد محسن قائمي!

من به اين اعتقاد دارم كه هر گلوله‌اي اول يك كلمه بوده است كه به اشتباه اداء شده است. كلمات وقتي اشتباه اداء شوند و خارج از مكان و زمان خود به كار گرفته شوند، فاجعه مي‌آفرينند.

جناب قائمي! وقتي شما در مجموع بازديد‌كنندگان وبلاگتان و كساني كه در ارتباط با طرح‌تان مطلب نوشته‌اند اين همه تفاوت نگاه نسبت به مقوله‌هايي مثل دين، حكومت، مشروعيت، قانون، روحانيت، جمهوري اسلامي و .... مي‌بينيد، چطور به خود اجازه مي‌دهيد، بعد از 18 روز از اعلام طرح‌تان سخن از محل نهضت و عضوگيري بكنيد. آيا اين نهايت ابتذال و به سخره گرفتن مخاطبانتان نيست.
البته سياست در كشور ما به بازي ‌كودكان شبيه‌تر است تا مقوله‌اي عقلاني كه مشمول حسابگري و درك واقعيات و مصلحت‌انديشي‌هاي ملي باشد.
چقدر مأيوس‌كننده است كه شما تفاوتي ميان واژه‌هاي نهضت، سازمان، جنبش، جمعيت، حركت و جبهه قائل نيستيد و حتي بعد سه نقطه «...» مي‌گذاريد كه يعني هر اسمي خوشتان آمد! براي فعاليت‌تان پيشنهاد بكنند.
من تقاضا دارم بيش از اين فعاليت‌تان خودتان را تهي از معنا نكنيد. شايد بهتر باشد كه براي خودتان يك فرصتي براي ارزيابي و مطالعه بيشتر بدهيد و با دوستاني كه اينجا گردآورده‌ايد بيشتر سخن بگوييد و سخن بشنويد تا اندكي از سهل‌انگاري‌تان در به كارگيري مفاهيم كاسته شود.
نبايد بر بي‌اخلاقي در سياست اين ديار دامن زد. يكي از جلوه‌هاي بي‌اخلاقي و عدم تعهد در سياست اين است كه من بدون اينكه يك منظومه فكري به سامان داشته باشيم، بدون اينكه يك برنامه منطقي و عقلاني كه با خرد جمعي محك خورده، داشته باشم، وارد عرصه سياست بشوم و به سر دادن شعار و سو‌استفاده از عواطف و نيازهاي مردم بپردازم و البته براي مدتي كوتاه خود و ديگران را سرگرم سازم (البته همراه با تحميل هزينه‌‌هاي بسيار زياد بر خود و ديگران )‌، ‌چيزي كه بسيار شاهد آن بوده‌و هستيم.

وب سايت

نويسنده: مسیحا

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 2:8

سلام.اولین بار که اسم وبلاگتون رو دیدم بسیار خوشحال شدم الان هم خوشحالم.اما دوست گرامی باید خدمتتون عرض کنم که اولان تجاوز به دختر حالا به قول شما ب زور یا بفریب و به قول من به عنف و یا حماقت و نیز کشته شدن افراد در جاده ها بر اثر تصادف ...چه ربطی به اصلاح ق.ا داره؟دوست گرامی قانون اساسی ما توسط حقوقدانان و روحانیان از جهت تطبیق آن با شرع مقدس ب ثصویب رسید اون هم با رای مردم و لذا باید عرض کنم تغییر آن در دست روحانی یا روحانیان خاصی که شما مد نظر قرار دادیددشان نیست.و باید نیز بگویم قانون اساسی هر کشور جزو قوانین آمره است و قابل تغییر نمیباشد و فقط میتوان آن را اصلاح و یا شرح داد.
دوست عزیز شما چرا به دنبای تغییر در ق.ا هستید ؟؟؟این همه مسایل مفیدتر و به روز تر در جامعه وجود داره شما چسبیدید به ق.ا؟؟؟به قول شهید حسین دوست دکتر شریعتی:از خود باختگی یعنی فکر کردن با مغز دیگران.لطفا با مغز خودتون و با واقعیات زندگی کنید شما به جای دفاع و یا اصلاح به فکر تغییر وتخریب هستید.من یک نسل سومی هستم.
شرط مهم روشنفکری گذشتن از مرحله تقلید و رسیدن به مرحله تحقیق است .راستی جالب سفسطه کرده بودید ...استفاده از آیات الهی بر ضد قوانین شرعی و اسلامی...خیلی جالبه ..نه؟؟؟

وب سايت

 

 

نويسنده: محمد

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 22:16

با عرض سلام
من هم با نظر آقای فاضل قاسم فام موافق هستم و باید خدمت شما عرض کنم که در سیاست یک کلمه هم مهم است.آری حتی یک کلمه پس شما که مدعی این حرکت هستید پخته تر صحبت کنید.
در ضمن هنوز هم که به حوزه امید بسته اید .
کجای حوزه فرهیخته دارد.
حوزه های ما از نظر اجتهاد تا به حال صفر عمل کرده اند .نه اجتهاد به معنای نجسی و پاکی که به قول رحیم پور ازغدی بیش از 100 در صد در این مقوله کار کرده اند اما برای جوانانی امثال ما چه سود؟!!!!!!!!!!
به قول معلم شهید دکتر علی شریعتی :
حجره هایی که سال ها و سال ها و سال ها فقه می خواند آن هم در جهت تمیز میان حیض و نفاس و آن همه پیچیدگی های تکنولوژیک آداب بیت الخلا !!!!!
واقعا برای نسل جوان متاسفم
در ضمن این آخرین نظر من در این وبلاگ بود .
امید که در راهتان پیروز باشید
یا حق

 

نويسنده: احمدپور

پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت: 23:48

سلام
فکر میکنم تشکیل حزب و جبهه جدید کاری رو از پیش نمیبره/بهتره با کار فرهنگی آنهم از پایین به بالا شروع کنیم تا بسترهای حق طلبی و دموکراسی خواهی بصورت نهادینه شده فراهم گردد و الا با این ایران برره ای کاری نتوان پیشبرد. موفق باشید/

وب سايت    پست الکترونيک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:22  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(7)

 

نويسنده: پاسخ به تعدادی از نظرات(1)

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 1:28

از حضور فعّال همه شما عزیزان در اطاق هم اندیشی سپاس گذارم. تا کنون آقای محمد و آقای فاضل قاسم فام به وبلاگ توجّه خاص داشته اند که از سپاس گذارم. امید وارم که از این به بعد همه عزیزان مانند این دو بزرگوار حضور فعّال تری داشته باشند.
لطفاً پاسخی که به نوشته جدید آقای قاسم فام داده ام را بخوانید و اگر ایرادی بود یادآور شوید.
از کسانی که در پاسخ به نظرات شرکت می کنند سپاس گذارم. امید وارم دیگران نیز در پاسخ به نظرات شرکت نمایند.
این وبلاگ متعلّق به همه است بنابراین از همه عزیزان انتظار می رود به سئوالات طرح شده از طرف بازدیدکنندگان پاسخ دهند.
اصلاحات مجبور است گام به گام پیش برود، آیا به عقیده شما سه درخواستی که مطرح کرده ام مهمترین و مؤثّرترین خواسته های موجود(که امکانپذیر باشد) نمی باشد و آیا در حال حاضر امکان اصلاحات فراگیرتر از آنچه گفته ام وجود دارد؟
به عقیده شما از رأی نیاوردن اصلاح طلبان در انتخاباتهای اخیر ریاست جمهوری و شوراهها چه درسهایی می توانیم بیاموزیم و با توجّه به گذشته اصلاحات چه راهی را باید برای تحقّق اصلاحات در پیش بگیریم؟
به عقیده من اصل 56 قانون اساسی که در صفحه خوش آمد وبلاگ آمده است می تواند مهمترین دستاویز قانونی ما برای تقاضای اصلاح قانون اساسی باشد و ما با استناد به آن می گوئیم که نسل انقلاب حق ندارد قانون اساسی خود را بر ما تحمیل نماید بلکه باید فرصت اصلاح آن را به مردم این زمان بدهد.
سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: خرد

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 6:3

درود
شوربختانه بسیار راهی نادرست را پیش گرفته اید. شما چون خودتان مذهبی هستید و مسلمان شیعه هستید گمان می کنید در سازمان اداری کشور نیز مذهب باید دخالت کند. مذهب امری خصوصی و به درون افراد بستگی دارد. اگر مذهب اسلام حق دارد حکومت تشکیل دهد پس هر مذهب دیگری نیز چنین حقی را دارد. چرا گمان نمی کنید که سنی ها مسیحی ها یهودی ها بی دین ها و ... که در این کشور می زیند نیز حق داشتن یک حکومت دارند. از این روست که اگر به تر آن است که اصلا مذهب را از حوزه ی سیاست و فرمان روایی اجتماعی بیرون کنیم. اگر یک ایدئولوژی اداره ی اجتماعی را به دست بگیرد بی گمان به سوی خودکامگی می رود چه اسلام باشد چه کمونیسم.
شما با چه استدلالی گمان می کنید که اسلام یا تشیع با دموکراسی سازگار است. این دموکراسی است که با هر ایدئولوژی سازگار ست و همه در آن به آزادی نسبی می رسند. اگر بنای حکومتی را مذهبی یا ایدئولوژی گذاشتید نخستین گام در انحراف از دموکراسی را برداشته اید.
بیاندیشید که میهن شما سخت به اندیشه ی شما نیازمند است. آن چه خود دارید را به ترین نپندارید. به ترین ها در این دنیا بسیارند.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: محمد

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 15:50

با عرض سلام
خوشحالم که بالاخره متقاعد شدید که در این حرکت نیازی به روحانیت نیست .
ولی هنوز بعضی از دوستان بر این باورند که روحانیت همان مذهب است .بنده در نظر قبلی خود عرض کردم که این دو مقوله جدا هستند و در این پست هم یکی از دوستان با نام" سهیل @ آگاست @ روز سپید " گفته که روحانیت را به مساجد بفرستیم و هرکه درد مذهب داشت به آنها مراجعه کند که این کاملا جمله ی اشتباهی است !
نظر من این است که شما حتما در یکی از پست هایتان مذهب و روحانیت را به عنوان دو مقوله ی جدا به عموم بازدیدکنندگان بشناسانید و تحلیلی بر این دو مقوله بنمایید .
یا حق

 

نويسنده: آزاد مرد

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 17:51

جناب قائمی سلام !
بنده از هیچ کمکی دریغ نخواهم کرد و هر کمکی از دست اسن حقیر بر آید را انجام خواهم داد
در ضمن ببینید رو حانیت اصولا با بحث و گفتگو از شکستن سنت ها و
تغیر در جامعه بیزار این را تجربه به من ثابت کرده من طرح جدید را قبول دارم
و این شعر از خودم را تقدیم میکنم به تمام آزاد مردان :
اهل خاکیم از این جهان در گذریم

جز یکی توده خاک نیز با خود نبریم

ای عجب ماها چرا این گونه س خیره سریم

آن چنان هم می نماییم که از این بی خبریم

واعظا گویی نمی دانی همی این نکته را

گر تو میدانی دگر این گونه رندی ها س چرا

کذب می گویی و می دانی خودت این نکته را

هر چه می گویی دروغی است از دین ازخدا

وب سايت

 

نويسنده: آزاد مرد

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 18:5

در ضمن در حال حاضر قوانین اساسی رعایت نمی شود مشاهده کنید
سلام !

طبق اصل 28قانون اساسي كشورهر گونه راهپيمايي گرد همايي و اجتماعات مسالمت آميز و بدون حمل سلاح آزاد است

طبق اصل 27 قانون اساسي مطبوعات براي ذكر هر مطلبي آزاد اند به غير از مطالبي كه خارج از موازين اسلام باشند

طبق اصل 21 قانون اساسي كشور تفتيش عقائد ممنوع است و هيچ كس حق ندارد كسي را به خاطر داشتن عقيده يا طرز فكري مواخذه كند

حال با اين قوانين چرا روزنامه اي مثل شرق توقيف شد چرا اصولا آزادی بیانی وجود ندارد

با اين قوانن فيلتر كردن سايت ها يا وبلاگ هايي كه مطالب سياسي و افشاگرانه ثبت ميكند چه معنايي دارد .

وقتي يكي از مراجع تقليد بزرگ تهران اظهار مي كند كه خواستار سياستي جدا از مذهب و مذهبي بدون سياست است بايد دستگير شود و به اوين منتقل شود .

چرا باید دانشجویان ما در تظاهرات ها کشته وشهید بدهند و وحشیانه جواب خواسته مسالمت آمیزشان داده شود

آيا با اين حمله هاي وحشيانه يي كه به دانشجوياني كه در اجتماعات شركت مي كنند انجام مي شود اصل 27 رعايت مي شود

افرادي مثل شما و من بايد به يك سال حبس تعليقي دچار شوند

چه بايد كرد؟

مرسی خداحافظ

وب سايت

 

 

نويسنده: اردکانی

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 22:9

سلام دوستان عزیز
یکی از پست هایم که مربوط به قانون اساسی سانترال در کشورمان می باشد در ذیل می اورم:
نظام های حقوقی هر کشوری که ملهم وبرخاسته از خصوصیات وساختارهای اقتصادی ، سیاسی ،فرهنگی واجتماعی ان جوامع می باشد باید از لحاظ اجرایی وپراگماتیسمی نیز با موانع ومشکلات روبرو نباشد. نظام های حقوقی اغلب جوامع برایندی از نظام های حقوقی دیگر کشورها ، مخصوصآ کشورهای پیشرفته در این زمینه می باشد. به طور مثال نظام حقوقی ژاپن ترکیبی از نظام حقوقی کشورهای امریکا ،انگلیس وفرانسه می باشد.

نظام حقوقی کشورمان که دارای موازین دموکراتیکی نیز می باشد با نظام حقیقی کشور نه تنها تطابق ندارد بلکه در بعضی از موارد نافی ان نیز می باشد.

این تراژدی قبل از انقلاب نیز در کشورمان وجود داشت. اگر به قانون مشروطه رجوع کنیم خواهیم دید که شاه حق نداشت حکومت کند وفقط می بایست سلطنت نماید اما رضاشاه سلطنت را از محتوای اصلیش به سمت حکومت مطلقه سوق داد. و ما شاهد بودیم که در دوران استبداد پهلوی چه پدر وچه پسر ویژگی های دموکراتیک بودن قانون اساسی مشروطه تغییر پیدا کرد وفقط نامی از مشروطه بر ان باقی ماند.

فضای حقیقی اوایل انقلاب طوری بود که در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی چریک های فدائیان ومجاهدین خلق نیز شرکت داشتند ویا اگر به روزنامه کیهان ان روزها نگاهی بیاندازید متوجه خواهید شد که خانم هایی بدون روسری وبی حجاب کاندید بوده اند.ویا استاد مطهری عقیده داشت استاد مارکسیستی که واقعآ ماتریالیسم است باید در دانشکده الهیات ، ماتریالیسم درس بدهد.

بعد از سال
۶۸ وپس از باز نگری قانون اساسی نظام حقوقی کشورما ن به سمت ساترالیزه شدن پیش رفت ونهادهای موازی ، بدون شکل هندسی مشخصی تصمیم سازی ها وتصمیم گیریهای کشور را به عهده گرفته و کشور را روز به روز از شاخص های دموکراتیک دور نمودند.

وب سايت

 

نويسنده: اردکانی

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 22:10

شاقول اساسی دموکراتیک بودن جوامع منطبق بودن نظام حقوقی وحقیقی می باشد.به طور مثال کشور انگلستان دارای نظام حقیقی بسیار پیشرفته تر از نظام حقوقی بوده تا جایی که ملکه انگلیس حق انحلال مجلس را بر عهده دارد ولی با توجه به نظام حقیقی کشورش توانایی انجام این کار راندارد.

اگر تغییرات اصول
۵۷و۹۱و۱۰۷و۱۱۰و۱۱۱و۱۱۳قبل وپس از بازنگری قانون اساسی در سال ۶۸ را مورد بازبینی قرار دهید خواهید دیدکه این تغییرات باعث سانترالیزه شدن قدرت در کشورمان شده است.

وب سايت

 

نويسنده: فاضل قاسم فام

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 1:20

صبور باش برادر
هموطن گرامی، جناب سيد محسن قائمي!
من حس مسؤوليت‌شناسي شما در قبال هموطنانتان را از آغاز تحسين كردم اما چنان كه قبلا گفتم نيل به مقصودتان در شيوه‌اي كه انتخاب كرده‌ايد، بسيار بعيد است. امروز چيزي در آخرين يادداشت تان مي‌بينم كه برايم حيرت‌آور است. سير حركت شما كه در مدت يك ماه از مرحله طرح ايده نهضت حق‌طلبي به مرحلة تعيين شهر و محل نهضت! ‌رسيده اید را چگونه بايد تحليل كرد؟ واقعا از درك منطق اين همه شتاب و سراسيمه‌گي شما عاجزم.

من گفت و گويم با جنابعالي و وبلاگ‌تان را در كمال ناباوري به سودمندي مشي تان آغاز كردم و شايد با همين عدم اعتقاد آن را پيش ببرم. مي‌دانم بسياري در چنين جايي خداحافظي را ترجيح مي‌دهند يا علم دشمني بلند مي‌كنند. اما از آنجا كه ما سواران يك كشتي هستيم، تصور مي‌كنم باز هم بايد نسبت به يكديگر دست‌گيري فكري داشته باشيم و حتي اگر تنها به سرنوشت خودمان هم بيانديشيم نبايد راههاي گفتگو را مسدود كنيم. به هر حال من اميدوارم در شيوه فعلي‌تان يك تجديدنظر اساسي بنماييد، به اين فكر كنيد كه چگونه مي‌توان اين همه خواسته‌ها و نظرات متفاوت و متعارض هموطنان، كه در همين وبلاگ آمده را با هم سازش داد؟

وب سايت

 

نويسنده: فاضل قاسم فام

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 1:23

باز هم از زحمات شما قدرداني مي كنم و براي‌تان آروزي سلامتي، شادي و سربلندي مي‌نمايم.

 

نويسنده: سید محسن قائمی

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 1:27

توضیحاتی پیرامون نوشته ای بنام چوک بندر(قسمت اول)
ابتدا از جناب چوک بندر که نسبت به سرنوشت خود و جامعه احساس مسئولیت کرده و در اطاق هم اندیشی نظر داده اند سپاسگذارم.
و بعد: ایراداتی که بر نوشته ایشان وارد می دانم به قرار زیر می باشد.
در ابتدای نوشته جناب چوک بندر آمده است« مردم ایران طفل و یا نادان نیستند که یک نفر بجای آنها تصمیم بگیرد» و اینکه« در یک رفراندوم مردم باید سرنوشت خود را آزادانه انتخاب کنند»، دو جمله فوق می تواند بعنوان دو اصل در نظر گرفته شود و آنگاه به بقیه نوشته ایشان نگاه می کنیم تا مشخص شود که آیا خود جناب چوک بندر به گفته های خودش پایبند بوده است یا خیر.
جناب چوک بندر بر خلاف نظر خود که می گوید مردم باید از طریق رفراندوم سرنوشت خود را بدست گیرند و در رابطه با اداره امور کشور تصمیم بگیرند، در واقع برای مردم تعیین تکلیف می کنند، ایشان در جایی می گوید مردم به رهبر و مجلس خبرگان رهبری نیاز ندارند«وجود مجلس خبرگان اصلاً لازم نیست» و اینکه کشور باید بصورت لائیک اداره شود«و کشور باید بصورت لائیک اداره شود» و یا اینکه دین باید از سیاست جدا گردد« دین یک امر شخصی است و نباید در سیاست دخالت داده شود» و یا اینکه زنان باید در انتخاب پوشش آزاد باشند« زنان باید آزاد باشند که هر پوششی که دوست دارند انتخاب کنند» یا اینکه روابط جنسی کاملاً آزاد شود«هیچ کس مسئول آلت تناسلی دیگران نیست، هر دختر و پسر که دوست داشته باشند می توانند با هم رابطه جنسی داشته باشند شما در نهایت می توانید آنها را نصیحت نمائید نه اینکه آنها را مجازات کنید» و یا اینکه قوانین کشور نباید منطبق بر قوانین ادیان آسمانی باشد« قوانین اسلام باید بطور کلی از قوانین عرفی جامعه جدا شود و نباید قوانین اسلامی را که مربوط به اعراب چهارده قرن پیش است در مورد مردم ایران وضع کرد».
ادامه دارد ...

وب سايت    پست الکترونيک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:21  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(6)

 

نويسنده: تورج

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 5:42

هفتم اینکه من اگه نخوام برای اصلاح قانون اساسی کشورم از روحانیت کمک بگیرم، باید کی رو ببینم؟ اگه باز هم از روحانیت کمک بگیریم، باز هم روحانیت خواستار حق ویژه برای خودش میشه. اینکه بازم میشه همین حکومت فعلی!

در ضمن نمیفهمم چرا اصول قانون اساسی رو مینویسید؟ چه نتیجه ای میخواین بگیرین؟
به هر حال با توجه به مواردی که در بالا گفتم، بنده در اصول با شما مشکل دارم. مشکل اول هم از اسمش شروع شد. حق یعنی چی؟ حتی اگه از دید یک آدم مذهبی مسلمان و شیعه نگاه کنیم، حق رو فقط خدا و معصومین میدونن. که هیچکدومشون در دسترس نیستن که ازشون بپرسیم. من از شما میپرسم، از کجا معلوم که همین حرفی که حکومت فعلی میزنه حق نباشه؟؟؟

وب سايت

 

نويسنده: تورج

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 5:56

شما در پاسخ با آقای قاسم فام گفتین: "حاکمیّت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است، هیچکس نمی تواند این حقّ الهی را از انسان صلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملّت این حقّ خدادادی را از طرفی که در بعد می آید اعمال می کند." این حرف شما ذاتاَ با دموکراسی منافات داره. امام جمله قشنگی داره: "اسلام با لیبرالیزم سازگار نیست". بیشترین نمود دموکراسی هم فقط در الگوی لیبرال وجود داره. این رو چطور توجیه میکنید؟
قضیه سپاه هم که کاملاَ جداست. سپاه و ارتش دو سازمان نظامی موازی هستن. فقط برای اینکه در کشور کودتای نظامی صورت نگیره. تنها دلیلش همینه. برای همینه که سیاسیون اعتقاد دارن که در شرایط فعلی در ایران کودتای نظامی صورت نمیگیره. چون این دو نیرو به لحاظ اعتقادی روبروی همدیگه ایستادن.
نظر ستاره رو جواب ندادین. با قانون مجازات اسلامی چکار میکنین؟ سنگسار، اعدام، جلوگیری از آزادی جنسی، پوشش زنان، قوانین اقتصاد اسلامی...؟؟؟ بهتون توصیه میکنم آیه 34 سوره نساء رو مطالعه کنین. سوره نساء که قاعدتاَ باید مال زنان باشه، به مردان اجازه میده که زنان رو بزنن!!!

وب سايت

 

نويسنده: تورج

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 5:57

به هر حال ممنون که منو دعوت کردین. اما فکر نمیکنم مواضع ما یکی باشه. باز هم بهتون سر میزنم.

وب سايت

 

 

نويسنده: sama

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 7:4


سلام.ببخشید این قوانین چرا دو پهلو هستن؟یه جور نوشته میشن,یه جور دیگه خونده و اجرا میشن!امروزه در جامعه نقض قانون اساسیه که قانون شده.
بامطلب"انقلاب خاکستری"شروع بکاری دوباره کردیم.منتظر حضور سبزتان هستیم.
شادوسالم ورهاباشید.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سکولار

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 9:41

سلام !
به هیچ وجه قانون اساسی ایران را قبول ندارم !!!

رای گیری کذایی !!

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: محمد

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 13:6

با عرض سلام
می خواستم پیرامون نظر اقایی به نام چوک بندر نظر خودم رو عرض کنم
اولا که شما مدیریت محترم وبلاگ یک اشتباهی که کردید گفتید اگر حتی یک نفر مخالف نظام باشه مشروعیت نظام از بین میره که صد در صد جمله ی اشتباهی هست. به نظر من همین صحبت شما باعث شده که این آقا این نظر رو بده و خواهان آزادی هایی از جمله آزادی های جنسی شود که فروید چندین دهه ی پیش داد و با شکست روبرو شد.
ولی حرف اصلی بنده اینه که این دوست عزیزمون هنوز فکر می کنه مقوله ی دین و روحانیت یه چیزه . و این دو را یکی می گیره.
نه دوست عزیز سیاستی که از دین پیروی کنه نه تنها بد نیست که باعث حذف این چالشها هم می شه . نه سیاستی که روحانیت در اون نفوذ داره . ولی یه نکته جالبی که این دوست عزیز متذکر شدند کار مدیریت وبلاگه که روحانیت رو قبول دارند و من علی رغم میل باطنیم که نمی خواستم بگم مجبورم بگم که شما پیرو ومطیع همون روحانیت هستید و و مطمئنا به جایی هم برسید روحانیت رو کاملا قبول دارید.
شما با حرف هایی که زدید باعث شدید این شخص بیاد و این طور نظر بده .
سخن آخر اینکه شما می خواهید در یک دور پرچم رو از روحانیت بگیرید و با کلی هدر دادن انرژی مردم دوباره این پرچم رو به روحانیت بدهید.
یا حق

 

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نوشته سوم آقای فاضل قاس

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 15:27

در قسمتی از نوشته آقای فاضل فام آمده است که( به گمان من يك حركت اصلاحي نبايد براي هيچ قشر و جريان خاص منزلت ويژه و بلاوجه قائل شود و البته تفاوتي نمي‌كند كه اين قشر روحانيت باشد يا دانشگاهيان، يا روشنفكران و نوانديشان ديني ويا هر قشرو جريان ديگر. در واقع من تصور مي‌كنم ما بايد به سمت نوعي تساوي‌گرايي حركت كنيم كه در آن افراد از آن رو كه انسان‌اند- و در مرزهاي يك دولت ـ ملت، از آن رو كه شهروند هستند ـ داراي حقوقي يكسان باشند و به واسطه انتصاب به يك قشر يا جريان خاص، واجد امتيازات ويژه بلادليل ‌نشوند).
من هر گز نگفته ام در حرکت اصلاحی که در پیش داریم باید برای روحانیت جایگاه خاصّی را در نظر بگیریم یا اینکه امتیاز یا حقّ خاصّی به آنها بدهیم بلکه سخن من این است که برای اینکه اصلاحات در کمترین زمان و با کمترین هزینه به نتیجه برسد باید از نفوذ و کمک روحانیت استفاده نمائیم، پیشنهاد من این بوده است که نزد روحانیون برویم و ادّعاها و خواسته های خود را با آنها در میان بگذاریم و از آنها بخواهیم که اگر حق به جانب ما است ما را در رسیدن به آن یاری رسانند و این کار هیچ امتیازدهی به روحانیت نمی باشد.
ادامه دارد ...

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نوشته سوم آقای فاضل قاس

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 15:28

آقای فاضل فام در قسمت دیگری می گوید:(شايد شما به وجه عملگرايانه اين امتياز بخشي تأكيد كنيد، چنانكه تصريح كرده‌ايد كه براي پيشبرد اصلاحات بايد با چتر روحانيت پيش رفت. به گمان من اين شيوه با عنوان طرح شما كه نهضت حق‌طلبي‌‌اش خوانده‌‌ايد سازگار نيست، در واقع اين تجويز شما نوعي ابزارسازي از روحانيت است و اين چيزي مشابه ابزارسازي از دين و مذهب براي مقاصد سياسي است كه به گمان من هر دو مذموم و به دور از حق‌طلبي است).
من برداشت ایشان از نوشته هایم را درست نمی دانم و هرگز سفارش نکرده ام که از روحانیت استفاده ابزاری نمائیم و استفاده ابزاری از هیچ شخصیت حقیقی و یا حقوقی دیگری را نیز درست نمی دانم.
از نظر من وظیفه دینی و انسانی روحانیت حکم می کند که به کسانی که حقّشان پایمال شده است و برای گرفتن حقّ خود به کمک دیگران نیاز دارند کمک نمایند، بنابرآنچه گفته شد اگر هم روحانیت این کار را بکنند(به ما در گرفتن حقّمان کمک کنند) در واقع وظیفه دینی و انسانی خود را انجام داده اند.
ادامه دارد ...

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نوشته سوم آقای فاضل قاس

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 15:30

آیاتی از قرآن که به ایمان آورندگان توصیه می کند به کسانی که برای گرفتن حقّ خود به کمک نیاز دارند کمک نمایند و همچنین در اختلافها به کتاب آسمانی حکم نمایند به قرار زیر می باشد:
سوره بقره آیه 174 و سوره آل عمران آیات 71 و 104 و 105 و 110 و 114 و سوره نساء آیات 58 و 59 و 75 و 114 و 135 و 174 و 175 و سوره مائده آیات 48 و 62 و 63 و 77 و 78 و 79 و سوره اعراف آیه 181 و سوره انفال آیات 72 و 73 و سوره توبه آیات 14 و 15 و 71 و سوره هود آیه 116 و سوره نحل آیات 64 و 76 و سوره طه آیات 42 و 43 و سوره حج آیات 39 و 40 و 41 و سوره لقمان آیه 17 و سوره احزاب آیات 70 و 71 و سوره زمر آیه 33 و سوره شوری آیات 15 و 17 و سوره زخرف آیه 63 و سوره فتح آیه 29 و سوره حجرات آیات 9 و 10 و سوره حدید آیه 25 و سوره صف آیات 2 و 3 سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

نويسنده: سهیل @ آگاست @ روز سپید

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 21:39

درود
بنده متوجه نشدم برای این مهم که می فرمایید چرا باید حتماً نظر نسل اول را جلب کرد؟ بعنوان مثال: مگر آنها آنروز نظر نسل قبل از خود را پرسیدند که دست به تشکیل جمهوری زدند؟... به هر حال آیا فکر نمی کنید وقت آن رسیده باشد که آخوند، شیخ، ملا و مکلا را به مساجد بفرستیم و هر وقت کسی مذهبش درد گرفت او را سراغ اینان بفرستیم؟ مابقی امور مملکت دست مابقی اقشار مردم. به چه عنوان مصالحه با آخوند جماعت می کنید؟ مانند تشکیلات جمهوریخواهی درون دانشگاهی فعلی که کلمه اسلامی را از عنوان و مرامشان حذف کردند، شما هم به این توجه کنید که با درگرفتن انقلاب بعدی کسی از آخوند دیگر سئوال نخواهد کرد و حتماً در رژیم سکولار آینده میهنمان تقدس آبکی شان از این قماش گرفته خواهد شد.
با احترام

وب سايت

نويسنده: ستاره

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 23:44

منظورتان دقیقا این است که از مسئولین عالی رتبه بخوهیم که قانون اساسی را اصلاح کنند؟؟!!!! به نظرتان قبول می کنند آن وقت؟ اگر خیلی دوست دارید بروید زندان راه های آسان تری هم هست. باز اگر زمان اصلاح طلبان بود ممکن بود نشنیده بگیرند. اما الان کافیست چنین چیزی را بگویید که تا آخر عمرتان مشغول نوشیدن آب خنک باشید احتمالا. هیچ قانونی هم نه، قانون اساسی.
در ضمن شما که چنین پیشنهادی می کنید احتمالا از شرایط قانونی آن نیز اطلاع دارید. بله؟
اصل یک صدو هفتادم قانون اساسی:
بازنگری در قانون اساسی چمهوری اسلامی ایران در موارد ضروری به ترتیب زیر انجام می گیرد:
مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حکمی خطاب به رییس جمهور موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی با ترکیب زیر پیشنهاد می نماید:
1.اعضای شورای نگهبان 2.روسای قوای سه گانه 3.اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام 4.پنج نفر از اعضای تشخیص مصلحت نظام 5.ده نفر به انتخاب مقام رهبری 6.سه نفر از هیئت وزیران 7.سه نفر از قوه ی قضاییه 8.ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی 9.سه نفر از دانشگاهیان
مصوبات شورا پس از تایید و امضای مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آرای عمومی به تصویب اکثریت مطلق شرکت کنندگان در همه پرسی برسد.
محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره ی امور کشور با اتکا به آرای عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است.
حالا بفرمایید بروید تغییرش دهید. به خصوص با مسئولین عالی رتبه ی خیلی با فهم و شعور و آزادی خواهی که حاصل تحریم های دوستان در انتخابات های گذشته هستند.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: نظر چهارم آقای فاضل قاسم فام(24/11/1385)

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 1:23

مردمسالاري نيازمند نگرش اخلاقي است
سياست سطحي‌ترين و آشكارترين ارتباط را با مشكلات جاري ما دارد و علاقه‌حريصانه ما به سياست ميتواند بازتابي از بلاهت ما ايرانيان در درك موقعيت دشوارمان باشد. با اين همه ظاهراً انصراف از شريني يك بحث سياسي فوق طاقت بنده است:
اين يادداشت در ارتباط با توضيحات آقاي قائمي به نوشته‌هاي قبلي نوشته شده است
هموطن گرامي سيد محسن قائمي! با سلام و آرزوی توفیق.
اشكالات زيادي به دموكراسي وارد شده است. چنانكه اشاره كرده‌‌ايد دموكراسي مي‌تواند به ناديده‌گرفتن حقوق اقليت از سوي اكثريت منجر شود و مثلا 51% مردم يك كشور بر 49% مردم سلطه قانوني بيابند و با ابزار قانون و در سايه دموكراسي حقوق جمع كثيري را زير پا بگذارند.
در مذمت دموكراسي سخنان بسيار گفته شده است:
دموكراسي مي‌تواند به حاكميت ابلهان و فرومايه‌گان بيانجامد، دموكراسي نمايشي از مزايده آراي عمومي است و ثروت مي‌تواند آراي دموكراسي‌ها را جابجا كند و .... چيزهاي ديگري هم مي‌توان بر آسيب‌هاي دموكراسي افزود. امّا به هر حال بايد اذعان كرد كه دموكراسي هنوز يك آرمان است و در هيچ جاي دنيا به صورت كامل استقرار نيافته است.
دموكراسي حكومتي است كه كمترين زشتي را نسبت به نظام‌هاي سياسي ديگر دارد. اگر سه سنخ اصلي حكومت را در نظر آوريم كه عبارت‌‌اند از 1. حكومت فردي (پادشاهي)، 2. حكومت جمعي (آريستوكراسي) 3. حكومت اكثريت (دموكراسي)؛ بالتبع در دموكراسي كمترين افراد مورد ظلم احتمالي قرار مي‌گيرند، برخلاف دو مدل ديگر حكومت كه در آنها اكثريت جامعه مي‌تواند توسّط يك شخص يا جمع محدود تحت سلطه قرار بگيرد.
ادامه دارد ...

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: نظر چهارم آقای فاضل قاسم فام(24/11/1385)

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 1:24

در واقع امكان ستم بر اكثريت در دو مدل ديگر بيش‌تر و محتمل‌تراست. به هر حال دموكراسي بهترين حكومت نيست بلكه حكومتي است كه كمترين شر را در مقايسه با مدل‌‌هاي ديگر اعمال قدرت، مي‌تواند سبب شود. بنابراين مسلّم است كه ما بايد دنبال تقويت مردمسالاري و روند‌هاي دموكراتيك در كشور باشيم. اين مهم البته با تأكيد بر سياست و غفلت از حوزه‌هاي اجتماعي و فرهنگي به دست نمي‌آيد.
يكي از ضروت‌هاي تحقق دموكراسي كه همچنين مي‌تواند آسيب‌هاي آن را كاهش دهد، ارتقاء اخلاقي و رشد عقلاني جامعه است كه اين مهم در ميان ما كمتر مورد توجّه قرار مي‌گيرد. دموكراسي شديداً نيازمند يك نگرش اخلاقي است. در بيان اين سخن به اين نگراني توجّه دارم كه دموكراسي مي‌تواند به صورت قانوني به زيرپاگذاشته شدن حقوق اقليت منجر شود و اين كاستي تنها با رشد اخلاق و معنويت در جامعه قابل جبران است.
( ضرورت رشد معنوي جامعه براي كاستن از آسيب‌هاي دموكراسي را استاد مصطفي ملكيان در جاهاي مختلف يادآوري و بر آن تأكيد كرده‌اند. توجّه به ديدگا‌ه‌هاي ايشان در اين خصوص مي‌تواند راهگشا باشد.)
در ضمن من متوجّه نظام حکومتی شورایی نشدم.
* طرح موضوعي مثل انحلال سپاه كه آورده‌ايد يك بحث غيرضرور، پرهزينه، انحرافي و از نظر من اشتباه است. به هر حال مباحث ما ناظر به منافع ملي است و همه چيز را بايد از اين زاويه ببنيم. اينكه اشكال و خطايي هر چند سيستماتيك در يك نهادي رخ بدهد نمي‌تواند دليلي براي نفي كامل و ناديده ‌گرفتن ابعاد مثبت و ضروري يك نهاد باشد. آنچه براي مردمسالاري آسيب‌رسان است دخالت نظاميان در امر سياست است و نه ابعاد سازماني و نحوه آرايش نيروهاي نظامي كشور، تفاوتي در اين خصوص بين ارتش و سپاه و ديگر نيروهاي نظامي نيست.
ادامه دارد ...

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: نظر چهارم آقای فاضل قاسم فام(24/11/1385)

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 1:25

آسيب‌حضور نظاميان در سياست ناشي از اين امر است كه سياست عرصه ائتلاف‌ها، گسست‌ها و پيوندهاي فصلي و دوره‌اي احزاب و جريان‌هاي سياسي است كه از بستر نگرش‌هاي فكري ـ عقيدتي و اقتصادي برمي‌خيزند و حضور نيروهاي نظامي در اين عرصه آنها را به حافظان منافع جريانات سياسي ـ عقيدتي و اقتصادي خاص تنزل مي‌دهد و اين درحالي است كه شأن و جايگاه والاي نيروهاي نظامي زماني محفوظ است كه آنان به رسالت و كارويژه اصلي خود كه صيانت از منافع ملي و حراست از تماميت ارضي كشور در مقابل دشمنان خارجي است، توجه نمايند. سپاه اگر چه نهادي براي دوران تأسيس بوده است امّا مثل هر نهاد ديگري مي‌تواند با كارويژه‌هاي جديدي به حيات خود ادامه دهد. وقتي رسالت يك نهاد گسترده مثل سپاه كه براي استقرارش هزينه‌هاي بسياري از خزانه ملّت پرداخته شده است، به انجام مي‌رسد لزوماً فاتحه آن را نميخوانند، بلكه برايش كارويژه‌‌هاي نويني تعريف ميكنند.
* در مورد خبرگان ديدگاه شما را مي‌پذيرم. مجلس خبرگان بايد مجمع همه خبرگان ملّت باشد همچنان كه در قانون اساسي قيد روحاني بر خبرگان افزوده نشده است. مجلس خبرگان فعلي نمايشي از منزلت‌خواهي بلاوجه روحانيت است كه البته در بلندمدت هرگز به نفع نهاد روحانيت نيست. از نظر من دعوت براي حضور هم اقشار در مجلس خبرگان عين خيرخواهي براي روحانيت و عاقيت‌انديشي براي يك نهاد با سابقه ديني است. متأسفانه روحانيت دراين مورد سكوت كرده‌اند و ظاهرا تمايلي به چشم‌پوشي از اين امتياز خاص در ساختار قدرت كشور ندارند (البته اين معاوضه‌اي سخاوتمندانه‌ است) و معدود كساني چون حجت الاسلام مجيد انصاري كه اشاراتي به ضرورت حضور نخبگان غيرروحاني در مجلس خبرگان داشت، عليرغم همه سوابق‌اش و درحالي كه عضو دوره قبلي مجلس خبرگان و پيش‌تر نماينده مجلس بود و مورد توجّه بيت رهبر فقيد انقلاب و هم اكنون رئيس پژوهشكده امام خميني بوده است، به سرعت و بدون كمترين ملاحظه‌اي از سوي شوراي نگهبان كنار گذاشته شد، تا درس عبرتي براي ديگران باشد!

وب سايت    پست الکترونيک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:21  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(5)

 

نويسنده: سید محسن قائمی

يکشنبه 22 بهمن1385 ساعت: 12:6

من پیشنهادی با عنوان(اداره امور کشور با سیستم شورایی) برای اداره امور جامعه مطرح کرده ام که مشکل فوق را ندارد(در آن تک تک افراد جامعه بطور مساوی بر امور جامعه اثر می گذارند)، پیشنهاد فوق در این وبلاگ موجود می باشد، لطفاً آن را مطالعه نمائید و نظر خود را پیرامون آن بیان دارید. از این کار شما سپاس گذار خواهم بود.
قانون اساسی نباید رنگ زمانه بگیرد و یا بجای اینکه مصلحت مردم را در نظر بگیرد، در پی تحقّق منافع گروه یا طبقه یا صنف خاصّی باشد چرا که اگر اینگونه شود نا پایدار خواهد شد.
سه ایرادی که به قانون اساسی فعلی وارد می دانم به قرار زیر می باشد:
1- بنابر اصل 150 قانون اساسی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن تشکیل شده است و امّا با توجّه به اینکه انقلاب اسلامی بعد از گذشت 27 سال که از پیروزی آن می گذرد تثبیت شده است و بعلاوه نظام جمهوری اسلامی از ارتش و نیروی انتظامی قدرتمندی برخوردار می باشد که تمام پرسنل آن تربیت شده نظام و مورد اعتماد نظام می باشند و می توانند به بهترین نحو ممکن از نظام جمهوری اسلامی و دستاوردهای آن محافظت نمایند دیگر هیچ نیازی به تداوم حضور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیست(البته به عقیده من) و باید سپاه پاسداران منحل شده و تمامی اعضای آن توسّط ارتش و یا نیروی انتظامی جذب گردند. حال با توجّه به اینکه موجودیت سپاه پاسداران بخاطر یکی از اصول قانون اساسی است پس برای انحلال سپاه، باید اصل فوق از قانون اساسی تغییر کند.
ادامه دارد ...

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سید محسن قائمی

يکشنبه 22 بهمن1385 ساعت: 12:7

2- بنابر اصل 108 قانون اساسی، انجام هر گونه تغییرات مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آنها و آئین نامه داخلی جلسات آنها از وظایف مجلس خبرگان رهبری می باشد، با توجّه به این اصل هیچ گونه تضمینی وجود ندارد که اعضای مجلس خبرگان رهبری در تغییر قوانین مربوط به خودشان، مصلحت مردم و نظام را در نظر بگیرند و چه بسا که تصمیمشان در راستای حفظ قدرت فقها در نظام باشد، یکی از مواردی که این احتمال را تقویت کرده است اتفاقی است که در چند ماه قبل رخ داده است، قضیه از این قرار بود که درخواستی از طرف یکی از اعضای مجلس خبرگان رهبری مبنی بر اینکه خبرگان غیر فقیه و غیر روحانی نیز بتوانند به مجلس خبرگان رهبری راه یابند به دبیر خانه مجلس خبرگان داده شده امّا متأسفانه پیشنهاد فوق حتّی در دستور کار جلسه مجلس خبرگان نیز قرار نگرفت.
3- بر طبق قوانین موجود، مجلس خبرگان رهبری، رهبر را انتخاب می کند و همچنین مسئولیت نظارت بر عملکرد وی را نیز بر عهده دارد و رهبری نیز هر شش نفر فقیه عضو شورای نگهبان را منصوب می کند و نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری بر عهده شورای نگهبان قانون اساسی می باشد، مجموع این کارها در واقع یک دور است و در یک چنین سیستمی هیچ تضمینی ندارد که فقهای شورای نگهبان در تعیین صلاحیت نامزد های عضویت در مجلس خبرگان رهبری، مصلحت نظام و مردم را در نظر بگیرند و چه بسا که در تصمیم گیری اعضای شورای نگهبان ملاحظات سیاسی و یا صنفی تأثیر گذار باشد. سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

 

نويسنده: چوک بندر

يکشنبه 22 بهمن1385 ساعت: 19:39

جناب اقای قائمی با درود
ایده شما با نظام فعلی هیچ گونه فرقی ندارد.زیرا شما باز هم نقشی اساسی را برای روحانیت کنار گذاشته اید چنان که از نامه اتان به مراجع تقلید بر می اید.ببینید دین یک امر شخصی است و نباید در سیاست دخالت داشته باشد وگرنه همین می شود که می بینیم.مردم ایران طفل یا نادان نیستند که یک نفر به جای انها تصمیم گیری کند.وجود شورایی به نام خبرگان اصلا لازم نیست.کشور باید به صورت یک جمهوری لائیک اداره شود.در یک رفراندوم مردم باید سرنوشت خود را ازادانه انتخاب کنند.قدرت باید از دست روحانیون گرفته شود.دین از سیاست جدا شود.هر کس باید ازاد باشد که هر دینی را که بخواهد اختیار کند.زنان باید ازاد باشند که هر پوششی که دوست دارند انتخاب کنند.هیچ کس مسئول الت تناسلی دیگران نیست.هر دختر و پسری که دوست داشته باشند می توانند با هم رابطه جنسی داشته باشند شما در نهایت می توانید انها را نصیحت کنید نه اینکه انها را مجازات کنید.شما در اصل هایتان از قران نمونه اورده اید که این خود باز عدم رعایت حقوق غیر مسلمانانی چون من است.قوانین اسلام باید به طور کل از قوانین عرفی جامعه جدا شود و نباید قوانین اسلامی را که مربوط به اعراب چهارده قرن پیش است را در مورد مردم ایران وضع کرد.ریشه مشکلات امروز مردم ایران دینشان است که با قوانین امروز همخوانی ندارد و پیاده کردن قوانین اسلامی در جامعه بسیار خطرناک است زیرا خودی و غیر خودی را به وجود می اورد.شخصی همچون من که اعتقادی به اسلام ندارم هم باید قوانین اسلامی را رعایت کنم والا با همان قوانین اسلامی مجازات می شوم.زرتشت که نگفته است مشروب بد است مسیح و موسی هم این را نگفته اند پس چرا مشروب در ایران ممنوع است و شخص استفاده کننده باید بر طبق قوانین اسلامی مجازات شود یا در مورد حجاب من دوست ندارم همسرم حجاب داشته باشد ولی به خاطر قوانین اسلامی همسرم مجبور است که حجاب اجباری داشته باشد.در اخر هم شما برای کسانی که به وجود خدا اعتقاد ندارند هم حقی قائل نشده اید چنان که در بیشتر نوشته هایتان می گویید خدا در سوره فلان گفته است...حتما از نظر شما کسی که به خدا اعتقاد ندارد کافر است و خونش حلال است زیرا این گفته صریح قران و اسلام است.

وب سايت    پست الکترونيک

 

 

نويسنده: ستاره

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 0:26

و همچنین:
اصل نوزدهم: مردم ایران از هر قوم و قبیله ای باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد زبان و مانند این ها سبب امتیاز نخواهد بود.
اصل بیست و سوم: تفتیش عقاید ممنوع است هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.
اصل سی و هشتم: هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود.
اصل سی و نهم : هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.
و بسیاری اصول دیگر که بر حقوق بشر، آزادی و احترام به عقاید دیگران صریحا تاکید دارند

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: ستاره

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 0:35

و البته دسته ی دومی نیز هستند که در آن ها ابهام وجود دارد و گاهی به دلیل اینکه در آن ها حکم قانون یا عدم مخالفت با مبانی اسلامی ذکر شده مورد سو استفاده مجریان قانون قرار می گیرند. مانند اصل بیست و ششم،
یا بیست و چهارم: نشریات و مطبوعات آزادند مگر آنکه مخل مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفضیل آن را قانون معین می کند.
یا بیست و هفتم: تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: ستاره

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 0:52

و متاسفانه و متاسفانه دسته سومی هستند که در قانون اساسی ذکر نشده اند و مربوط به قانون مجازات اسلامیند. با وجود اینکه بسیاری از آن ها اجرا نمی شوند اما وجودشان هم در این عصر باعث شرمساری هر ایرانیست و هر مسلمان البته.
ماده سی و چهار قانون مجازات اسلامی :هر گاه دو زن که با هم خویشاوندی نسبی نداشته باشند بدون ضرورت برهنه زیر یک پوشش قرار گیرند به صد تازیانه محکوم می شوند. در صورت تکرار این عمل و تکرار تعریز در مرتبه شوم به هر یک صد تازیانه زده می شود.
و البته در ماده سی و یک گفته می شود: هرگاه مساحقه سه بار تکرار شود بعد از هر بار حد جاری گردد مرتبه سوم حد آن قتل است.
و البته باید چهار مرد هم باید شهادت دهند و البته شهادت زنان به تنهایی یا به ضمیمه مرد این موضوع را ثابت نمی کند.
این نمونه خوبش بود. بقیه اش را هم خودتان بروید بخوانید. کتاب قانون مجازات اسلامی در اکثر کتاب فروشی ها پیدا می شود. البته بد نیست قبلش مسکنی چیزی هم بخورید که از دیدن قوانین مربوط به بریدن اعضای بدن و سنگسار کردن و به صلیب کشیدن دیوانه نشوید و روانه بیمارستان روانی.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: ستاره

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 0:53

اصلاح می کنم: و البته در ماده سی و یک گفته می شود: هرگاه مساحقه سه بار تکرار شود بعد از هر بار حد جاری گردد مرتبه ((چهارم)) حد آن قتل است

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: ستاره

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 1:4

فکر می کنم دسته ی اول و دوم که مربوط به قانون اساسی می شوند احتیاج به اصلاح ندارند و البته بعضی از قوانین قانون اساسی به خصوص مربوط به ولایت فقیه باید اصلاح شود ولی اصلاح آن ها در آینده ی نزدیک ممکن نیست و به نظر من قانون اساسی فعلی ما اگر مجری خوبی داشته باشد قابل تحمل است. اما دسته ی سوم از آن جایی که واقعا ضد انسانیست به نظر من البته باز هم به تدریج باید تغییر داده شوند. به خصوص قوانین مربوط به حقوق زنان. چقدر پر حرفی کردم.
پاینده انسان، آزادی، ایران

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: تورج

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 5:16

سلام. ممنون که از من دعوت کردین. تقریباَ تمام این صفحه رو خوندم. متاسفانه من در خیلی از موارد با شما موافق نیستم. اول اینکه حق طلبی یعنی چی؟ کی حق رو تعیین میکنه؟ اصلاَ حق یعنی چی؟ از کجا معلوم که این مواردی که شما میگی حق باشه؟
دوم در مورد سیستم انتخاب رییس جمهور. این سیستم که شما فرمودین همون سیستم الکترال هست که در آمریکا اجرا میشه. این سیستم برای خودش مزایا و معیبی داره. مزیتش همینه که شما فرمودین. عیبش هم اینه که متاسفانه مردم ما اصلاَ نمیدونن دموکراسی چی هست! ضمناَ با مالی این قضیه رو برای حکومت حساب کنید. در ضمن تقسیم قدرت میتونه به صورت حزبی صورت بگیره. یعنی کابینه با توجه به درصد رای هر حزب تقسیم بشه.

وب سايت

نويسنده: تورج

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 5:24

سوم اینکه چرا ما باید حتماَ به قرآن استناد کنیم؟ و چرا باید نظر مراجع برامون مهم باشه؟ کی گفته هر چی که فلان مرجع میگه درسته؟ من با دین مخالفتی ندارم. به شرطی که دین وارد حوزه های اجتماعی و سیاسی نشه. دین به نظر بنده یک امر کاملاَ شخصیه. مثل اینکه مثلاَ من قرمه سبزی دوست دارم. این موضوع کاملاَ شخصیه. بنابراین در زمینه دخالت دین در سیاست کاملاَ با شما مخالفم.
ضمناَ به نظرم در محدوده شهری روحانیت یکی از کم نفوذترین نیروهاست!
چهارم اینکه اگر ما ولایت فقیه و لزوم تشکیل مجلس خبرگان رو قبول داشته باشیم، در مجلس خبرگان اصلاَ غیر فقیه نمیتونه حضور داشته باشه! مگه اینکه ما ولایت فقیه یا مجلس خبرگان رو اساساَ غیر لازم و بیفایده بدونیم.

وب سايت

 

 

نويسنده: تورج

دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت: 5:32

پنجم اینکه بنده اساساَ با وجود شورایی به نام شورای نگهبان مخالفم. چه برسه به اینکه 6 تا فقیه داشته باشه که 5 تاش هم توسط حوزه علمیه انتخاب بشن!
ششم اینکه شما در متن "در ضرورت حضور خبرگان غیر فقیه و غیر روحانی در مجلس خبرگان رهبریدر ضرورت حضور خبرگان غیر فقیه و غیر روحانی در مجلس خبرگان رهبری" تایید رهبر رو از طرف مردم خواستار شدین. سوال من اینه: ما اساساَ چه نیازی به رهبر داریم؟ نگید که رهبر برای هر جامعه ای لازمه. من همین الان میتونم چند کشور پیشرفته رو مثال بزنم که چیزی به نام رهبر ندارن: آمریکا، آلمان، اتریش، ایتالیا، فرانسه و حتی ژاپن و انگلستان. چون در این دو کشور اخیر، امپراطور و پادشاه مقامی کاملاَ تشریفاتی بدون هیچ مسئولیت سیاسی هستن.

وب سايت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:20  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(4)

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نوشته آقای امین

چهارشنبه 18 بهمن1385 ساعت: 2:39

2- جنابعالی به بازسازی زیرساختهای فرهنگی جامعه توصیه کرده اید، لطفاً در این رابطه بیشتر توضیح دهید، به عقیده شما چه ناهنجاریهایی در فرهنگ ما وجود دارد و برای باز سازی زیر ساختهای فرهنگی چه باید بکنیم؟
3- چون سیاست و فرهنگ، هر دو بر یکدیگر تأثیر می گذارند پس هیچ دلیلی ندارد که اصلاحات سیاسی را به بهانه اهمّیت اصلاحات فرهنگی به تأخیر اندازیم بلکه بهتر است اصلاحات را در هر دو زمینه بطور همزمان انجام دهیم.
4- چون لازم است تا نسل جدید همزمان با اصلاحات سیاسی در اصلاحات فرهنگی نیز بکوشند پس بهتر است تا شرایطی برای تشخیص هر چه بهتر ناهنجاریهای فرهنگی و اصلاحات مورد نیاز در آن فراهم گردد، برای این منظور می توان اطاق هم اندیشی مشابه آنچه برای نهضت حق طلبی تشکیل شده است را تشکیل داد.
ادامه در صفحه بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نوشته آقای امین

چهارشنبه 18 بهمن1385 ساعت: 2:40

5- گفته اید که(در وضعیتی که رهبر روزهای آخر زندگی خود را طی می کند و احتمال ارتجاع فرهنگی شدید در جامعه وجود دارد و ...).
از سخن شما اینگونه برداشت می کنم که اگر ما در حال حاضر اصلاحات را تقاضا نمائیم و همزمان رهبر نیز فوت کند اوضاع داخلی برهم خواهد ریخت و ممکن است حکومت بدست افرادی با تفکّرات ارتجاعی بیفتد و آنها نیز جامعه را به سمت ارتجاع فرهنگی پیش خواهند برد و توصیه شما این است که بنا بدلایل فوق و برای جلوگیری از به حاکمیت رسیدن افرادی با تفکّر ارتجاعی، اصلاحات سیاسی به تأخیر افتد(چنانچه برداشت من از سخنان شما اشتباه است لطفاً درست آن را توضیح دهید).
من دقیقاً خلاف نظر شما را دارم،همانطور که گفتید شایعه بیماری رهبری پخش شده است و شاید ایشان در آینده بر اثر این بیماری فوت کنند(البته اگر شایعه بیماری درست باشد و بیماری ایشان نیز جدّی باشد) در چنین شرایطی صلاح جامعه و نظام در این است که تا رهبری زنده است حرکت اصلاح طلبانه نسل جدید شروع شود تا معترضین از نسل جدید بتوانند خود را بعنوان یک جریان اجتماعی به جامعه معرفی نمایند در چنین حالتی اگر شرایط خاصّی پیش آید، این جریان خواهد توانست بر اوضاع جامعه تأثیر مثبتی بگذارد.
سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نظر دوم آقای محمد

جمعه 20 بهمن1385 ساعت: 1:14

قسمت اول:
از اینکه مطالب وبلاگ را پیگیری می کنید سپاس گذارم.
ظاهراً جنابعالی مخالف حضور روحانیت در ادامه حرکت اصلاحات و همچنین استفاده از نفوذ آنها می باشید ولی من با توجّه به دلایلی که در ادامه می آورم(و همچنین با توجّه به مطالب موجود در وبلاگ) بر این باورم که انجام اصلاحات در ایران بدون حضور روحانیت پرهزینه و شاید هم غیر ممکن است.
قبل از اینکه دلایلم را بیاورم از شما و از دیگر عزیزان می خواهم تا اگر بعضی از دلایلم را نادرست می دانید من را راهنمائی کنید.
1- پیشنهاد من این است که با تمامی روحانیت چه حکومتی و چه غیر حکومتی و با هر سطحی از معلومات که هستند و با هر نوع برداشتی که از دین دارند ملاقات نموده و ادّعای خود را(که حاکمان حق ندارند با قانون اساسی سال 1358 بر جامعه فعلی حکومت نمایند و باید قانون اساسی را با رأی و نظر مردم این زمان اصلاح نمایند) با آنها در میان بگذاریم و از آنها بخواهیم که اگر حق به جانب ما است از ما دفاع نمائید(چون تعداد زیادی از روحانیت غیر حکومتی هستند احتمال اینکه از طرف آنها مورد حمایت قرار بگیریم وجود دارد).
2- در ملاقات با روحانیت باید به دو دسته از آیات قرآن استناد نمائیم، یک دسته آیاتی است که برای اثبات حقّانیت خود می آوریم و دسته دیگر آیاتی هستند که به روحانیت و به دیگر مؤمنین توصیه می کند که از کسانی که مورد ظلم قرار گرفته اند دفاع نمایند و در راه دفع فساد و فتنه از جامعه تلاش نمایند.
ادامه در قسمت بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نظر دوم آقای محمد

جمعه 20 بهمن1385 ساعت: 1:15

3- اگر روحانیت در ایمان خود صداقت داشته باشند باید بر مبنای حق قضاوت نمایند و از حق دفاع کنند ولی اگر نفاق داشته باشند بدین معنی که برای حفظ پست و مقام و موقعیّت خود، حق را کتمان نمایند و نسبت به ظلمی که به مظلوم می رود و نسبت به فساد موجود در جامعه و نسبت به ریشه های فساد بی تفاوت باشند در این صورت حرکت ما(که به روحانیت مراجعه میکنیم و از آنها می خواهیم که...) باعث خواهد شد تا شخصیت منافقانه آنها برای همگان آشکار گردد و این دستاورد بزرگی است و چه کار فرهنگی بهتر از این.
4- ما نباید نسبت به روحانیت تعصّب و یا تنفّر داشته باشیم بلکه باید در پی به نتیجه رساندن اصلاحات در کمترین زمان و با کمترین هزینه باشیم حال اگر برای این کار نیاز باشد که از همراهی و نفوذ روحانیت نیز استفاده نمائیم باید این کار را انجام دهیم.
5- بسیاری از مردم به روحانیت و منصوبین به آنها بیشتر اعتماد دارند تا به دیگران، تعداد زیادی از کسانی که به آقای خاتمی رأی داده اند عامل اصلی تأثیر گذار بر انتخابشان روحانی بودن و سیادت ایشان بود و همچنین تعداد زیادی از کسانی که به آقای احمدی نژاد رأی داده اند علّت اصلی رأی آنها نیز این بوده است که آقای احمدی نژاد را مطیع امر رهبری و روحانیت می دانستند.
6- با توجّه به نفوذ زیاد روحانیت در جامعه ایران و با توجّه به اینکه انقلابیون حاکم برای اثبات بر حق بودن حکومت خود از اسلام، قرآن و روحانیت استفاده می کنند، ما نیز اگر بخواهیم اصلاحات مورد نظر ما در کمترین زمان و با کمترین هزینه به نتیجه برسد چاره ای نداریم جز اینکه برای اثبات حقّ خود(حق تعیین سرنوشت از طریق اصلاح قانون اساسی) مانند حاکمان از قرآن و از روحانیت استفاده نمائیم.
ادامه در قسمت بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نظر دوم آقای محمد

جمعه 20 بهمن1385 ساعت: 1:17

قسمت دوم:
1- کسانی که تا کنون در مورد مطالب این وبلاگ نظر داده اند تنها ایراداتی را بر پیشنهاد طرح شده گرفته اند که البتّه این کارشان بسیار با ارزش می باشد ولی هنوز هیچ گونه پیشنهاد جایگزینی ارائه نشده است.
من هیچ گونه اصراری به اینکه پیشنهادی را که طرح کرده ام حتماً مورد قبول قرار بگیرد ندارم و چنانچه پیشنهاد بهتر و کاملتری ارائه شود که با عمل به آن اصلاحات در کمترین زمان و با کمترین هزینه به نتیجه برسد تابع آن خواهم شد و تمام تلاش خود را برای عملی کردن آن بکار خواهم برد، در همین رابطه از شما و دیگر عزیزان درخواست دارم تا چنانچه پیشنهاد جایگزین و راه بهتری برای به نتیجه رساندن اصلاحات در نظر دارند مطرح نمایند.
2- من براین باورم که نه من و نه هیچ شخص دیگری نمی تواند به تنهایی اصلاحات را به نتیجه برساند و نیز نمی تواند فکر خود را بر دیگران تحمیل کند بنابراین چاره ای نداریم جز اینکه به همفکری در قالب وبلاگ هم اندیشی یا هر قالب دیگری ادامه دهیم.
3- برای اینکه مراجعین به وبلاگ بتوانند روی نظراتی که قبلاً ارائه شده است و روی پاسخی که به این نظرات داده می شود نظر بدهند وبلاگی را بنام انعکاس(1) به آدرس(
http://goftegoo2.blogfa.com
) ایجاد کرده ام لذا تمامی علاقه مندان می توانند با مراجعه به آن، نظرات خود را بنویسند.
ادامه در قسمت بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نظر دوم آقای محمد

جمعه 20 بهمن1385 ساعت: 1:18

3- اگر روحانیت در ایمان خود صداقت داشته باشند باید بر مبنای حق قضاوت نمایند و از حق دفاع کنند ولی اگر نفاق داشته باشند بدین معنی که برای حفظ پست و مقام و موقعیّت خود، حق را کتمان نمایند و نسبت به ظلمی که به مظلوم می رود و نسبت به فساد موجود در جامعه و نسبت به ریشه های فساد بی تفاوت باشند در این صورت حرکت ما(که به روحانیت مراجعه میکنیم و از آنها می خواهیم که...) باعث خواهد شد تا شخصیت منافقانه آنها برای همگان آشکار گردد و این دستاورد بزرگی است و چه کار فرهنگی بهتر از این.
4- ما نباید نسبت به روحانیت تعصّب و یا تنفّر داشته باشیم بلکه باید در پی به نتیجه رساندن اصلاحات در کمترین زمان و با کمترین هزینه باشیم حال اگر برای این کار نیاز باشد که از همراهی و نفوذ روحانیت نیز استفاده نمائیم باید این کار را انجام دهیم.
5- بسیاری از مردم به روحانیت و منصوبین به آنها بیشتر اعتماد دارند تا به دیگران، تعداد زیادی از کسانی که به آقای خاتمی رأی داده اند عامل اصلی تأثیر گذار بر انتخابشان روحانی بودن و سیادت ایشان بود و همچنین تعداد زیادی از کسانی که به آقای احمدی نژاد رأی داده اند علّت اصلی رأی آنها نیز این بوده است که آقای احمدی نژاد را مطیع امر رهبری و روحانیت می دانستند.
6- با توجّه به نفوذ زیاد روحانیت در جامعه ایران و با توجّه به اینکه انقلابیون حاکم برای اثبات بر حق بودن حکومت خود از اسلام، قرآن و روحانیت استفاده می کنند، ما نیز اگر بخواهیم اصلاحات مورد نظر ما در کمترین زمان و با کمترین هزینه به نتیجه برسد چاره ای نداریم جز اینکه برای اثبات حقّ خود(حق تعیین سرنوشت از طریق اصلاح قانون اساسی) مانند حاکمان از قرآن و از روحانیت استفاده نمائیم.
ادامه در قسمت بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: محمد

جمعه 20 بهمن1385 ساعت: 18:51

با سلام خدمت شما
عرض بنده هم همینه که اکثر ملت که این قشر را شناخته اند چرا دوباره تکرار کنند.چه دستاورد دوباره ای؟
ادیسون حدود 3 سال از ازمایشگاهش بیرون نیومد وقتی بیرون اومد گفتند چی کار می کردی گفت 2000 ازمایش کردم .گفتند چه نتیجه ای گفت هر سه ازمایش با شکست مواجه شدند.گفتند چه سود؟
گفت سودش این بود که کسی دیگر این 2000 ازمایش را انجام نمی دهد و همگان می فهمند که این 2000 ازمایش نتیجه اش شکست است و این خود نوعی موفقیت است .
حال چرا ما باید شکست ها را دوباره تجربه کنیم؟!!!!!!!!!!
مگر ما یک بار این شکست را تجربه نکردیم .
مگر دکتر شریعتی نگفت از این جماعت انتظار داشتن نوعی ساده لوحی است . مگر دکتر شریعتی نگفت اینان نه می خواهند نه می توانند و نه می فهمند؟!!!
و مگر این حرف ها به واقعیت نرسید؟
گفته بودید پیشنهاد بدهید؟
مگر ما در زمینه ی روشنفکری افراد زیادی نداریم که خودشان بخواهند ما را کمک کنند؟
من نخواستم زحمات خاتمی را نادیده بگیرم ولی حیف که پنهان کاری های ایشان در زمینه های سیاسی کم نبودند که نتوانند زحماتشان را هدر بدهند .
گفته اید مراجع تقلید می توانند کمکمان کنند.
مراجع تقلید البته انهاشان که نفوذ دارند خود توجیهی هستند بر ثبات نظام حاکم و شخص رهبری و اشتباهاتشان که مجلس خبرگان خود نمونه ی بارزی است بر این ادعا و انها شان که می توانند ما را کمک کنند نفوذ ندارند که باز هم شخصیتی مظلوم چون ایت الله منتظری خود شاهدی بر این مدعاست.
در پایان به نظر بنده اگر می خواهید موفقیتی هر چند سطحی به دست آورید از این جماعت چشم پوشی کنید وگرنه خود می دانید !
والسلام علی من التبع الهدی

 

 

نويسنده: محصصی

جمعه 20 بهمن1385 ساعت: 21:38

دوست عزیز جناب قائمی با سلام و با تشکر از دعوتتان
اشتراکات فکری فراوانی میان من و شما و حتی دیگر دوستان وجود دارد و در آن شکی نیست .اما مهمترین سوالاتی که مطرح مشود این است که:
1-نگاه حاکمیت فعلی(ولی فقیه زمانه و یاران و انصارش) به مقوله دموکراسی چیست؟
2-آیا آنان توانایی تحمل نظرات دیگران حتی با 180 درجه اختلاف را دارند؟
3-اگر پاسخ به این سوالات مثبت فرض شود آنگاه سوال دیگری مطرح است و اینکه چرا جنبش فراگیر مسالمت آمیز و مدنی مردم در سال 76 را به شکست و نابودی کشاندند و مردم را مایوس و دل سرد نمودند؟
اما در پایان به این نکته مهم اشاره میکنم که هر فعالیتی که در راستای برقراری دموکراسی باشد بودن شک طبیعت ذاتش مسالمت آمیز و صلح جویانه است و متاسفانه تئوریسینهای خشونت که بعضی ملبس به لباس روحانیتند و خود را نماینده با واسطه خداوند میپندارند و در این تصورند که خود معیار تشخیص حق از باطلند نخواهند گذاشت بدون پرداخت هزینه این آروزی یکصد ساله مردم ایران به سرانجام برسد بدیهی است تنها راه برای کاهش این هزینه فعالیتهای مدنی به صورت ان جی او و ارتباط پیوسته با سازمانهای بین المللی جهانی است هرچه این نهاد ها بیشتر و اعضائ آن فعالتر باشد در نهایت دموکراسی به صورت پایه ایی و بنیادین در جامعه استقرار میابد. موفق باشید
یاهو

وب سايت

 

نويسنده: جعفر تکبیری

جمعه 20 بهمن1385 ساعت: 22:27

سلام به همگی... ببینید بچه ها من واقعا با این جنبش حق طلبی موافق هستم و به عقیده من حق رو باید گرفت. اما زمان زور به اتمام رسیده. به عقیده من امروز باید حق را با فکر و زبان گرفت. دوم اینکه این حق طلبی باید در چارچوب حاکمیت جمهوری اسلامی باشه و اگر غیر از این باشه با شکست مواجه می شیم. می دونید چرا؟ به این خاطر که من با کلیت نظام موافق هستم و هیچ عنادی با اون ندارم. به اعتقاد من بهترین سیستم حکومتی جمهوری اسلامی هست و این چیزی است که خود مردم انتخاب کردند و هنوز هم به اون پایبند هستند. پس حق فقط در چارچوب نظام

وب سايت

 

 

نويسنده: سید محسن قائمی

يکشنبه 22 بهمن1385 ساعت: 12:5

پاسخ به نوشته دوم آقای فاضل قاسم فام با عنوان نقش بر آب
منظور من از آنچه در این وبلاگ گفته ام این نبوده است که مخالفت یک یا چند نفر با حکومتی که از طریق دمکراسی پا گرفته است باعث از میان رفتن مشروعیت آن حکومت می شود بلکه ادّعای من این است که هیچ نسلی اجازه ندارد برای نسل بعد از خودش تصمیم بگیرد و قانون اساسی مصوّب خود را بر نسل بعدی تحمیل کند، اصل 56 قانون اساسی در این باره می فرماید:
حاکمیّت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است، هیچکس نمی تواند این حقّ الهی را از انسان صلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملّت این حقّ خدادادی را از طرفی که در بعد می آید اعمال می کند.
دمکراسی ای از نظر من دمکراسی ایده آل است که در آن تک تک افراد جامعه بطور مساوی در امور جامعه اثر گذار باشند و این خصوصیت در دمکراسی ای که در ایران است و به دمکراسی اکثریّت معروف است وجود ندارد چرا که در دمکراسی فعلی کسی که رأی اوّل را بیاورد انتخاب می گردد و نامزد های دیگر(که رأی کمتری آورده اند) حذف می گردند(حتی اگر 49 درصد آرا را نیز کسب کرده باشند).
ادامه دارد ...

وب سايت    پست الکترونيک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:19  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(3)

 

نويسنده: سخنی با آقای شمه

دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 1:15

آیا بهتر نبود مردم بجای اینکه به حکومت پهلوی در پیاده کردن دمکراسی مورد نظرش کمک نمایند(راه اول) یا انقلاب کنند(راه دوم)، راه سومی در پیش می گرفتند و آن اینکه حکومت شاه را تحت فشار قرار می دادند تا برنامه دمکراسی خود را اصلاح نماید(تا بدینوسیله زمینه مشارکت هر چه بیشتر مردم در اداره امور جامعه فراهم گردد)؟
2- از نوشته شما می توان به یک اصل کلّی دست یافت و آن اینکه باید از حکومتهایی که برنامه های اصلاحی را در پیش گرفته اند حمایت نمائیم تا بتوانند برنامه اصلاحی خود را به نتیجه برسانند، با توجّه به اصل فوق و نظر به اینکه جمهوری اسلامی خود را اصلاح طلب می داند پس باید از جمهوری اسلامی نیز حمایت کنیم و نباید با آن به مخالفت بر خیزیم. آیا برداشت درستی از سخن شما داشته ام؟
شما در قبال جمهوری اسلامی چه سیاستی را در پیش گرفته اید و به عقیده شما وظیفه ما در حال حاضر چه می باشد؟

وب سايت    پست الکترونيک

 

 

 

نويسنده: مهدی

جمعه 13 بهمن1385 ساعت: 8:51

سلام.
تنها یک سوال دارم. شما سرمایه دار هستید یا کارگر؟ به نظر می رسد سرمایه دار باشید. چون هیچ حرفی از حق طلبی برای کارگران استثمارشده نمی زنید.
جواب بدهید.

وب سايت    پست الکترونيک

 

 

نويسنده: امیر خسرو

شنبه 14 بهمن1385 ساعت: 1:10

به کسانی که می خواهند وارد مبارزه شوند توصیه می کنم که کینه ها را از دل بشویند و هیچ کس را دشمن خود ندانند و از کسی نفرت نداشته باشند چراکه کینه و نفرت و دشمنی شخص را به بیراهه می برد.

 

 

نويسنده: سعید

يکشنبه 15 بهمن1385 ساعت: 20:26

سلام دوست من.اصل کار وهدف عالیست اما یادمان باشد که مراجع فعلی همانها هستند که به فرموده شما این انقلاب را بوجود اوردند وبه قانون اساسی به جای من وتو رای دادند. تازه یادمان باشد که بسیاری از همین مراجع به طرحهای اصلاحاتی مثل حضور خانمها در ورزشگاه اعتراض کردند و... باید فکر دیگری کرد وبه افراد بی طرف مردم دوست متوسل شد. فقط دوست عزیز بدانیم که با متوسل شدن به این بزرگواران کاری درست نخواهد شد... بیچاره مردم ستمدیده...
آزموده را آزمودن خطاست

وب سايت

 

نويسنده: سخنی با آقای مهدی

دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 1:28

با سپاس از حضور سبز شما در وبلاگ هم اندیشی
آیا از نظر جنابعالی اولویّت در توجّه به مشکلات اساسی و فراگیر جامعه است یا مشکلات صنف کارگران و آیا سه خواسته ای که در وبلاگ تقاضا کرده ام* اساسی تر و فراگیرترند و یا خواسته های صنف کارگران و آیا پیگیری سه خواسته فوق تأثیر بیشتری بر سرنوشت جامعه و بر سرنوشت قشر کارگر دارد یا پیگیری خواسته های صنف کارگران؟
ادامه مطلب در صفحه بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سخنی با آقای مهدی

دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 1:29

* (1- امکان حضور تمامی خبرگان غیر فقیه و غیر روحانی در مجلس خبرگان رهبری فراهم گردد. 2 - از شش نفر فقیه شورای نگهبان قانون اساسی، تنها یک نفر توسّط رهبر انتخاب شود و پنج نفر دیگرشان توسّط حوزه های علمیه انتخاب گردند. 3 - تمامی سازمانها و نهادهای غیر ضروری منحل گردند(که یکی از موارد آن، انحلال سپاه پاسداران و جذب اعضای آن در ارتش و نیروی انتظامی می باشد)). با سپاس سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

 

 

نويسنده: امین

دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 10:46

ضمن عرض خسته نباشید حضور شما
یک نکته کوچک به ذهن حقیر خطور کرد که به استحظار می رسانم:
در دوره کنونی که کشورما درگیر بحران های داخلی و خارجی عدیده می باشد شاید عاقلانه تر تحمل نظام مدیریتی کنونی و بازسازی زیرساخت های فرهنگی جامعه باشد.
در وضعیتی که رهبر روزهای آخر زندگی خود را طی می کند و احتمال ارتجاع فرهنگی شدید در جامعه وجود دارد.
به هر صورت ممنون که وقت و انرژی خود را صرف هم وطنان خود می کنید
من
.

وب سايت

نويسنده: منصوره

شنبه 14 بهمن1385 ساعت: 15:37

به چی نظر بدیم؟!

پست الکترونيک

 

نويسنده: سخنی با سرکار خانم منصوره

سه شنبه 17 بهمن1385 ساعت: 0:20

با سپاس از حضور سبز شما در وبلاگ هم اندیشی
پرسیده اید که به چه چیزی نظر بدهیم؟
احتمالاً جنابعالی پیام وبلاگ هم اندیشی را بخوبی متوجّه نشده اید بنابراین سعی می کنم پیام آن را بطور مختصر در چند جمله بیان کنم.
این وبلاگ سخن کسانی است که اوضاع جامعه را نابسامان می دانند و بر این باورند که علّت اصلی اوضاع نابسامان جامعه، وجود نواقص و کاستی هایی در قانون اساسی می باشد و تنها راه بهبود اوضاع جامعه را نیز در اصلاح قانون اساسی می دانند و همچنین بر این باورند که نسل انقلاب حق ندارد بجای نسل جدید تصمیم بگیرد(قانون اساسی خود را بر آنها تحمیل نماید)،
ادامه در صفحه بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سخنی با سرکار خانم منصوره

سه شنبه 17 بهمن1385 ساعت: 0:22

با توجّه به ادّعای فوق و نظر به اینکه اکثر کسانی که در حال حاضر حقّ رأی دارند از نسل جدید می باشند پس مسئولین باید فرصت اصلاح قانون اساسی را به نسل جدید و به مردم این زمان بدهند.
به عقیده نویسنده این وبلاگ و کسانی که با او هم عقیده هستند، بعید است که حاکمان تسلیم خواسته معترضین از نسل جدید که خواهان اصلاح قانون اساسی می باشند شوند مگر اینکه به این کار مجبور گردند و در نهایت در این وبلاگ راهی(قانونی و مدنی) پیشنهاد شده است که در صورت عمل به آن، مسئولین وادار به اصلاح قانون اساسی خواهند شد. سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

 

نويسنده: محمد

سه شنبه 17 بهمن1385 ساعت: 17:28

من فكر مي كنم دليل كافي در رد دخالت روحانيت برايتان آوردم . ولي شما باز هم روي حرف خودتون اسرار داريد كه روحانيت بايد در متن اين حركت باشد .
آخر چرا ؟ چرا شما هنوز هم به اين جماعت چشم اميد داريد ؟
چقدر زيبا دكتر علي شريعتي درباره ي اين جماعت صحبت مي كند كه :
از روحانيت چشم داشتن نوعي ساده لوحي است كه وي‍ژه ي مقلدان عوام است و مريدان بازاري ، آبي اگر نيارند كوزه اي نشكنند سپاسگزارشان بايد بود.
روحانيت در اين 27 سال گذشته ماهيت اصليش رو نشون داده . حتي همان آقاي خاتمي كه به نيكي از اون ياد كرده ايد توجه كنيد كه چرا در مورد فاش شدن قتل هاي زنجيره اي مقاومت كرد ؟!!!!!!!
حال شما بيايد و از او به اصلاحات ياد كنيد . كدام اصلاحات ؟
به اميد اينكه شما چهره ي واقعي اين جماعت را بشناسيد
يا حق

 

 

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نوشته آقای سعید

چهارشنبه 18 بهمن1385 ساعت: 2:34

با سپاس از حضور سبز شما در وبلاگ هم اندیشی
گفته اید که نباید برای پیشبرد اصلاحات مورد نظر خود دست نیاز بروی مراجع و روحانیت دراز نمائیم بلکه باید از افراد بی طرف کمک بگیریم و امّا در پاسخ به شما باید بگویم که:
ما(من و دیگر افرادی از نسل جدید که با من هم عقیده هستند) بر این باوریم که حاکمان حق ندارند در این زمان که اکثر کسانی که حقّ رأی دارند از نسل جدید می باشند با قانون اساسی مصوب سال 1358 بر جامعه حکومت نمایند و باید قانون اساسی را با نظر مردم این زمان اصلاح نمایند، ما باید ادّعای فوق را ثابت نمائیم و امّا ما مدّعی حقّی هستیم که در دست حاکمان است و چون حاکمان برای اثبات حقّانیت خود از اسلام، قرآن، مراجع و روحانیت استفاده می کنند پس ما نیز چاره ای نداریم جز اینکه برای اثبات حقّانیت خود مانند آنها از اسلام، قرآن، مراجع و روحانیت استفاده نمائیم(این کار ساده ترین راه برای اثبات حقّ خود و کم هزینه ترین راه برای گرفتن حقّ خود می باشد).
سید محسن قائمی

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نوشته آقای امین

چهارشنبه 18 بهمن1385 ساعت: 2:35

1- شما گفته اید که چون کشور در حال حاضر درگیر بحرانهای داخلی و خارجی عدیده ای می باشد بهتر است تا فعلاً از خیر اصلاحات بگذریم و نظام فعلی را تحمّل نمائیم.
من بر خلاف نظر شما بر این باورم که اگر اصلاحات اساسی در جامعه انجام شود که مشارکت هر چه بیشتر و مؤثّرتر تمامی ایرانیان را در امور کشور به همراه داشته باشد، در این صورت بیشتر بحرانهای داخلی و خارجی و شاید هم تمامی بحرانها بخوبی پشت سر گذارده خواهد شد چرا که:
به عقیده من عامل اصلی بیشتر بحرانهای داخلی در تمامیت خواهی انقلابیون حاکم(شرط لازم برای دستیابی به پستهای حکومتی اعتقاد و التزام به ولایت فقیه می باشد) و ضعف مدیریّتشان و کاستی هایی در قانون اساسی می باشد بنابراین اگر اصلاحاتی صورت گیرد که بر اثر آن تمامی مردم در تمامی امور کشوری به بهترین و مؤثّرترین نحو ممکن دخالت داده شوند این بحرانها و مشکلات برطرف خواهد شد.
ادامه در صفحه بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نوشته آقای امین

چهارشنبه 18 بهمن1385 ساعت: 2:36

و همچنین به عقیده من عامل اصلی بیشتر بحرانهای خارجی نیز سیاستهای خارجی نظام می باشد که از جمله سیاستهای خارجی حسّاسیت برانگیز آن عبارت است از:
بعد از پیروزی انقلاب خواستند که انقلاب را به خارج صادر نمایند(این در صورتی است که به آمریکا اجازه نمی دهند تا دمکراسی آمریکایی را به خاورمیانه و ایران صادر نماید) و در زمان جنگ شعار( راه قدس از کربلا می گذرد) را سر می دادند و می خواستند بعد از اینکه ارتش عراق را شکست دادند از آنجا به فلسطین بروند و اینکه در ایّام مراسم حج، تظاهرات برائت از مشرکین را در مکّه برگزار می کردند و فتوای اعدام سلمان رشدی را صادر نمودند(در حالی که می توانستند از سلمان رشدی به دادگاههای بین المللی شکایت نمایند) یا بحث هولوکاست را مطرح نمودند و یا اینکه تصمیم گرفته اند به اتّفاق دولت ونزوئلا صندوق مشترکی جهت کمک به کشورهای ضد امپریالیستی تشکیل دهند.
ادامه در صفحه بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: توضیحاتی پیرامون نوشته آقای امین

چهارشنبه 18 بهمن1385 ساعت: 2:38

من بر این باورم که اگر حاکمان در روابط خارجی بجای سیاستهای انقلابیگری، بدنبال همزیستی مسالمت آمیز با همه کشورها باشند و اختلافات خود را با دیگران از طریق نهادهای مدنی بین المللی حل نمایند، بحرانهای موجود فروکش می کند و بحرانهای دیگری نیز بوجود نخواهد آمد.
با فرض اینکه بحرانهای خارجی ریشه خارجی داشته باشند، خطر جدّی نظام جمهوری اسلامی را تهدید نخواهد کرد چرا که:
1-1 مسئولین نظام تجربه 27 ساله ای اندوخته اند و می دانند چگونه از وقوع بحران و آسیب به نظام جلوگیری نمایند.
2-1 جمهوری اسلامی به بالاترین قدرت دفاعی و بازدارندگی در بعد از پیروزی انقلاب دست یافته است.
3-1 آمریکا در بحران عراق گرفتار شده است و اسرائیل نیز در حمله ای که به لبنان داشت(جنگ 33 روزه) شکست سنگینی متحمّل شده بنابراین توانایی شروع جنگی دیگر را ندارند.
4-1 جوّ عمومی آمریکا اجازه شروع جنگی دیگر را به دولت آمریکا نمی دهد.
5-1 کشورهای مطرح دنیا از جمله اکثر کشورهای اروپایی مانع حمله آمریکا به ایران خواهند شد.
بنابر آنچه که گفته شد نتنها نباید اصلاحات را به تأخیر اندازیم بلکه مصلحت نظام و مردم در این است اصلاحات هر چه سریع تر انجام شود.
ادامه در صفحه بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:18  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(2)

 

نويسنده: سید محسن قائمی

چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 0:39

آقای محمد
از اظهار نظر شما سپاس گذارم و امّا گفته بودید که هیچ نیازی ندارد که در ادامه حرکت اصلاحات از روحانیت استفاده شود و خواسته بودید اصلاحات بدون روحانیت انجام شود. در جواب شما باید بگویم که:
- اگر شما در ایران زندگی می کنید باید به این نتیجه رسیده باشید که در ایران، اصلاحات بدون روحانیت به نتیجه نمی رسد و موفّقیت اصلاحات در گذشته(از سال 76 تا 84) نیز تا حدود زیادی به خاطر حضور شخصیتی روحانی بنام آقای خاتمی بوده است.
ادامه دارد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سید محسن قائمی

چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 0:40

- از جمله اهداف من، انجام اصلاحات با کمترین هزینه می باشد و یکی از بهترین راهها برای کاهش هزینه اصلاحات همانا کمک گرفتن از روحانیت می باشد.
- اصلاحات تنها بصورت گام به گام امکان پذیر می باشد، می گویند در اصلاحات باید خواسته ها محدود و فشار نامحدود باشد تا به نتیجه خوبی برسد، به قول گذشتگان سنگ بزرگ نشانه نزدن است بنابراین باید خواسته های محدود داشته باشیم و
ادامه دارد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سید محسن قائمی

چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 0:41

و من بر این باورم که اگر تنها سه خواسته(1- ورود خبرگان غیر فقیه و غیر روحانی به مجلس خبرگان رهبری 2- از شش نفر فقیه عضو شورای نگهبان قانون اساسی تنها یک نفرشان توسّط رهبر انتخاب شود و پنج فقیه دیگر توسّط حوزه های علمیه انتخاب گردند و 3- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منحل شده و اعضای آن توسّط ارتش و نیروی انتظامی جذب گردند) عملی گردد بیش از نیمی از راه اصلاحات را رفته ایم.

وب سايت    پست الکترونيک

نويسنده: کمال

چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 0:43

آقا سید محسن خسته نباشید کار خوبی را شروع کردید و اگر از طرف مردم حمایت شوید نتیجه خوبی هم خواهید گرفت، گفته اید که باید اصلاحات با کمترین هزینه انجام شود که بسیار خواسته بجایی است، در این رابطه باید از تجربه گذشتگان نیز استفاده کنید و آن رایزنی با بعضی از عوامل اصلی پشت صحنه سیاست می باشد، در نشریات اصلاح طلب خوانده بودم که در چند ماه قبل از پیروزی انقلاب، یکی از روحانیت به آمریکا سفر می کند و با مسئولین سیاسی آمریکا بر سر پیروزی انقلاب مذاکره می کند و
ادامه دارد

 

نويسنده: کمال

چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 0:44

و به آنها اطمینانهایی نیز می دهد و این موضوع باعث می شود که آمریکا در مقابل انقلاب مقاومت نکند، در این رابطه نسل جدید نیز اگر می خواهند اصلاحاتشان در کمترین زمان و با کمترین هزینه به نتیجه برسد باید با عوامل پشت صحنه سیاست در جمهوری اسلامی مذاکره کرده و به آنها اطمینانهای لازم برای آینده نظام و آینده انقلابیون حاکم بدهند، در این صورت است که می توانند به اصلاح قانون اساسی امید وار باشند.

 

نويسنده: محمد جواد

پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت: 4:16

با درود به آقای قائمی
آقایی به نام کمال در مورد تدبیر و رایزنی های پشت صحنه سیاست نکته ای را اشاره کرده اند که تذکّر بسیار بجایی است در این رابطه پیشنهاد دیگری دارم و آن اینکه اولاً جنبشی که می خواهد شروع شود بصورت شورایی و دمکراتیک اداره شود و بعلاوه برای اینکه اعتماد گردانندگان پشت صحنه سیاست را جلب نمائیم بهتر است تا از اشخاص با نفوذ پشت صحنه سیاست بخواهیم تا هر کدام نماینده ای برای عضویت در شورای فرماندهی جنبش حق طلبی نسل جدید معرفی نمایند تا در تصمیم گیریها دخیل باشند و در جریان کارها باشند.

 

نويسنده: شمه

جمعه 13 بهمن1385 ساعت: 21:41

من به بسياری از روشنفکران عصر محمد رضاشاه « روشنفکران هميشه طلبکار» لقب داده ام، روشنفکرانی که نه تنها هيچ طرح و برنامه ای برای نوسازی کشور يا مهندسی اجتماعی نداشتند بلکه ضمن چشم بستن بر تحولات جاری جامعه، مسيح وار، همواره صليب يک « نه !» را بر شانه های خويش حمل می کردند بی آنکه بدانند يک نظام سياسی را تنها عوامل آن نظام تعيين نمی کنند، بلکه اپوزيسيون و مخالفان نيز در سازندگی يا تخريب آن نظام، نقش دارند. گويا در خطاب به اين دسته از روشنفکران و رهبران سياسی بود که افلاطون می گويد:

« ای فرزانگان! اگر شما از حکومت دوری کنيد، گروهی ناپاک آنرا اشغال خواهند کرد».

با آن «نه !» و با آن « جبهة امتناع» بود که روشنفکرانی مانند جلال آل احمد در برابر اصلاحات اجتماعی شاه، يا به نفی و انکار پرداختند و يا معتقد شدند که: «خليل ملکی سوسياليسم را در دهان حکومت شاه گذاشته است و شاه اين برنامه ها (اصلاحات ارضی، حقوق زنان و کارگران، تحصيل و تغذيه رايگان، سپاه دانش و...) را از امثال خليل ملکی دزديده است» ... و در آن ميانه کسی (حتی رهبران جبهه ملی) نبود که بگويد: « بسيار خوب، چه مانعی دارد؟ حالا که شاه طرح و برنامه های خليل ملکی را پذيرفته و اجرا می کند، چرا ما از آن حمايت و پشتيبانی نکنيم؟»... با اين خصلتِ «روشنفکران هميشه طلبکار» بود که جلال آل احمد - بعنوان معروف ترين و تأثيرگذارترين نويسنده و روشنفکر آن زمان - در بارة تحوّلات و اصلاحات اجتماعی دوران محمد رضاشاه -غيرمنصفانه - چنين قضاوت می کرد:

«حکومتی که در زير پوشش «ترقیّات مشعشعانه»، هيچ چيز جز خفقان و مرگ و بگير و ببند نداشته است» !!

ما - جوانان و دانشجويان آن دوران - در چنان فضائی از بی خِرَدی های سياسی و فرهنگی باليديم و با «سنگی بر گوری» و «ارزيابی شتابزده»ی آل احمدها - در واقع - سنگی بر گور تجدّدگرائی و توسعة ملی گذاشتيم.

با آن بضاعت فکری و فلسفی - بارها - از خود پرسيده ام: « اگر ما بجای رضاشاه يا محمد رضاشاه بوديم، آيا بهتر عمل می کرديم؟» و پاسخ داده ام:

- « مُسـّلماً نه!».

اختناق و استبداد سياسی رژيم شاه مسلماً

پست الکترونيک

 

نويسنده: شمه

جمعه 13 بهمن1385 ساعت: 21:48

جشن هنر شيراز، جشنوارة طوس، بنياد فرهنگ ايران، تالار رودکی و فرهنگسرای نياوران هم ميانه ای نداشتند، در واقع هر چه که از «بالا» می آمد، «بو» می داد و اشرافی و بورژوائی تلقّی می شد.

در اين ميان، «جبهة امتناع روشنفکران و رهبران سياسی»، تمرکز بيش از حد قدرتِ در دست شاه، اشتباهات غيرقابل توجيه رژيم و خصوصاً سلطة جهنمی ساواک، چاقوی مخالفان و روشنفکران انقلابی را تيزتر می کرد.

دموکراسی، مقوله ای است تاريخی و محصول رشد و تکامل مناسبات سرمايه داری، و به يک زيرساخت اقتصادی - اجتماعی و حقوقیِ مناسب نياز دارد. دموکراسی، حاصل يک روند تاريخی است که بدنبال توسعة ملّی و تجدّد اجتماعی رشد می کند. بنابراين: جامعة ايلی - ايدئولوژيک روشنفکری ما - با نفی عوامل رشد دموکراسی (يعنی با نفی زيرساخت های اقتصادی - اجتماعی و فرهنگی نظام گذشته) چگونه می توانست حامل آزادی، دموکراسی و حقوق بشر باشد؟

با چنان ايدئولوژی و اعتقادی، اکثريت قريب باتفاق روشنفکران و رهبران سياسی ما در آن دوران، عکس برگردان امام خمينی (يا در شکل خوشبينانه و «پيشرو») شبيه کيم ايل سونگ، کاسترو يا انورخوجه بودند.

روند مدرنيسم، توسعه و تجدّد ملّی از زمان رضاشاه در ايران آغاز شد و در زمان محمدرضا شاه اوج بی سابقه ای يافته بود. اين توسعة صنعتی و تحولات اجتماعی، باعث رشد چشم گير طبقة متوسط و مدرن شهری شده بود و لذا بر اختناق سياسی رژيم هم تأثير گذاشته بود، بطوريکه در سال ها
۵۶-۵۷، زمينه برای استقرار آزادی و دموکراسی در جامعه فراهم بود، امّا عموم روشنفکران و رهبران سياسی ما در آن زمان به چيزی جز «سرنگونی» و «انقلاب» نمی انديشيدند. نمی دانم! شايد چيزی بنام «انقلاب اسلامی» لازم بود تا ما را از آن خواب تاريخی، و از آن بی حسیِ ذهنی بيدار کند. دوست شاعرم «اسماعيل خوئی» (که سال ها پيش دربارة «جنوب شهر» و «ضرورت انقلاب»، آن شعر معروف را سروده بود) بعد از انقلاب، صميمانه گفت:

پست الکترونيک

 

نويسنده: شمه

جمعه 13 بهمن1385 ساعت: 21:48

ما عشق مان، همانا

ميرابِ کينه بود

ما کينه کاشتيم

و، تا کِشت مان ببار نشيند

از خون خويش و مردم

رودی کرديم

ما، خام سوختگان

ز آن آتش نهفته که در سينه داشتيم

در چشم خويش و دشمن

دودی کرديم

ما، آرمان هامان را

معنای واقعيت پنداشتيم

ما «بوده» را «نبوده» گرفتيم

و از «نبوده»

- البته تنها در قلمروِ پندار خويش -

«بود» ی کرديم

ما کينه کاشتيم

و خرمن خرمن

مرگ برداشتيم ...

نفرين به ما!

ما، مرگ را سرودی کرديم

پست الکترونيک

 

 

 

نويسنده: محمد

شنبه 14 بهمن1385 ساعت: 13:57

به نظر می رسه این دوستی که بالا نظر داده خیلی عاشق شاهه والبته یه صحبتی هم که کرده و خیلی تازگی داره اینه که شاه در سالهای آخر حکومتش دموکراسی را می خواست پیاده کنه ولی مردم با انقلاب نگذاشتند . این صحبت رو اگر از باب دلسوزی شاه نگاه کنیم کاملا بی منطقه که خود شاه همون موقع به مردم گفت من صدای انقلاب شما رو شنیدم ولی برای جلوگیری از اون تصمیم گرفت چند صباحی دموکراسی بده که آخرش هم نتونست وقتل عام کرد.
با این صحبت هایی که من کردم حتما دوستان فکر می کنند که من طرفدار این نظامم ولی برعکس.
این آقایی که الان به امثال جلال و یا روشنفکر ها اینطور تاختند باید بدونند که اگه امثال اینها رهبری مردم رو برعهده می گرفتند دیگه اینطور علنی آرمانهای انقلاب عوض نمی شد و روحانیت صاحب مملکت باد آورده نمی شد.
با تشکر
یا حق

 

نويسنده: سخنی با آقای شمه

دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 1:14

با سپاس از حضور سبز شما در وبلاگ هم اندیشی
از مطالعه نوشته شما سئوالات زیر برایم ایجاد شده است لطفاً در صورت امکان به آن پاسخ دهید.
1- گفته اید که حکومت پهلوی در سالهای 56 و 57 در حال پیاده کردن دمکراسی در جامعه ایران بوده است و بهتر بود که مردم در آن مقطع زمانی انقلاب نمی کردند چرا که انقلاب مانع به نتیجه رسیدن دمکراسی مورد نظر حکومت پهلوی می شد و حتّی گفته اید که بهتر بود مردم و روشنفکران در آن مقطع زمانی به حکومت پهلوی در پیاده کردن دمکراسی مورد نظرش کمک می کردند.
سئوال من این است که آیا در آن زمان راه بهتری(راه سومی) پیش روی مردم ایران وجود نداشته است؟
ادامه مطلب در صفحه بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:6  توسط نویسندگان  | 

نظرات ارائه شده از طرف بازدید کنندگان(1)

 

نويسنده: محمد

دوشنبه 9 بهمن1385 ساعت: 10:30

سلام دوست عزیز

می خواستم بگم که کار خیلی خوبی رو آغاز کردی و بهت تبریک می گم که آگاهی لازم رو هم جهت این کار داری.
ولی یک ایرادی که به کار تو وارده اینه که شما هنوز هم اسم روحانیت رو دین گذاشته اید.شما هنوز هم حرکت قشنگتون رو که هر عقل سلیمی می دونه مشروع است می خواهید از طرف مراجع تقلید (رهین منت ) و شخص روحانیت که عامل اصلی این بدبختی است مشروعیت و صلاحیت ببخشید. چرا باید در این حرکت از روحانیت و افراد با نفوذ کمک گرفت . مگر مردم ما هنوز هم روحانیت را به عنوان دین می شناسند که شما گفته اید اگر حرکت غیر دینی باشد مردم قبول نمی کنند بنابراین باید از روحانیت کمک گرفت .
ادامه در نظر پایین

 

نويسنده: محمد

دوشنبه 9 بهمن1385 ساعت: 10:31

به راستی چه کسی می تواند مدعی شود که این، آن نسل بود که ایران را به جای رهایی به بند کشانید؟
در حالی که ایران در بند بود و آن نسل با همه ی هستی خویش به پایداری و نبرد برخاست تا آن سرزمین نفرین شده را از بند دیوان تاجدار برهاند.
آن نسل با همه شکست ها، یاس ها، نومیدی ها، خیانت ها، جنایت ها و سوءاستفاده هایی که از دست آوردهایش و به نام دستاوردهایش انجام شد، کاری کرد کارستان؛ کاری که به سادگی از عهده هر نسلی بر نمی آید. و چقدر طول کشید تا ما دیکتاتور بزرگ را از اریکه قدرت به زیر کشیدیم. آن هم مستبدی دچار جنون قدرت، که فرعون وار، هیچ خدایی را بنده نبود، و هستی و نیستی ملت را در اختیار و انحصار خود داشت، و آرمانش و کلامش، فرعون گونه، چیزی جز "انا ربکم الاعلی" (من پروردگار بزرگ شمایم) نبود...
ادامه در نظر پایین

 

نويسنده: محمد

دوشنبه 9 بهمن1385 ساعت: 10:32

درست است. ما خیلی چیزها را از دست دادیم. ما "هزاران" را از دست دادیم. هزاران شورشی و عاصی بر مثلث شوم حاکم بر تاریخ را. هزاران تن از جان گذشته نسل انقلاب را. با این همه نباید فراموش کرد که انقلاب ما باعث شد تا کریه ترین و عقب مانده ترین نیروی تاریخی و اجتماعی، چهره بنماید. و خود را آن چنان که باید نشان دهد... نیرویی که با در انحصار گرفتن همه چیز و با ایجاد انحراف در انقلاب و ربایش آن، نشان داد که در غصب، دزدی، سرکوب، جنایت، بی شرمی و بی شرفی، گوی سبقت را از همه جنایتکاران و قداره بندان حاکم بر تاریخ می رباید...

آری، نباید فراموش کرد که سال ها، بل قرن ها لازم بود تا به این حقیقت دست یابیم که مقتدرترین، مستبدترین و بی رحم ترین نیرویی که مانع از پیشرفت و ترقی این سرزمین است، کدام است. و فراموش نکنیم که اگر آن مبارزات دیروز و فداکاری های آن نسل نبود، امروز هرگز در پشت چهره کریه تقدس دروغین فقها این همه حرص و آز، و بی رحمی و جنایت، این چنین آشکار نمی شد ...

و فراموش نکنیم که اگر نبود آن فداکاری ها و مبارزات، امروز سخن از رهایی ایران از قرون وسطای خود کلام بیهوده ای بود. و اگر آن انقلاب تنها یک دستاورد مثبت داشت، همانا دریده شدن نقاب دروغین تقدس از چهره فقها و روحانیانی بود که سال های سال، مردم را به اعراض و دوری از دنیا دعوت می کردند، اما اکنون خود چنان به قدرت و دنیا چسبیده اند که برای حفظ آن از هیچ جنایتی روی گردان نیستند! و این دستاورد کوچکی نیست.

حال حرف من این است که با این انقلاب مردم ما دین واقعی را ونیز روحانیون دین نما را دیگر می شناسند .پس دیگر نیازی به روحانیت در متن این حرکت نیست که خود عامل اصلی این بی عدالتی هاست .
به امید دریده شدن نقاب شرک که اینک بر توحید حجاب فریب شده است.
یا حق

 

نويسنده: سينا هدا

سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت: 19:30

همشهري گرامي آقاي قائمي عزيز!

ااز اينكه بعد از پنج سال نوشتن در وبلاگستان براي اولين بار مي‌بينم كسي از نسل جديد به اين صراحت ميداند چه بايد بگويد و چه بخواهد تا به ريشه‌ي اين درد خانمانسوز بزند بسيار خوشحالم.

من در اين پنج سال در سايت سياه سپيد از همين درد نوشتم و بارها وبارها در وبلاگم در مقاطع مختلف از ضرورت استحاله‌اي منطقي در اتحاد ايرانيان جهت تغيير تدريجي نه دفعتي قانون اساسي و نظام تصميم‌سازي و تصميم گيري ميهن مشتركمان ايران شدم. اما متاسفانه همانطور كه خودتان حتما تجربه كرده‌ايد كمتر كسي حوصله ي صبوري و مبارزه دارد. غالبا ميخواهند يكروزه به نتيجه برسند. متاسفانه روح حاكم بر مردم ما هنوز انقلابي است.

در تغييرات يكشبه آن عنصر اصلي مورد نياز دموكراسي كه صبوري و همياري‌ و احترام است فرصت نضج پيدا نميكند.

من خود از نسل جوانان انقلابي بوده‌ام. اكنون با 46 سال در تمام مراتب بروز و ظهور انقلاب حضور داشته‌ام. از تعطيل كردن كلاسهاي درس تا تظاهرات و سقوط رژيم شاه و بالاخره بلعيده‌شدن شعور توسط شور انقلابيون حاكم.

من دراين مدت چند طرح عرضه كردم، با بسياري از فرهيختگان گفتگو كردم اما آخرين حرف جدي كه شنيدم از دو تن بود:
آقاي مسعود بهنود برايم نوشتك گخ به نسل بازنشسته‌ها اميد نبنديد.
آقاي عبدي هم گفت همين اعتزاضات زمينه را براي تغييرات مهيا ميكند، اما قولي ندادند.

خانم كديور كه سايتش را به يكباره بست.

به هرحال همانطور كه در آخرين پستم اشاره كردم: كس نخارد پشت ملت …جز ناخن انگشت ملت.

به هر حال من با تمام مشغله‌ها و روزمرگيهايي كه در آن غرقم بسيار راغبم كه با همياري دوستاني تشنه به اين اتحاد ملي براي تغيير قانون اساسي اقدام نمايم. براي اينكه هر ايراني بتواند جداي از ايدئولوژيش در نظام تصميم‌سازي و تصميم‌گيري ميهنش انتخاب شود و انتخاب كند.

بريا آشنايي بيشتر با عقايد و فعاليتم ميتوانيد به لينكهاي كنار وبلاگم مراجعه نماييد. نهايتا اگر نتوانستيد از فيلتر عبور كنيد براي دسترسي به سابقه‌ي فعاليت در سايت سياه سپيد. ميتوانيد به وبلاگ كمكي‌ام لاادري مراجعه نماييد.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سينا هدا

سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت: 19:32

دنباله پيام قبلي:

اما نهايتا از خواندن دو سه مقاله‌ي ماههاي اخيرم دريغ نكنيد:

1- انقلاب آميبي.

2- من راي ميدهم چون نيستم.

3- كمپين پذيرش راي شوراي امنيت.

4- ايرانيان بپاخيزيد

نهايتا به دو باور اصرار دارم:

اول: ضرورت اتحاد تمام ايرانيان ( بدون در نظر گرفتن ايدئولوژي)

دوم: پرهيز از حق و باطل.( واژه‌اي كه شما آنرا در دعوتتان برجسته كرده‌ايد).

بنظر من همين گرايش به حق( قابل تفسير) است كه باعث تنوع سوء‌تفاهمات ناشي از خاستگاه طبقاتي و غير طبقاتي آدمها و نهايتا منتهي به جنگ هفتاد دو ملت ميشود. هيچكس براي پيروزي باطل سر ديگري را نمي‌برد. حتي سپاه يزيد در عاشورا با شعار حقجويي به جنگ حسين رفت. حر خود حقيقتجو بود.
در فعاليتهاي اجتماعي بدون تصورف صاحب حق بر قلوب مردم و بدون تسليم و يقين ثابت اتفاق و اتحاد مقدور نخواهد شد.
يك مجاهد في سبيل الله ميتواند براي دموكراسي كه اولين عرصه‌ي حضور آزادانه‌ي نفس حنيف و پاك بشري است اقدام كند.
البته حرف در اين باره بسيار است و ميتوان در اين باره گفتگو كرد.
بنظر من اگر ميخواهيم به نتيجه برسيم راهي نداريم جز به زبان نياوردن حقي كه باعث سوء تفاهم خواهد شد چرا كه اين واژه خاستگاه تعريف شده و اتيكت‌دار دارد در اين مرزو بوم و باعث سوء تفاهم ميشود.
اتحاد بايد زير چتر بشر ايراني باشد. نه انسان داراي ايدئولوژي و نه آدم رؤيايي مورد نظر اديان.
واقعيات را نميتوان بر رؤياها‌ي قابل تفسير بنا نهاد. هر چند كه اين رؤياها واقعيت داشته باشد.
اين حرفها را از كسي ميشنويد كه صراحتا به سيستم خطاپذير بشر محدود در رابطه با انتخاب( كشف؟) ولايت مطلقه ي فقيه اعتراض داشته و آنرا پارادوكسيكال و منحرف كننده و نشدني ميداند، همچنانكه به حقانيت قرآن و ولايت اولياء باور دارد.
مع‌الوصف حقير اين عرصه را عرصه ي بازي با قواعد غير قطعي اجتماعي ميداند، نه تجربيات شخصي.

در صورت تعميم تجربيات شخصي به جماعت، ديكتاتوري بروز خواهد كرد كه دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سينا هدا

سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت: 19:35

دنباله از پيام قبل:
به هر حال ما بايد مكاتبه كرد و ديگران را در يك كمپين اتحاد ايرانيان و يا يك سايت متمركز كرد و براي تبليغ و گسترش آن بايد مرامنامه و مانيفست تدوين كرد. مانيفستي كه همه ي ايرانيان را در بر گيرد و دلايل محكم ارائه نمايد. مانيفستي كه بتواند با پرهيز از خشونت و حذف و پرخاش و انقلاب و براندازي و فحاشي و با گذشت از گذشته آغاز كند راه اينده را.
در چنين شرايط دموراتيكي من حاضر به حضور و همياري با شما هستم.

با تقديم احترام: سينا هدا.

وب سايت    پست الکترونيک

نويسنده: سخنی با آقای سینا هدا

دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 1:18

با سپاس از حضور سبز شما در وبلاگ هم اندیشی
از سخنان شما اینگونه برداشت کردم که جنابعالی مخالف بکار بردن عنوان حق طلبی برای حرکت اصلاح طلبانه جدید می باشید، در این رابطه توجّه شما را به نکات زیر جلب می نمایم:
1- منظور از حق طلبی این است که اصلاح قانون اساسی حقّ نسل جدید می باشد(حتّی اگر هم اقلّیتی از نسل جدید متقاضی اصلاح آن باشند).
2- حضور در حرکت حق طلبانه نسل جدید و پیشگامی در این کار هیچ گونه حق و برتری برای کسانی که در نهضت شرکت داشته اند نسبت به کسانی که حضور نداشته اند ایجاد نمی کند بنابراین در مرحله اصلاح قانون اساسی همه مردم از حقّ رأی مساوی برخوردار خواهند بود.
ادامه مطلب در صفحه بعد

وب سايت    پست الکترونيک

 

نويسنده: سخنی با آقای سینا هدا

دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت: 1:19

3- من هیچ اصراری بر بکاربردن کلمه حق طلبی ندارم بلکه سخن من این است که نسل انقلاب اجازه ندارند برای نسل بعد از خود تصمیم بگیرند و قانون اساسی مصوّب خود را بر آنها تحمیل نمایند بلکه وظیفه دارند فرصت اصلاح قانون اساسی را به نسل بعد از خود بدهند(در جمله بالا بدون اینکه کلمه حق طلبی را بکار برم هدف نهضت را بیان نمودم).
4- من آماده ام تا بدون هیچ گونه پیش شرطی با کسانی که خواهان اصلاح قانون اساسی هستند و بر این باورند که چاره ای نیست جز اینکه مسئولین را وادار به این کار نمایند(از راههای مدنی) به گفتگو بنشینم تا به اتفاق راهی برای این کار بیابیم. با سپاس سید محسن قائمی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:5  توسط نویسندگان  |